احادیث وروایات ودعا http://manvkhoda.mihanblog.com 2020-09-16T18:07:01+01:00 text/html 2010-05-22T21:31:37+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد نیروی جاودان هستی http://manvkhoda.mihanblog.com/post/115 <P><IMG style="WIDTH: 493px; HEIGHT: 508px" height=630 alt="نیروی جاودان هستی " hspace=0 src="http://tehran365.com/1388/sun/Chakra/chakra2.jpg" width=527 align=baseline border=0>&nbsp;</P> <P dir=rtl></P> <P dir=ltr style="DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center" align=center><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 18pt; COLOR: #3366ff">جلوه هایی از انرژی حیاتی ، پرانا</SPAN></B><B><SPAN style="FONT-SIZE: 18pt; COLOR: #3366ff"> </SPAN></B></FONT></P> <P dir=ltr style="MARGIN: 0cm 0cm 18pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left"></P> <P dir=rtl style="LINE-HEIGHT: 150%"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma">انرژی حیاتی، جنبة نادیدنی هستی‌ است که جهان را شکل می‌دهد و همه چیز را به جنبش درمی‌آورد. این انرژی قابل دیدن و لمس کردن نیست، اما مانند هوایی که تنفس می‌کنیم ما را دربرگرفته و موجب ایجاد توازن در روح، روان و جسم ما می‌شود. انرژی حیاتی به اشكال مختلف ظهور می‌كند و همة جامدات و موجودات جهان فیزیك و پدپده‌های روحی و روانی را شامل می‌گردد. هرچه انرژی حیاتی متراكم‌تر شود، به ماده و جهان فیزیك نزدیك‌تر است و هرچه رقیق‌تر باشد به تجلیات روح.<BR>مذاهب، مکاتب، فرهنگ‌ها و نژادها همواره از وجود این انرژی آگاه بوده و آن را به اسامی مختلفی نامیده‌اند. مسیحیان آن را «ایت» می‌نامند كه در همه‌جا نافذ و سیال است و كاهنان پُلی‌زیری و هاوایی آن‌را «مانا» می خوانند. نزد صوفیان این نیرو به «بركت» شناخته می‌شود. از طرفی پژوهش‌گران روسی این انرژی را به نام «پلاسمای حیاتی» می‌شناسند. همچنین «نومیا» به گفتة پاراسلوس، «انرژی حیاتی و کیهانی» به گفتة برونلر، نام‌هایی ‌است كه به انرژی حیاتی اطلاق شده است. همة این اسامی اشاره به انرژی مادر و بنیادین هستی‌ دارند كه همه چیز را شكل داده و در همه چیز نفوذ می‌كند. در شماره‌های پیش به انرژی ارگن به گفتة ویلهم رایش و نیروی ادیك كشف رایشن باخ پرداختیم، در این شماره نیز به‌ جلوه‌ای دیگر از انرژی حیاتی، درالفبای باطنی هندوها یعنی «پرانا» می‌پردازیم. . . . . </SPAN></P> <P dir=ltr style="DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center" align=center><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 18pt; COLOR: #3366ff">مكانیزم اعمال خارق العاده</SPAN></B><B><SPAN style="FONT-SIZE: 18pt; COLOR: #3366ff"> </SPAN></B></FONT></P> <P dir=ltr style="MARGIN: 0cm 0cm 18pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left"></P> <P dir=rtl style="LINE-HEIGHT: 150%"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma">نیروی ذاتی روح به صورت بالقوه و نهفته در روح تمام انسان‏ها وجود دارد. در تاریخ ملل و فرهنگ‏های مختلف، همچنین در تاریخ ادیان الهی و مكاتب گوناگون تجربه‏های متعدد و بسیاری از پدیده‏های عجیب و اعمال خارق‏العاده مشاهده و ثبت شده است، اعمالی چون: شفا دادن بیماری‏ها، غلبه برطبیعت (ایجاد باد، باران، طوفان)، برخاستن از زمین و پرواز كردن، خبردادن از غیب و پیش‏گویی كردن، قدرت تحقق بخشیدن به خواسته‏ها، تبدیل چیزهای مختلف به یكدیگر، زنده كردن مردگان و... كه تحت عناوین مختلفی همچون معجزه وكرامات شناخته می‏شوند. درباره چگونگی وقوع این پدیده‏های فوق طبیعی یا صحت و سقم آن، نظرها و دیدگاه‏های گوناگونی وجود دارد. عده‏ای این پدیده‏ها را صرفاً منحصر به عهد عتیق می‏دانند و آنها را به اولیاء خداوند نسبت می‏دهند. عده‏ای هم به طور كلی وقوع این اعمال را رد می‏كنند و آنها را منتج از اوهام و شعبده تلقی می‏كنند. در این میان محققان و دانشمندانی هم وجود دارند كه به بررسی این گونه اعمال می‏پردازند و سعی در دریافت قوانین حاكم بر اعمال فوق طبیعی دارند. به طور كلی مكاتب باطنی وقوع اعمال خارق‏العاده را به توانایی ذاتی روح نسبت می‏دهند و اظهار می‏كنند كه نیروی ذاتی روح به صورت بالقوه و نهفته در روح تمام انسان‏ها وجود دارد. آنها هم چنین مسئله پرورش و فعال نمودن این نیروی ذاتی را مطرح می‏كنند كه در صورت شكوفا شدن می‏تواند كاربردهای شگرفی در زندگی روزمره و بهبود آن داشته باشد و موجب تعالی انسان گردد. در عصر كنونی به مدت چندین دهه است كه دانشمندان در زمینه‏های فیزیك، زیست شناسی، ژنتیك، روانشناسی، فراروانشناسی و... این مبحث را مدّ نظر قرار داده و از رهگذر نتایج حاصله، به همسویی‏هایی با باطن‏گرایان شرق دست یافته‏اند. علم كنونی و در دسترس بشر، به طور روشن و كامل قادر به توجیه و ارائه پاسخی قطعی به پدیده‏های خارق‏العاده نیست، ولی تحقیقات دانشمندان بخصوص در فیزیك نو راهی به سوی تبیین و درك روح و اعمال خارق‏العاده ناشی از توان ذاتی روح باز كرده است. آنچه در علم ثابت شده وجود نوعی شعور و آگاهی در ذرات بنیادی و انرژی و شعوری فراسوی ماده در كل هستی است. این مقاله قصد دارد توانایی‏های بالقوه روحی-روانی انسان را مدّ نظر قرار داده و ارتباط آن را با اعمال خارق‏العاده، بررسی كند. دسته‏بندی چنین اعمالی از نظر تفاوت‏ها، چگونگی وقوع و مكانیزم‏شان از دیگر اهداف این مقاله است. تعریف اعمال خارق‏العاده پدیده‏های فوق طبیعی و اعمال خارق‏العاده شامل پدیده‏هایی می‏گردد كه ماورا ماده و خارج از تبیین فیزیك مكانیكی می‏باشد و به مجموعه پدیده‏هایی اطلاق می‏گردد كه در حیطه جهان انرژی-آگاهی قرار دارد و علت اصلی آن نیروی ذهنی-روحی انسان است. چگونگی وقوع اعمال خارق‏العاده پدیده‏های فوق طبیعی از نظر تفاوت در چگونگی وقوعشان، به سه دسته كلی تقسیم می‏شوند. دسته اول به گروهی از پدیده‏ها اطلاق می‏گردد كه مربوط به روح خداوند است و از طریق اولیا و انبیا و منتخبین خداوند صادر می‏شود. دسته دوم شامل گروهی از پدیده‏هاست كه انجام آن مربوط به روح فردی می‏باشد. در این روش از طریق انجام تمرینات، فنون و تكنیك‏ها، نیروی ذاتی روح را فعال نموده و موجب وقوع پدیده‏های فوق طبیعی می‏شوند. دسته سوم به اعمالی خارق‏العاده اطلاق می‏گردد كه توسط كارگزاران روحی و غیبی وقوعشان امكان‏پذیر است. الف - همانطور كه گفته شد، دسته اول شامل گروهی می‏شود كه از اولیا و انبیا و منتخبین خداوند صادر می‏گردد. افرادی كه به دلیل بزرگی و پاكی روحشان واسطه‏هایی بین خداوند و انسان‏های عادی هستند. در كتب آسمانی نیز از اعمال فوق طبیعی و خارق‏العاده روحی آنان یاد شده است. در حقیقت این افراد تحت القا روح الهی قرار گرفته‏اند و از این طریق توانایی‏های خارق‏العاده روح آنان آشكار شده، آنها برای نیل به این قدرت ذاتی تمرینی انجام نداده‏اند. نیروهای طبیعت تحت كنترل آنها و قدرت خداوند پشتیبان كلامشان می‏باشد. آنها كه روحشان با روح خداوند یگانه شده است بیماری‏ها را شفا می‏دهند، مرده را زنده می‏كنند و با تكه نانی گروه بی‏شماری را سیر می‏نمایند... ب - دسته دوم شامل افرادی می‏شود كه از طریق روش‏های خاص و تمرینات ویژه ذهنی و بدنی نیروی ذاتی روح خود را فعال نموده و به توانایی‏هایی از قدرت روح خود دست می‏یابند. هسته مركزی این روش‏ها بكارگیری نیروی روحی تحت تسلط و كنترل ذهن است. آنطور كه ثابت شده حدی برای توانایی‏های بدنمان تحت نظارت ذهن وجود ندارد. این توانایی‏ها بعداز سال‏ها تمرینات مراقبه و تمركز ذهن، تجسم و تخیل خلاق، تمرینات تنفسی و تمرینات خاص بدنی و... حاصل می‏گردد. از جمله این قدرت‏ها كنترل آگاهانه اعمال حیاتی غیرارادی بدن مانند آهنگ نبض، تنفس، هاضمه، سوخت و ساز غذا، فعالیت كلیه‏ها و... است كه می‏توانند تحت تأثیر اراده قرار بگیرند و به طور دلخواه تغییر كنند. افراد ماهری كه سال‏ها وقت صرف كرده‏اند، می‏توانند ضربان قلب خود را تا حد مرگ كاهش دهند و دمای بدن را تا جایی كه در حالت عادی مرگ‏آور است، پایین بیاورند و تنفس را به حدود یك بار در هر چند دقیقه برسانند. در این حالت بدن در شرایطی مشابه خواب زمستانی بعضی حیوانات قرار می‏گیرد، بنابراین آنها حتی می‏توانند خود را زنده، بدون بروز آثار سوئی، روزهای متمادی مدفون كنند و یا واكنش‏های بدن را چنان منحرف كنند كه بدون احساس درد، سوزن به اعضا بدن فرو برند و سیخ از چانه و زبان بگذرانند. در حین انجام این اعمال تحت كنترل روح، دستگاه اعصاب نباتی )سمپاتیك( به طور موضعی حذف شده یا به نحوی تحریك می‏شوند كه از خونریزی جلوگیری می‏شود. از دیگر اعمالی كه توسط روح فردی و نیروی ذهن صورت می‏گیرد: بی‏وزنی، شفابخشی، جابجایی اشیاء، تأثیرگذاری از فاصله، تله‏پاتی، خبر دادن از غیب، كنترل و تسلط بر كالبد اختری، همزمان در دومكان بودن، بكارگیری نیروی روحی در هنرهای رزمی و... می‏باشد. در هنرهای رزمی تایی‏چی و شائولین، به‏كارگیری انرژی روحی و هماهنگی ذهن و جسم موجب می‏گردد تا قابلیت‏های مهیبی كسب شود. برای مثال یك استاد تایی‏چی می‏تواند با ضربه‏ای آرام و ملایم ولی متمركز شخصی را به هوا پرتاب كند و به زمین بزند، درست مانند اینكه نیروی الكتریسیته از وی عبور كرده باشد. ج- دسته سوم مربوط به انجام اعمال خارق‏العاده توسط كارگزاران روحی )واسطه‏ها( میشود. در این روش عامل براساس به كارگیری موجودات واسطه‏ای عمدتاً روحی و انرژیك، موجب بروز پدیده‏های فوق طبیعی می‏گردد. این موجودات كارگزار را در فرهنگ عمومی به نام‏های ارواح، جنیان، موكلان، ملائك و... می‏شناسیم. استفاده از ارواح امكانی است كه در اختیار انسان قرار داده شده است. برای مثال در كتب مقدس اشارات متعددی مبنی بر اقتدار و كنترل بسیار بالای حضرت سلیمان بر كارگزاران بیشمار از جنس‏های مختلف و به كارگیری آنها گردیده كه در آنی و لحظه‏ای اعمالی خارق‏العاده را به فرمان حضرت سلیمان انجام می‏دادند. از اواخر قرن نوزدهم به بعد در اروپا و آمریكا تحقیقات گسترده‏ای در زمینه پدیده‏های روحی و ادراكات فراحسی توسط محققان و دانشمندان برجسته صورت گرفته و نتایج شاخصی نیز حاصل شده است. از جمله دانشمندان برجسته "سر ویلیام كروكس"(1) فیزیكدان صاحب نام انگلیسی و "آلان كارداك"(2) پزشك فرانسوی را می‏توان نام برد. نتایج كلی كه از مطالعه و مشاهده پدیده‏های مرتبط با ارواح به دست آمده است بدین قرار است: 1- پدیده‏های مرتبط با روح توسط موجوداتی هوشمند و غیرمتجسد یعنی توسط ارواح آزاد پدید آورده می‏شوند. 2- ارواح آزاد كه موجودات دنیای روحی هستند، همه جا در فضای بیكران پراكنده می‏باشند حتی در كنار و در اطراف ما پیوسته رفت و آمد دارند. 3- برخی از ارواح كه در هر دو عالم روحی و جسمی نفوذ دارند، از جمله عوامل نیرومند طبیعت می‏باشند. 4- هر یك از ارواح به تناسب پیشرفتی كه احراز كرده است، به درجات مختلف نیكی یا بدی و علم یا جهل نائل می‏گردد. 5- ارواح آزاد در صورت فراهم بودن بعضی شرایط مخصوص می‏توانند با زندگانی جسمانی تماس یابند و احیاناً پاره‏ای پدیده‏ها را به وجود آورند. 6- ارتباط ارواح با انسان‏ها از مجرای مدیوم‏ها )انسان‏های واسطه( برقرار می‏شود وبه نسبت استعداد و قدرت مدیوم‏ها، ارواح پدیده‏های مختلفی را بروز می‏دهند مانند بلند كردن اشیا سنگین یا سبك، حركت اشیاء، ظهور نورهای مختلف از منبع نامعلوم، ایجاد صدا و تجسد ارواح، آوردن و ظهور شئی از مكان دیگر )پدیده آورش( و... مؤخره این امكان وجود دارد كه بسیاری از افراد، به راحتی هر لحظه از كنار وقوع اعمال خارق‏العاده و تفاسیر و تعابیر آنها عبور كنند، اما شكی نیست كه در عصر حاضر، علاقه و توجه جدی نسبت به پدیده‏ها و امور ماورالطبیعه، افزایش چشمگیری پیدا كرده است. این توجه در عصری كه بسیاری سعی دارند برای تمامی پدیده‏های فوق طبیعی، دلایل علمی و مستند ارایه دهند، نوید دهنده آینده درخشانی است. منابع: - واتسن، لیال؛ "فوق طبیعت" ترجمه شهریار بحرانی، احمد ارژمند، تهران، انتشارات امیركبیر، 1369. - هامفری، نائومی؛ "مدیتیشن" ترجمه دكتر رضا جمالیان، ناشر مترجم، 1370. - ولیزاده، صمد؛ "ابرنیروی چی" انتشارات زرقلم، 1370. - كارداك، آلان؛ "ارتباط باارواح" ترجمه حسن سعد. - مركز تحقیقات و مطالعات انرژی‏زایی-روح‏زایی؛ "پدیده‏های انرژیی‏زایی و ردیابی نشانه‏های روح‏زایی" نشر حم، 1382. پی‏نوشت: 1- </SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma">Sir William Crux 2- Allan</SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma">Kardak</SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="LINE-HEIGHT: 150%"><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma"></SPAN>&nbsp;</P> <P dir=ltr style="DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center" align=center><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 18pt; COLOR: #3366ff"><IMG alt="اعمال خارق العاده وانسان معاصر " hspace=0 src="http://www.arolo-tifar.de/bilder/aura1.jpg" align=baseline border=0></SPAN></B></FONT> <P dir=ltr style="MARGIN: 0cm 0cm 18pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left"></P><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #3366ff; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma">چندی است از دور و نزدیك اخبار حیرت‏انگیزی راجع به وقوع اعمال خارق‏العاده می‏شنویم. خلق اشیا و ناپدید كردن آنها، خبر گرفتن از غیب، شفای بیماری، غلبه بر نیروهای طبیعت، همزمان در دو مكان بودن و... اخبار مربوط به اعمال خارق‏العاده نه تنها نظر و توجه عموم مردم را به خود جلب كرده است، بلكه محققان و دانشمندان بسیاری در جهت اثبات و توجیه و تفسیر آنها به كار تحقیق و بررسی پرداخته‏اند و از طریق انجام آزمایش‏های بسیار موجب گسترش اینگونه پدیده‏ها شده‏اند. هم‏چنین چندین دهه است كه دانش متعارف این مبحث را از زوایای گوناگون وقوع پدیده‏ها، مورد بررسی و مد نظر قرار داده است. امروزه با اطمینان می‏توان گفت كه دانش متعارف، وجود توانمندی‏های فوق‏العاده در انسان را تأیید می‏كند و بروز چنین پدیده‏هایی از طرف انسان به اثبات رسیده است. اكنون دانشمندان در پی فرمول‏بندی‏ها و توجیه و تفسیر نحوه عملكرد آن‏ها می‏باشند. ثبت تغییرات میدان مغناطیسی بدن و جریان الكتریكی مغز به هنگام انجام اعمال خارق‏العاده(1)، عكسبرداری از فوران انرژی به هنگام شفا، كشف جایگاه فیزیكی انجام پدیده‏های فوق طبیعی در مغز انسان، تفاسیر فیزیكدانان از پدیده‏ها بر مبنای تئوری‏های فیزیك نو از جمله دستاوردهای منتج از تلاش‏های دانشمندان بوده است.(2) حال كه وجود توانمندی‏های فوق‏العاده در انسان به اثبات رسیده سوالاتی مطرح می‏شوند كه این اخبار حاوی چه پیامی برای انسان هستند؟ چرا همه انسان‏ها قادر به انجام اینگونه اعمال نیستند؟ چرا تنها عده‏ای موفق به استفاده از نیروهای بالقوه روحی خود می‏گردند؟ محققان پاسخ را اینگونه داده‏اند، ذهن و سطح آگاهی انسان تعیین كننده برخورداری از توانائی‏ها و محدودیت‏های او می‏باشند. ذهن )روان( آدمی پدیده‏ای اسرارآمیز است و بسان ماشینی بسیار قدرتمند، تاثیری كامل بر جسم، بروز توانائی‏ها و بیماری‏ها و حتی بر كیفیت زندگی انسان دارد و شكل دهنده موفقیت‏ها و شكست‏هایش می‏باشد. این موضوع قرن‏هاست كه هم دانشمندان و هم فیلسوفان را متحیر ساخته است. هر نظریه‏ای كه در زمینه هوشیاری و آگاهی مطرح می‏شود به نوعی تحت تاثیر فلسفه‏ای قرار دارد كه متداول و غالب است. در دانش مادی‏گرایانه معاصر كه بر غرب حكومت می‏كند، شعور و آگاهی تنها به عنوان آثار و نشانه‏هایی از مغز، تلقی و تصور می‏شود. اما فلسفه شرق مسئله را از زاویه كاملاً متفاوتی مد نظر قرار داده و تمام این آثار و شواهد را مربوط به حقایق روحی و بازتاب‏هایی از قدرت روحی می‏انگارد. از این دیدگاه ذهن انسان پدیده‏ای منفرد و شخصی نیست بلكه یك وجود جهانی است. كل هستی و كیهان حاوی شعور و آگاهی است كه به نام ذهن كیهانی شناخته می‏شود. ذهن كیهانی دارای سطوح مختلفی است. ذهن)روان( انسان، این اقیانوس عظیم آگاهی و انرژی نیز دارای هفت سطح كلی است كه با سطوح ذهن كیهانی مطابقت دارد. هر سطحی از آگاهی دارای ساختار معینی است. سطوح پائین‏تر آگاهی، متراكم‏تر و با جهان فیزیكی در ارتباط است و سطوح بالاتر، ساختاری لطیف‏تر دارد و به سطوح متعالی‏تر و برتر آگاهی مربوط می‏گردد. آنچه كه مسلم است آگاهی عموم مردم در سطوح پائین‏تر مستقر است. این استقرار به دلیل انتخاب خود انسان بوجود آمده و بر اساس تمركز بیش از حد او بر زندگی مادی و بی‏توجهی به زندگی باطنی است. این نحوه زندگی ارتباط بین فرد و سطوح برتر آگاهی را قطع كرده و جدائی بوجود آورده و خود موجب ایجاد حجاب‏ها و موانع بسیاری بر سر راه ارتباط با شعور برتر شده است. در نتیجه تغذیه از آگاهی برتر میسر نمی‏باشد. در این سطح از آگاهی، هستی فرد منحصر به جسم و توانائی‏های محدود آن می‏باشد. آگاهی او در سطح كلام اینگونه است: "من جسم هستم. من ذهن دارم". "من روح دارم". "این درخت است". "این آسمان است". در این سطح از آگاهی، فرد خود را هم هویت با جسم خود می‏شناسد و روح و ذهن خود را از متعلقات جسم خود می‏داند. این در صورتی است كه ذهن فرد مستقر در سطوح برتر آگاهی از شعور عالی هستی تغذیه می‏كند. او به وحدت قائل است و بین روح هستی، روح، ذهن و جسم خود تمایزی قائل نیست. تجلی كلام او در این سطح اینگونه است: "من روح هستم". "درخت در من است"، آسمان در من است، من‏از تو جدا نیستم". فردی كه در این سطح از آگاهی مستقر است وقتی به درخت فرمان بارور شدن بدهد، درخت باور می شود. "من هستم" این دو گروه بسیار باهم تفاوت دارد. این یكی در توهم و فراموشی زندگی می‏كند و توانائی‏های خود را محدود به خوردن، خوابیدن ، كاركردن و... كرده است و آن یكی، به نسبت عمق ارتباطش با شعور برتر و به نسبت یگانگی با روح خود و روح هستی، بزرگتر و بزرگتر، و وسیع و وسیع‏تر می‏شود. پر واضح است كه تمایل اصیل هر انسانی متوجه كامل شدن و توانمند ساختن قابلیت‏ها و واقعیت بخشیدن به نیروهای نهفته خود است، اما شكوفائی توانائی‏ها و عبور از محدویت‏ها میسرنمی‏شود مگر در ارتباط با شعور برتر هستی. برقراری ارتباط با شعور برتر چگونه اتفاق می‏افتد؟ همه ادیان شیوه‏ها و طرق خاص خود را برای ایجاد ارتباطی بیشتر و گسترده‏تر ارائه داده‏اند. همچنین در بسیاری از مكاتب شرقی تعلیماتی همچون مراقبه و تمرینات جسمی و تمركزی به منظور بیدار سازی این ارتباط در نظر گرفته شده است. یكی از مهم‏ترین راه‏های برقراری ارتباط، شناخت از طریق تعقل و تجربه حیطه‏های باطنی است. توجه به باطن گامی در جهت شناخت باطنی است و شناخت باطنی مانند پلی است كه سطوح مختلف آگاهی را به هم مرتبط می‏سازد. همانگونه كه برتری و اقتدار انسان بر طبیعت به دلیل احاطه او بر دانش ظاهری است، شناخت و كسب دانش باطنی نیز موجب تسلط و قدرت و گسترش هستی انسان در حوزه باطنی می‏گردد. دانائی و شناخت، حجابها، شرطی شدگی‏ها و توهمات را از بین می‏برد و انسان را از تاریكیها، موانع و ضعفها عبور می‏دهد. این راهی است آهسته و گام به گام، همانگونه كه حجابها و شرطی شدگیها ناگهان بوجود نیامده بلكه در طی زمان و به آهستگی ایجاد شده و انسان را از اصل خود دور ساخته است. از سوئی تنها نوع شناختی كه میتواند به این آهستگی سرعت بخشد و راه را كوتاه كند، شناخت قلبی و ایمان است. ایمان به غیب و باطن خود و جهان هستی، اوج آگاهی و شناخت است. آنجا كه ایمان وارد می‏شود هر خواسته‏ای تحقق پیدا می‏كند. و اما گام اول. آنچه كه بسیاری از محققین در زمینه چگونگی وقوع پدیده‏های غیر متعارف اذعان می‏دارند این است كه دیدگاه‏ها و باورهای انسان تاثیر بسزایی در امكان به وجود آمدن اعمال خارق العاده دارند. از طرفی در آزمایشات تجربی نیز این موضوع به اثبات رسیده كه دیدگاه بدبینانه و منفی نسبت به وجود این گونه پدیده‏ها، خود مانع بزرگی در جهت عدم بروز آن‏ها است. از این رو محققین اولین گام را برای اینكه انسان شاهد وقوع پدیده‏های غیر متعارف باشد، نداشتن قضاوت منفی و بطور كلی بی‏قضاوتی در حوزه باطنی دانسته‏اند. در این صورت احتمال وقوع اینگونه پدیده‏ها بوجود خواهد آمد. هم‏چنین این امكان وجود دارد كه با مشاهده اعمال خارق العاده و شنیدن خبرهای به ظاهر عجیب و غریب، انسان به فكر فرو رود و وضعیت خود را بسنجد، دست به انتخاب زند و با باور باطن و حقیقت وجودی خود آنچه راكه باید، تجربه كند و در مسیر درست گام بردارد. پی‏نوشت: 1- در كتاب جنگ روانی-3، ص 118 مواردی از اعمال خارق‏العاده معرفی شده است. مانند عبور شیئی از مانع كه در شرایط كنترل شده، از آن با سرعت بسیار بالا (400 عكس در ثانیه( فیلمبرداری گردید. 2- تحقیقات بسیاری در این زمینه در كتاب روش‏های جنگ روانی-3، نتایج تحقیقات و كشفیات فراروانشناسی، به تفصیل داده شده است. </SPAN> <P></P> <P dir=rtl></P> <P dir=rtl></P> <P dir=rtl></P> text/html 2006-08-05T07:38:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/114 <font face="Arial" color="#ff0000" size="4"> </font><div class="pagetitle"><strong><em><font face="Arial" color="#ff0000" size="4"><img style="WIDTH: 403px; HEIGHT: 284px" height="284" hspace="0" src="http://www.salehin.com/fa/photo/atabat_2/kazemein/thumbs/i11.jpg" width="403" align="baseline" border="0" /></font></em></strong></div><div class="pagetitle"><strong><em>مکافات تهمت به امام جواد علیه السلام </em></strong></div><p><font color="#993333">محمد بن سنان می گوید: <br />نزد </font><a class="daneshnameh" title="حضرت امام هادی علیه السلام" href="mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85"><font color="#993333">امام هادی علیه السلام</font></a><font color="#993333"> رفتم. <br />فرمود:« ای محمد، آیا برای آل فرج حادثه ای پیش آمده است؟» <br />عرض کردم:« آری. شخصی به نام عمر از آن خاندان مرده است.» <br />فرمود:« <font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#006633" size="3"><strong><em>الحمدلله</em></strong></font>.» و بیست و چهار بار تکرار کرد. <br />آن‌گاه فرمود:« آیا نمی دانی که این شخص مرده - که خدا لعنتش کند - به پدرم </font><a class="daneshnameh" title="حضرت امام محمد جواد علیه السلام" href="mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85"><font color="#993333">امام جواد علیه السلام</font></a><font color="#993333"> چه گفت؟» <br />گفتم:« نمی دانم.» <br />فرمود:« پدرم درباره موضوعی با او صحبت کرد. او به پدرم گفت: «گمان می کنم که تو مست هستی.» <br />پدرم گفت:« <b><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#006633" size="3">اللهم ان کنت تعلم انی امسیت لک صائماً فاذقه طعم الحرب و ذل الاسر</font></b> »؛ (خدایا اگر می‌دانی که من امروز برای تو روزه گرفته ام، به او طعم غارت‌زدگی و ذلت اسارت را بچشان.) <br />سوگند به خدا چند روزی از نفرین پدرم نگذشت که تمام اموالش غارت شد و به اسارت درآمد. این همان شخصی است که مرده است.»</font></p><p><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#993333" size="4"><a title="وبلاگ هیئت دیوانگان حسین" href="http://divaneganehosein.mihanblog.com/">بر گرفته از وبلاگ هیئت دیوانگان حسین علیه السلام</a></font></p> text/html 2006-08-05T06:38:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/113 <p><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#006600" size="6"><strong><em><img style="WIDTH: 428px; HEIGHT: 296px" height="296" hspace="0" src="http://tinypic.com/k03arn.jpg" width="428" align="baseline" border="0" /></em></strong></font></p><p><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#006600" size="6"><strong><em>کرامات حسینیه</em></strong></font></p><p><font color="#ff3333">از جمله كرامتى است كه در (( كشف الغمه )) از امّ سلمه (( - رضى اللّه عنه - )) نقل شده است . </font><a href="#link842"><font color="#ff3333">(842)</font></a><font color="#ff3333"> او مى گوید: شبى رسول خدا صلى اللّه علیه و اله از نزد ما رفت و غیبتش به درازا كشید و سپس برگشت در حالى كه ژولیده مو و غبار آلوده و مشتش بسته بود. گفتم : یا رسول اللّه چرا ژولیده مو غبار آلوده اید؟ فرمود: مرا در این فرصت به محلى از عراق به نام كربلا بردند و در آنجا محل شهادت پسرم حسین و جمعى از فرزندان و اهل بیتم را به من نشان دادند و من پیوسته خونهاى ایشان را جمع آورى مى كردم كه اینك در دست من است . و دست مباركش را برایم باز كرد و فرمود: اینها را بگیر و نگهدار، پس من گرفتم ، دیدم چیزى نظیر خاك قرمز بود، آ را داخل شیشه اى قرار دادم و سر آن را بستم و نگه داشتم وقتى كه امام حسین علیه السلام از مكه به قصد عراق بیرون شد، هر روز آن شیشه را بیرون مى آوردم و مى بوییدم و نگاه مى كردم و براى مصائب آن حضرت مى گریستم . چون روز دهم محرم فرا رسید یعنى روزى كه امام حسین علیه السلام كشته شد، طرف صبح آن روز شیشه را بیرون آوردم دیدم به حال خود است امّا آخر روز كه دوباره برگشتم دیدم خون تازه است . پس در خانه فریاد برآوردم و گریستم و خشمم را فرو خوردم تا مبادا دشمنان ایشان در مدینه بشنوند و زبان به شماتت بگشایند و آن وقت و آن روز را همچنان به خاطر نگه داشتم تا این كه خبر شهادت آن حضرت را آوردند و آنچه دیده بود معلوم شد كه راست بوده است . </font></p><p><font color="#ff3333"></font></p><p><font color="#ff3333">سالم بن ابى حفصه روایت كرده ، مى گوید: عمر بن سعد حضرت حسین علیه السلام عرض كرد: مردمان نادانى در محیط ما هستند كه گمان مى برند من قاتل تو خواهم بود. امام حسین علیه السلام فرمود: آنها نادان نیستند بلكه افراد خردمند و عاقلى هستند. بدان كه من به چشم خود مى بینم كه تو پس از من جز اندكى از گندم عراق را نخواهى خورد.</font><a href="#link843"><font color="#ff3333">(843)</font></a></p><p><font color="#ff3333">یوسف بن عبیده روایت كرده ، مى گوید: از محمّد بن سیرین شنیدم كه مى گفت : این شفق سرخ ، در آسمان دیده نمى شد مگر بعد از كشته شدن حسین علیه السلام .</font><a href="#link844"><font color="#ff3333">(844)</font></a></p><p><font color="#ff3333">سعد اسكاف نقل كرده ، مى گوید: ابوجعفر محمّد بن على علیه السلام فرمود: ((قاتل یحیى بن زكریا و قاتل حسین بن على علیه السلام زنا زاده بودند، و آسمان سرخ نشد مگر براى این دو تن .))</font><a href="#link845"><font color="#ff3333">(845)</font></a></p><p><font color="#ff3333">از سلمى انصارى نقل شده </font><a href="#link846"><font color="#ff3333">(846)</font></a><font color="#ff3333"> كه مى گوید: خدمت امّ سلمه همسر پیامبر صلى اللّه علیه و اله رسیدم ، دیدم گریه مى كند. عرض كردم : چرا گریه مى كنید؟ فرمود: هم اكنون رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را در خواب دیدم در حالى كه سر و صورتش خاك آلوده بود، عرض كردم : یا رسول اللّه شما را چه شده است ؟ فرمود: چند لحظه پیش شاهد كشته شدن حسین علیه السلام بودم .</font></p><p><font color="#ff3333">از انس نقل شده كه مى گوید: سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد عبیداللّه بن زیاد آوردند. وى آن را میان طشتى نهاد و با چوب دستى به زدن آن پرداخت در حالى كه در تحسین آن چیزى مى گفت . انس مى گوید: گفتم : به خدا سوگند بیش از همه به رسول خدا صلى اللّه علیه و اله شباهت دارد، محاسنش با رنگ نیلى خضاب شده بود.</font><a href="#link847"><font color="#ff3333">(847)</font></a></p><p><font color="#ff3333">در روایت ترمذى آمده است كه ابن زیاد با چوب دستى اش بر بینى آن حضرت مى زد. سپس وى از عمارة بن عمیره روایت كرده ، مى گوید: وقتى كه عبیداللّه بن زیاد را كشتند و سر او و یارانش را آوردند و در صحن مسجد چیدند، من رسیدم دیدم مردم مى گویند: آمد، آمد! ناگاه مارى را دیدم كه از میان سرها بیرون شد آمد تا وارد بینى عبیداللّه شد، مقدارى درنگ كرد سپس بیرون آمد و رفت تا ناپدید شد. پس از مدتى باز گفتند: آمد و این عمل را چند بار تكرار كرد.</font><a href="#link848"><font color="#ff3333">(848)</font></a></p><p><font color="#ff3333">در این داستان پندى است براى اهل بینش و یكى از شگفتیهاى مربوط به این خانواده است </font></p><p /><center /><p>نوشته شده در جمعه ۰۶ مرداد ۱۳۸۵ و ساعت 12:49 توسط : سید روح الله نوربخش</p><p><a title="هیئت دیوانگان حسین علیه السلام" href="http://divaneganehosein.mihanblog.com/"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="4">هیئت دیوانگان حسین علیه السلام</font></a></p> text/html 2006-06-25T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/112 <p dir="rtl" align="center"><b><font class="FONTCLS" face="arial, helvetica, sans-serif" color="#006600" size="4">لحظات وداع حضرت فاطمه علیهاالسلام<br />در اوراق تاریخ</font></b></p><br /><div align="center"><img class="PICCLS" id="IMG0" src="http://www.tebyan.net/MaarefEslami/85/03/IMAGE/MA_20_F-LAHAZAT_0.JPG" /></div><p class="pmatn"><font size="2">در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.</font></p><p class="pmatn"><font size="2">سلیم بن قیس می‌گوید:</font></p><p class="pmatn"><font size="2">از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:</font></p><p class="pmatn"><font size="2">&quot;وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.</font></p><p class="pmatn"><font size="2">پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم.&quot;</font></p><p class="pmatn"><font size="2">پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:</font></p><p class="pmatn"><font size="2">تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. </font></span></td></tr></tbody></table></font></p><p class="pmatn"><font size="2">چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:</font></p><p class="pmatn"><font size="2">ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.</font></p><p class="pmatn"><font size="2">گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. &quot; وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین.&quot;(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود. </font></span></td></tr></tbody></table></font></p><p class="pmatn"><font size="2">همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:</font></p><p class="pmatn"><font size="2">ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:</font></p><p class="pmatn"><font size="2">وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد. </font></p><p class="pmatn" style="TEXT-ALIGN: right"><font size="2"></font></p><div align="center"><font size="2"><img class="PICCLS" id="IMG1" src="http://www.tebyan.net/MaarefEslami/85/03/IMAGE/MA_20_F-LAHAZAT_1.JPG" /></font></div><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49) <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.</font></span></td></tr></tbody></table></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.</font></span></td></tr></tbody></table></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151) <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد. </font></span></td></tr></tbody></table></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد. </font></span></td></tr></tbody></table></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.</font></font></p><p class="pmatn" style="TEXT-ALIGN: right"><font size="2"><font size="2"></font></font></p><div align="center"><font size="2"><font size="2"><img class="PICCLS" id="IMG2" src="http://www.tebyan.net/MaarefEslami/85/03/IMAGE/MA_20_F-LAHAZAT_2.JPG" /></font></font></div><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2">به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.) <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. </font></span></td></tr></tbody></table></font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2">مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523) </font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2">حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)</font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2"></font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2"><font color="#557500" size="2"><strong>منبع: </strong></font></font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2"><font size="2">بوی بهشت سوخته</font></font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2"><font size="2"><font size="2">برگزیده از كتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی</font></font></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com/">هیئت دیوانگان حسین(ع)</a></font></p> text/html 2006-06-25T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/111 <p dir="rtl" align="center"><b><font class="FONTCLS" face="arial, helvetica, sans-serif" color="#ff0000" size="5"><em>وجه تسمیه حضرت فاطمه علیهاالسلام<br />به انسیه حوراءِ</em></font></b></p><br /><div align="center"><img class="PICCLS" id="IMG0" src="http://www.tebyan.net/MaarefEslami/85/03/IMAGE/MA_20_VAJHE-TASMIH_0.JPG" /></div><p class="pmatn"><font size="2">پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله علیها را پیش از آفرینش زمین و آسمان‌ها آفرید. عرض شد: یا رسول‌الله! مگر حضرت فاطمه علیهاالسلام از جنس آدمیان نیست؟ فرمود: او حور است در قالب آدمیان. خداوند نور وی را در صُلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من بیرون آورد، هر گاه شوق بهشت می‌کنم، فاطمه را می‌بوسم. (1)</font></p><p class="pmatn"><font size="2">ابن‌عباس در خبر مفصلی از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که در ساق عرش نوری دیدم که فروزنده بود مانند حوریان بهشتی. پرسیدم کیست؟ گفتند: این دختر،«انسیه حوراء» است و او از میوه‌های بهشتی تکوّن یافته است.</font></p><p class="pmatn"><font size="2">حوریه‌ای است به صورت انسیه و انسیه‌ای است به معنی حوریه و چون درِ بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه علیهاالسلام را استشمام کردم. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">ابن‌عباس در خبر مفصلی از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که در ساق عرش نوری دیدم که فروزنده بود مانند حوریان بهشتی. پرسیدم کیست؟ گفتند: این دختر،«انسیه حوراء» است و او از میوه‌های بهشتی تکوّن یافته است. حوریه‌ای است به صورت انسیه و انسیه‌ای است به معنی حوریه و چون درِ بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه علیهاالسلام را استشمام کردم.</font></span></td></tr></tbody></table></font></p><p class="pmatn"><font size="2">مراد از حوریه این است که مانند انسان و انسیه، به کدورات عالم طبع، آلوده نشده و چون ملکه نوری است که به همه صور می‌توان متشکل گردد.</font></p><p class="pmatn"><font size="2">اصل حورالعین، از طبیعت ملک و نورانیت است و حضرت فاطمه، انسیه‌ای است که به نورانیت و روحانیت فرشتگان است. چون بشریت، مستلزم کثرت کثافات عنصری مادی است؛ حضرت فاطمه انسیه حوراء از کدورت طبیعت بشری دور و منزه است و او موجودیت بین فرشتگان و بشر است. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">بدین جهت حضرت زهرا سلام الله علیها را «انسیه حوراء» گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگیز بود و در طینت سنخیتی او، کدورات و پلیدی وجود نداشته است.</font></span></td></tr></tbody></table></font></p><p class="pmatn"><font size="2">بدین جهت حضرت زهرا سلام الله علیها را «انسیه حوراء» گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگیز بود و در طینت سنخیتی او، کدورات و پلیدی وجود نداشته است.</font></p><p class="pmatn"><font size="2">«انسیه حوراء»؛ یک فرشته‌ای به صورت ترکیب عنصری بشری است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشری بود که آلوده به پلیدی‌های مادی نشده است.(2)</font></p><p class="pmatn"><font size="2"></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font color="#557500" size="2"><strong>پی‌نوشت‌ها:</strong></font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">1- تفسیر الفرات، ص10.</font></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><font size="2">2- کتاب فاطمة الزهرا&quot;س&quot; صاحب ولایت کبری، ص75. </font></font></p><p class="pmatn"><font size="2">هیئت دیوانگان حسین(ع)</font></p> text/html 2006-06-13T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/110 <p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><em><strong><img style="WIDTH: 407px; HEIGHT: 77px" height="77" hspace="0" src="http://img.villagephotos.com/p/2005-8/1069472/001-2.jpg" width="407" align="baseline" border="0" /></strong></em></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><em><strong>با سلام خدمت همه دوستانی که با الطافشون منو شرمنده کردند.</strong></em></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><em><strong>و با تشکر از آقای سید روح الله نوربخش و وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع) که در این ایام که کسالت داشتم  بنده را یاری نمودند .</strong></em></font></p><p align="center">و من الله التوفیق</p> text/html 2006-06-13T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/109 <p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000" size="4"><img hspace="0" src="http://roshd.org/per/mailing_list/photo/fatima3.jpg" align="baseline" border="0" /></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000" size="4">در ایام شهادت بزرگ بانوی اسلام <font color="#006600">حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا</font>  سلام الله علیها همراه با فرزند دلبندش ومنتقم خون آن حضرت <font color="#006600"> ولی الله</font> الاعظم به سوگ مینشینیم.</font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="6"><strong><em>آجرک الله یا صاحب الزمان</em></strong></font></p><p align="center"><strong><em><font face="Arial" size="4"><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com/">هیئت دیوانگان حسین(ع)</a></font></em></strong></p> text/html 2006-06-13T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/108 <p><img style="WIDTH: 417px; HEIGHT: 244px" height="244" hspace="0" src="http://tinypic.com/6r4tpl.gif" width="417" align="baseline" border="0" /></p><p><a href="#( | ) çك±Oآ Zw¯l ëâOخsâx" target="_self" name="çقsاق"><font size="4"><strong><em><font color="#0033ff"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مقدمه </font><br /></font></em></strong></font></a><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#006600" size="2">بدون تردید در میان زنان و بانوان اسلامی  ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترین <br />چهره دینی ، علمی ، ادبی ، تقوایی و اخلاقی در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان به <br />شمار می رود . شخصیت فاطمه زهرا ( ع ) سیده نساء العالمین ( سرور زنان جهان ) <br />اسوه و الگویی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است . <br />در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز <br />عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین ( ع ) سرور <br />شهیدان تربیت یافتند ، و نیز زینب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و <br />نمونه یکتا در سخنوری و حق طلبی که پیام حسینی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام <br />کرد و نقاب شرک و ریا و پستی و دنیاپرستی را از چهره یزید و یزیدیان به یک سو <br />زد . کیست که نداند که مادر در تربیت فرزندان بویژه دختران ، سهم بسیار زیادی  <br />دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و <br />کانون تقوای خانوادگی  به پسران و دختران خود آموخت . <br />پدر و مادر : فاطمه یگانه دختر بازمانده پیغمبر ( ص ) از خدیجه کبری  <br />می باشد . چه بگویم درباره پدری که پیغمبر خاتم و حبیب خدا و نجات دهنده بشر از <br />گمراهی و سیه کاری بود ؟ چه بگویم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی  <br />او نیست ؟ و فصیحان و بلیغان جهان در توصیف سجایای او عاجز مانده اند ؟ و اما <br />مادرش خدیجه دختر خویلد از نیکوترین و عفیفترین زنان عرب قبل از اسلام و در <br />دوره اسلامی نخستین زنی که به پیامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ایمان آورد و آن چه <br />از مال دنیا در اختیار داشت - در راه پیشرفت اسلام - کریمانه بذل کرد . <br />درجه وفاداری خدیجه ( ع ) نسبت به پیامبر ( ص ) را در بذل مال و جان و <br />هستی اش ، تاریخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان که پیامبر اکرم نیز تا <br />خدیجه زنده بود زنی دیگر نگرفت و پیوسته از فداکاریهای او یاد می کرد . <br />از عایشه ، زوجه پیامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : &quot; احترام هیچ یک <br />از زنان به پایه حرمت و عزت خدیجه نمی رسید . رسول الله ( ص ) پیوسته از او به <br />نیکی یاد می کرد و به حدی او را محترم می شمرد که گویا زنی مانند خدیجه نبوده <br />است &quot; . <br />عایشه سپس نقل می کند : روزی به پیغمبر ( ص ) گفتم : او بیوه زنی بیش <br />نبوده است ، پیغمبر سخت برآشفت به طوری  که رگ پیشانی اش برآمد . سپس <br />فرمود : به خدا سوگند بهتر از خدیجه کسی برای من نبود . روزی که همه مردم کافر و <br />بت پرست بودند ، او به من ایمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و دروغگویی  <br />نسبت می دادند ، او مرا تصدیق کرد ، روزی که همه از من روی می گردانیدند ، خدیجه <br />تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت و آنها را در راه من بی دریغ خرج کرد . <br />خداوند از او دختری به من بخشید که مظهر پاکی  و عفت و تقوا بود . عایشه سپس <br />می گوید : به پیغمبر عرض کردم از این سخن نظر بدی  نداشتم و از گفته خود پشیمان <br />شدم . <br />باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنین مادری داشت و چنان پدری . <br />گفته اند : خدیجه از پیغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد : <br />قاسم که کنیه ابو القاسم برای پیغمبر از همین فرزند پیدا شد . وی قبل از <br />بعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله یا طیب که او هم قبل از بعثت فوت شد . <br />طاهر ، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زینب که به ازدواج <br />ابو العاص درآمد . رقیه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج <br />کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . ام کلثوم که او نیز به ازدواج عثمان - پس از <br />رقیه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به <br />ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره این ازدواج <br />پر شوکت و برکت است . <br />ولادت فاطمه زهرا ( ع ) را روز بیستم جمادی  الثانی سال پنجم بعثت می دانند <br />که در مکه اتفاق افتاد . بنابراین در هنگام هجرت ، سن آن بانوی یگانه نزدیک نه <br />سال بوده است . <br />نامها و لقبهایی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوینده صفات و سجایای  <br />ملکوتی اوست ، مانند : صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدة النساء العالمین و خیر <br />النساء و بتول ... . <br />کنیه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنین ، ام الائمة ... . <br />و شگفت تر از همه &quot; ام ابیها &quot; یعنی &quot; مادر پدرش &quot; می باشد که نشان دهنده <br />علاقه بسیار زیاد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و این که با همه کمی سن از <br />آغاز کودکی پناهگاه معنوی و تکیه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خدیجه <br />برای پدر بزرگوارش بوده است . <br />لقب ام ابیها را پیغمبر ( ص ) به دختر عزیزش عنایت کرد . چون کلمه <br />&quot; ام &quot; علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار می رود و مانند &quot; ام <br />الخبائث &quot; که به شراب ( سرچشمه همه زیانها و بدیها ) می گویند و &quot; ام القری &quot; <br />که به مکه معظمه گفته می شد ، بنابراین ام ابیها به معنی  منشأ و اصل و مظهر نبوت <br />و ولایت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سایه گستری بود که میوه های شیرین <br />امامت و ولایت را به بار آورد . <br /></font><font size="2"><br /></font><a href="#( | ) çك±Oآ Zw¯l ëâOخsâx" target="_self" name="( ¸ ) Nwèx çك±Oآ ëخsâx àNvنr"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#ff33cc" size="2"><strong><em><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#0033ff" size="4">دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )</font></em></strong><br /></font></a><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#006600" size="2">فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خدیجه بود - در جود و<br />بخشش و بلندی نظر و حسن تربیت وارث مادر و در سجایای ملکوتی وارث پدر و <br />همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز <br />خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پیامبر ( ص ) نقشی نبسته و از ناپاکی  <br />دوران جاهلیت و بت پرستی به دور بود . <br />نه سال در خانه پر صفای مادر و در کنار پدر و نه سال دیگر را در کنار شوهر <br />گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش وی  در نشر تعلیمات اسلام و خدمات <br />اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ، زندگی کرد . اوقاتش به تربیت فرزند و کار <br />و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار می گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در <br />مکتب تربیتی اسلام پرورش یافته و ایمان و تقوا در ذرات وجودش جایگزین شده <br />بود. <br />فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربیت شد و علوم و معارف الهی را <br />از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته ، در خانه شوهر به مرحله <br />عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و کدبانویی آزموده که تمام دوره های زندگی را <br />گذرانده باشد - به اهل خانه و آسایش شوهر و تربیت فرزندان - توجه می کرد و نیز <br />آنچه را در بیرون خانه می گذشت ، مورد توجه قرار می داد و از حق خود و شوهرش <br />دفاع می کرد . <br /></font><font size="2"><br /></font><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#006600" size="4"><a href="#( | ) çك±Oآ Zw¯l ëâOخsâx" target="_self" name="( ¸ ) ëغ؛ ن ( ¸ ) çك±Oآ bNنrxN ëدâهدh"><strong><em>چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی  ( ع )<br /></em></strong></a></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#ff33cc" size="2"><font color="#006600">از آغاز معلوم بود و همه می دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه <br />دختر پیامبر عالیقدر اسلام نیست . با وجود این ، بسیاری از یاران و کسانی که خود <br />را به پیغمبر ( ص ) نزدیک احساس می کردند ، به این وصلت چشم داشتند و این <br />آرزو را در دل می پروردند . <br />نوشته اند : پس از این آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت علی ( ع ) <br />می گفتند : چرا برای ازدواج با یگانه دختر پیغمبر ( ص ) اقدام نمی کنی ؟ <br />حضرت علی ( ع ) می فرمود : چیزی ندارم که برای  این منظور قدم پیش نهم . <br />آنان می گفتند : پیغمبر ( ص ) از تو چیزی نمی خواهد . <br />سرانجام حضرت علی ( ع ) زمینه را برای  طرح این درخواست آماده دید . <br />روزی به خانه رسول اکرم ( ص ) رفت . اما شدت حیا مانع ابراز مقصود شد . <br />نوشته اند دو سه بار این عمل تکرار گردید . سومین بار پیغمبر اکرم ( ص ) از علی  <br />( ع ) پرسید : آیا حاجتی داری ؟ <br />علی ( ع ) گفت : آری . پیغمبر فرمود : شاید برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟ <br />علی عرض کرد : آری . چون مشیت و امر الهی بر این کار قرار گرفته بود و پیامبر <br />از طریق وحی بر انجام دادن این مهم آگاه شده بود ، می بایست این پیشنهاد را با <br />دخت گرامیش نیز در میان بگذارد و از نظر او آگاه گردد . <br />پیامبر ( ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو علی را خوب می شناسی ، علی  <br />نزدیکترین افراد به من می باشد . در اسلام ، سابقه فضیلت و خدمت دارد . من از <br />خدا خواستم برای  تو بهترین شوهر را برگزیند . <br />خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است . بگو چه نظر داری ؟ <br />فاطمه ساکت ماند . پیغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صدای  <br />تکبیرش بلند شد . آن گاه پیامبر ( ص ) بشارت این ازدواج را به علی ( ع ) <br />فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب <br />بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و این ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که <br />علی ( ع ) جز یک شمشیر و یک زره و شتری برای  آب کشی چیزی در اختیار نداشت . <br />پیغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشیر را برای  جهاد نگه دار ، شترت را هم برای  <br />آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسایل ازدواج فراهم شود . <br />پیغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : این زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم <br />فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و ولیمه عقد ازدواج دادند . این جشن در ماه رجب <br />سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسایلی که به عنوان جهیزیه به خانه فاطمه زهرا <br />( ع ) دخت گرامی پیامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمی کند : <br />چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - یک قطیفه - یک طاقه چادر پشمی - 4 بالش - <br />یک تخته حصیر - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی  <br />- یک طشت لباسشویی - یک آفتابه - یک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . این <br />است جهیزیه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی ( ع ) سرور زنان عالم . در <br />شب زفاف - به جای خدیجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عمیس مواظبت <br />از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از <br />مهاجر و انصار و یاران باوفا در مراسم عروسی  شرکت فرمود - از بانک تکبیر و <br />تهلیل فضای کوچه های مدینه روحانیتی خاص یافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها <br />می نشست . پیامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج <br />سعادتمند دعای خیر کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدین سان و با همین <br />سادگی عروسی بهترین مردان و بهترین زنان جهان برگزار شد .</font> <br /></font><font size="2"><br /></font><a href="#( | ) çك±Oآ Zw¯l ëâOخsâx" target="_self" name="ونsâN O êrO¥ xN"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#0033ff" size="4"><strong><em>از شادی  تا اندوه <br /></em></strong></font></a><font size="2"><font color="#006600"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در سال یازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر ( ص ) پیش آمد و<br />چه دردآور بود جدایی این پدر و دختر - پدری چون پیامبر گرامی که همیشه هنگام سفر <br />با آخرین کسی که وداع می کرد و او را می بویید و می بوسید ، دخت گرامیش بود و چون <br />از سفر بازمی گشت ، اولین دیدار را با دخترش داشت . پیوسته از حالش جویا می شد <br />و رازی از رازها را در گوش جانش می گفت و دختری  که پیوسته از کودکی در کنار <br />پدر بود و از او پرستاری می کرد ، گاهی با زنان هاشمی به میدان جنگ می شتافت تا <br />حال پدر را جویا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پیامبر <br />( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونین پدر را <br />شستشو داد و از خاکستر حصیری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشید و از زخمهای آن <br />حضرت مواظبت کرد تا بهبود یافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای  <br />خانه داری و بچه داری فراغت می یافت ، به خدمت پدر می رسید و از دیدارش بهره مند <br />می شد ... آری لحظه جدایی این چنین پدر و دختری  فرارسید و چه زود فرارسید . <br />پیامبر ( ص ) در بستر بیماری افتاد و رنگ رخسارش نمایانگر واپسین لحظات <br />عمرش بود . <br />عایشه روایت می کند که پیغمبر ( ص ) در حالت جان دادن و آخرین رمقهای  <br />حیات ، دختر عزیزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزدیکش نشانید و در گوش او رازی  <br />گفت که فاطمه سخت به گریه افتاد . پس از آن سخن دیگری گفت که ناگهان چهره <br />فاطمه شکفته شد . همگان از دیدن این دو منظره متضاد متعجب شدند . راز این <br />رازگویی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود : نخست پدرم خبر مرگ خود را <br />به من گفت ، بسیار محزون شدم و عنان شکیبایی از دستم بشد ، گریه کردند ، او نیز <br />متأثر شد ، دیگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو نخستین کسی از خانواده هستی  <br />که به زودی به من ملحق خواهی شد . به شنیدن این بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود <br />راضی  هستی که &quot; سیده نساء العالمین و سیده نساء هذه الامة &quot; باشی ؟ فاطمه گفت : <br />به آنچه خدا و تو بپسندید راضی ام . <br />باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت - این نو گل خندان باغ <br />رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به <br />وی پیوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام . <br />آری ، مرگ پدری مهربان و دگرگونیهایی  که پس از رسول خدا ( ص ) روی  <br />نمود ، روح و جسم دختر پیغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهایی که پس از <br />مرگ پدر زیست ، پیوسته رنجور ، پژمرده و گریان بود . هرگز رنج جدایی پدر را <br />تحمل نمی کرد و برای همین بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنید لبخند زد . او <br />مردن را بر زیستنی جدا از پدر ، ترجیح می داد . <br />سرانجام ، آزردگیها و ناتوانی تا بدان جا کشید که دختر پیغمبر ( ص ) در <br />بستر افتاد . در مدت بیماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان <br />آماده در صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را <br />دلداری دادند و یا به دیدنش رفتند ؟ ظاهرا جز یکی  دو تن از محرومان و ستمدیدگان <br />چون بلال و سلمان کسی از این بانوی گرانقدر غم خواری  نکرد . اما زنان مهاجر بویژه <br />انصار ، که از آزردگی و بیماری فاطمه ( ع ) خبر یافتند ، با مهربانی نزد او گرد <br />آمدند و از او عیادت و دلجویی نمودند . دختر پیامبر ( ص ) در بستر بیماری  <br />نیز ، در پاسخ کسانی که از او احوالپرسی می کردند ، سخنانی فصیح و بلیغ بر زبان <br />می راند . سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانویی داغدیده و ستم رسیده <br />می نمود ، اما بحقیقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و <br />فتنه انگیزی در آینده بیم می داد . باری ، دخت پیامبر ( ص ) گفتنیها را گفت و <br />بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به <br />&quot; گلشن رضوان &quot; شتافت</font> .</font></font></p><p><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#006600" size="5"><em><strong><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com">هیئت دیوانگان حسین(ع)</a></strong></em></font></p> text/html 2006-06-13T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/107 <p align="center"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000" size="6"><font color="#006600"><img style="WIDTH: 444px; HEIGHT: 253px" height="253" hspace="0" src="http://www.paknevis.com/weblog/archives/yas3.jpg" width="444" align="baseline" border="0" /></font></font></strong></p><p align="center"><strong><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000" size="6"><font color="#006600">گــــلــزار بــقــــیــع</font> </font><font face="arial" size="4"> </font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999" size="4">    <font size="2">    مــــرغ دل یــــك بـــام دارد دو هـــوا</font></font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                           گــه<font color="#ff0000"> مــدیــنـه</font> مـی رود گــه نــیـنــوا</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">       می پــرد گــاهی بــه گــلزار <font color="#ff0000">بــقــیـع</font></font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          مـی نـشیند پـــشـت دیـــوار <font color="#ff0000">بـقـیــع</font></font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">        مــی گــذارد ســر بـر ســردار دیــن</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          اشــك ریــزان در غــم بــانـوی دیــن</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">       عـرضـه میدارد كـه ای شهر رســول</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          در كــجــا مــخـفی بــود قـبـر بـتــول</font></strong></p><p align="center"><font color="#999999"><strong>       از تــمــام نــخـل هــا پــرســیــده ام</strong><font face="arial"><strong> </strong></font></font> </p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          آری امــا پـــاسـخـی نـــشـنـیـده ام</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">       یـا <font color="#ff0000">امـیرالـمـومـنین(ع)</font> روحی فـداك</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          آسـمـان را دفـــن كــردی زیـر خــاك</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">       آه را در دل نـــهـــان كــــردی چــــرا</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          مـــاه را در گــل نــهــان كــردی چـرا</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999"><font color="#ff0000">       عـلی(ع)</font> مـولای مـظلـومـان عـالــم</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                          بــگــو از نــارفـیـقــان چــون بـنـالــم</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">       از آن شـامی كه سـر در چـاه كردی</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         مــرا از درد خــویــش آگـــاه كـــردی</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">        طـــنـیـن نـــالــه در افـــلاك افـــتــاد</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         تـــمـام آسـمــان بــر خـــاك افـــتــاد</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">       پــر و بــال تو <font color="#ff0000">زهراء(س)</font>را شكستند</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         تــو را بـا ریـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">        تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         مــرا در آتــش حــسـرت كـشـانـدنـد</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">        كـدامین شب از آن شب تیـره تر بود</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         كـه <font color="#ff0000">زهـراء(س)</font> حایل دیـوار و در بود</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">        پـر و بـال تـو <font color="#ff0000">زهراء(س)</font> را شكستند</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         تــو را بـا ریـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد</font></strong></p><font color="#00ff00"><p align="center"><strong><font color="#999999">        تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                        تو را با اشك<font color="#ff0000"> زینب (س)</font> غسل دادم</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">         كدامین شب از آن شب تـیره تر بود</font></strong></p><p align="center"><strong><font color="#999999">                                         كه <font color="#ff0000">زهـراء (س)</font>حایل دیـوار و در بود</font></strong></p></font> text/html 2006-06-13T22:36:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/106 <p align="center"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#993333" size="3"><strong><em><img style="WIDTH: 424px; HEIGHT: 302px" height="302" hspace="0" src="http://www.sarallah.com/images/site6.jpg" width="424" align="baseline" border="0" /></em></strong></font></font></p><p align="center"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#993333" size="3"><strong><em>ای آزموده آزمودت خدایی که خلق کرد تو را پیش از آفرینش تو و یافت تو را در<br />آزمایش بردبار ما معتقدیم که تو را دوستانیم و باورکنندگان و بردبارانی برای هر <br />آنچه پدرت آورده برای ما رحمت خدا بر او و بر آل او و وصی او آورده پس ما از <br />تو خواهیم که اگر راست گوئیم به تو همانا برسان ما را به تصدیق ما هر دو تا تا <br />مژده دهیم خود را که به تحقیق که پاکیم به سبب ولایت تو <br />درود بر تو ای دختر رسول خدا درود بر تو ای دختر پیغمبر خدا درود بر تو ای دخت <br />حبیب خدا درود بر تو ای دختر خلیل خدا درود بر تو ای دختر برگزیده خدا درود بر <br />تو ای دخت امین خدا درود بر تو ای دختر بهترین خلق خدا درود بر تو ای دختر <br />بهترین انبیاء خدا و رسول او و فرشتگان او درود بر تو ای دختر بهترین خلق درود <br />بر تو ای همسر ولی خدا و بهترین خلق بعد از رسول خدا درود بر تو ای مادر حسن و <br />حسین دو سید جوانان اهل بهشت درود بر تو ای صدیقه شهیده درود بر تو ای پسنده <br />پسندیده درود بر تو ای با فضیلت پاک درود بر تو ای حورای آدمی نژاد درود بر تو <br />ای پرهیزکار پاک درود بر تو ای همراز فرشته و دانا درود بر تو ای ستمدیده و <br />غضب شده حق او درود بر تو ای فشار و سختی دیده قهر شده درود بر تو ای فاطمه <br />دختر رسول خدا و رحمت خدا و برکات او رحمت خدا بر تو و بر روح و بدن تو گواهم <br />که درگذشتی با دلیل روشن از طرف پروردگارت و گواهم که هر که شادت کند سرور <br />کرده رسول خدا را صلی الله علیه و آله و هر که ستم و ناسپاسی کند ناسپاسی کرده <br />رسول خدا را صلی الله علیه و آله و هر که آزرده ات کند آزار داده رسول خدا را <br />صلی الله علیه و آله و هر که با تو حفظ رابطه کند پس براستی رابطه کرده با رسول <br />خدا صلی الله عیله و آله و هر که از او قطع رابطه کند پس به تحقیق بریده است <br />از رسول خدا صلی الله علیه و آله زیرا تو پاره تن او هستی و جان اوئی که در تن <br />اوست گواه گیرم خدا و رسول خدا را و فرشتگانش را که من خشنودم از هر که تو از <br />او راضی هستی و خشمگینم بر هر که تو بر او خشمگینی بیزارم از کسی که تو از او <br />بیزاری و دوستم با هر که تو با او دوستی و دشمنم با هر که تو با او دشمنی  <br />غضبناکم با هر که تو با او غضبناکی و دوستم با هر که تو دوستش داری و بس است <br />به خدا که گواه باشد و حسابگر و کیفر دهنده و پاداش بخش</em></strong></font></font></p><p align="center"><strong><em><font face="Arial" color="#993333" size="5"><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com">هیئت دیوانگان حسین(ع)</a></font></em></strong></p> text/html 2006-05-30T22:35:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/105 <p> </p><p align="center"><font face="arial, helvetica, sans-serif" color="#006666" size="4"><strong><em>یا من اسمه دوا وذکره شفا</em></strong></font></p><p align="center"><em><font color="#ff0000"></font></em><img hspace="0" src="http://tinypic.com/hvwh8i.jpg" align="baseline" border="0" /></p><p><em><font color="#ff0000">با سلام خدمت همه برادرها وخواهرهائی که همیشه بنده را مورد لطف خویش قرار میدهند.</font></em></p><p><em><font color="#ff0000">حتما میدونید سید جواد ذاکر مداح مخلص اهل بیت در بستر بیماری است.</font></em></p><p><em><font color="#ff0000">دیروز به عیادتش رفتیم باید خودتون بودید و میدیدید بعد اون سکته رفته تو حالت کما.</font></em></p><p><em><font color="#ff0000">از همه عاشقان اهل بیت خواهش میکنم  برای سید دعا کنید.</font></em></p><p align="center"><em><font face="arial, helvetica, sans-serif" color="#0033ff" size="3"><strong>ومن الله التوفیق</strong></font></em></p> text/html 2006-05-24T03:35:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد تشکر http://manvkhoda.mihanblog.com/post/104 <p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><em><strong>با سلام خدمت همه دوستانی که با الطافشون منو شرمنده کردند.</strong></em></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><em><strong>و با تشکر از آقای سید روح الله نوربخش و وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع) که در این ایام که کسالت داشتم  بنده را یاری نمودند .</strong></em></font></p><p align="center">و من الله التوفیق</p> text/html 2006-05-24T03:35:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/103 <p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#0033ff" size="5"><strong><em>یا ابا صالح المهدی ادرکنی</em></strong></font></p><p align="center"><font face="Arial" color="#0033ff" size="5"><strong><em>اللهم عجل لولیک الفرج</em></strong></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#0033ff" size="4"><img style="WIDTH: 443px; HEIGHT: 793px" height="793" hspace="0" src="http://montazar.net/html/image/montazar1/025.JPG" width="443" align="baseline" border="0" /></font></p><p align="center"><font face="Arial" color="#0033ff" size="4"></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#0033ff" size="4"></font></p><p align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#0033ff" size="4">الا ای گوهر یکدانه برگرد<br />تمنای دل دیوانه برگرد<br />اگر چه خانه ام تنگ است، ای یار<br />کرم بنما به سوی خانه برگرد<br />غریبی کردنت با ما روا نیست<br />مشو با بی کسان بیگانه برگرد<br />بیا تا دین ما باقیست ساقی<br />برای رونق میخانه برگرد<br />سراغ شهر را از چشم ما گیر<br />به حق تربت پروانه برگرد<br />برای هل اتی بودن ما<br />سفر کرده از این کاشانه برگرد</font></p><p align="center"><font face="Arial" color="#0033ff" size="4"><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com">بر گرفته از وب سایت هیئت دیوانگان حسین (ع) بابل</a></font></p> text/html 2006-05-24T03:35:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/102 <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%" align="center"><b><span class="fontcls" lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000" size="5">حقوق مسلمانی</font><br /> </span></b></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%" align="center"><span lang="FA"></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%" align="center"><img hspace="0" src="http://www.tebyan.net/MaarefEslami/82/05/Image/ej_22_allah.jpg" align="baseline" border="0" />حق اول آنكه هر چه به خویشتن نپسندد به هیچ مسلمان نیز نپسندد ، كه رسول(ص) می گوید : &quot; مَثَل مؤمنان جمله چون یك تن است : چون یك اندام را رنجی رسد ، همه اندامها آگاهی یابد و رنجور شود . &quot;  ، گفت : &quot; هر كه خواهد كه از دوزخ خلاص یابد </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">، باید كه چون مرگ وی را دریابد ، بر كلمه شهادت دریابد ، و هر چه نپسندد كه با وی كنند با هیچ مسلمان نكند &quot;.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق دوم ، آنكه هیچ مسلمان از دست و زبان وی نرنجد . رسول ( ص)  گفت : &quot; دانید كه مسلمان كه بود ؟ &quot; گفتند : خدای و رسول بهتر دانند . گفت : &quot; آنكه مسلمانان از دست و زبان وی آسوده باشند . &quot; گفتند: &quot; پس مؤمن كه بود ؟ &quot;  گفت : &quot; آنكه مسلمان  را بر وی ایمنی بود در تن و مال خویش . &quot;  گفتند : &quot; پس مهاجر كه بود ؟ &quot; گفت : &quot; آنكه از كار بد بریده بود . &quot; و گفت : &quot; حلال نیست كسی را كه به یك نظرت اشارت كند كه مسلمانی ازآن برنجد ، و حلال نیست كه چیزی كند كه مسلمان بهراسد و بترسد. &quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق سوم آنكه برهیچ كس تكبر نكند كه خدای تعالی متكبران را دشمن دارد و رسول - ص- گفت : &quot; وحی كرد به من تواضع كن تا هیچ كس بر هیچ كس فخر نكند.&quot; و نباید كه به هیچ كس به چشم حقارت نگرد كه باشد كه آن كس ولی حق تعالی باشد و وی نداند .  كه خدای تعالی اولیای خود را پوشیده گردانیده است تا كس بدیشان راه نبرد . </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق چهارم آنكه سخن هیچ نمّام برهیچ مسلمان نشنود كه سخن از عدل باید شنید و نمّام فاسق است كه در خبر است كه : هیچ نمّام در بهشت نشود. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق پنجم آنكه زبان از هیچ آشنا باز نگیرد بیش از سه روز. و رسول - ص- می گوید : &quot; حلال نیست از برادر مسلمان بیش از سه روز زبان باز گرفتن&quot; و بهترین ایشان آن بود كه به سلام ابتدا كند . </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق ششم آنكه با هر كه باشد نیكوئی كند ، بدانكه تواند و فرق نكند میان نیك و بد، كه در خبر است كه : نیكوئی كن با هر كه توانی : اگر آن كس اهل آن نباشد تو اهل آنی .</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">و درخبراست كه : اصل عقل پس از ایمان ، دوستی نمودن است با خلق و نیكویی كردن با پارسا و ناپارسا.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق هفتم آنكه پیران را حرمت دارد و بر كودكان رحمت كند كه رسول - ص- می گوید : هر كه پیر را حرمت ندارد و بر كودكان رحمت نكند از ما نیست .</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق هشتم آنكه با همه مسلمانان روی خوش دارد و پیشانی گشاده دارد و در روی همگنان خندان باشد و رسول - ص-  گفت : &quot; خدای تعالی گشاده روی و آسان گیر را دوست دارد.&quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق نهم آنكه هیچ مسلمان را وعده خلاف ندهد . در خبر است كه سه چیز در هر كه بود منافق بود ، اگر چه نماز كن و روزه دار است : اندر حدیث كردن دروغ گوید و وعده را خلاف كند و اندر امانت خیانت كند. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق دهم آنكه حرمت هر كسی به درجه وی دارد ، هر كه عزیزتر بود وی را در میان مردمان عزیزتر دارد.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق یازدهم آنكه هر گاه دو مسلمان با یكدیگر به وحشت باشند ، جهد كند تا میان ایشان آشتی افكند. كه رسول - ص- گفت:&quot; بگویم شما را كه چیست كه از نماز و روزه و صدقه فاضلتر است&quot; گفتند: بگوی. گفت:&quot; صلح افكندن میان مسلمانان &quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق دوازدهم آنكه همه عیب ها و عورت های مسلمانان پوشیده دارد كه در خبر است كه &quot; هر كه در این جهان ستر برمسلمانان نگاه دارد ، حق - تعالی-  اندر قیامت ستر بر گناهان وی نگاه دارد.&quot; </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق سیزدهم آنكه از راه تهمت دور باشد ، تا دل مسلمانان را از گمان بد و زبان ایشان را از غیبت ، صیانت كرده باشد ، كه هر كه سبب معصیت دیگری باشد، وی درآن معصیت شریك بود و رسول - ص- می گوید:&quot; چگونه باشد كسی كه مادر و پدر خود را دشنام دهد؟ &quot;  گفتند: &quot; این ، كه كند یا رسول الله؟&quot;  گفت:&quot; آن كسی كه مادر و پدر دیگری را دشنام دهد تا مادر و پدر وی را دشنام دهند، آن دشنام وی داده باشد.&quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق چهاردهم آنكه اگر وی را جاهی باشد ، شفاعت دریغ ندارد در حق هیچ كس. رسول - ص- صحابه را گفت:&quot; از من حاجت خواهید كه در دل دارم كه بدهم و تأخیر می كنم، تا كسی از شما شفاعت كند تا وی را مزد بود، شفاعت كنید تا ثواب یابید.&quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق پانزدهم آنكه چون بشنود كه كسی در مسلمانی زبان دراز می كند و به جان و مال وی قصد می كند- و وی غایب است- ناصرآن غایب باشد در جواب، و آن ظلم را از وی باز دارد، كه رسول- ص- می گوید:&quot; هیچ مسلمانی نیست كه نصرت كند مسلمانی را جایی كه سخن وی گویند به زشتی، و حرمت وی فرو نهند، كه نه خدای تعالی وی را نصرت كند آنجا كه حاجتمندتر بود، و هیچ مسلمانی نیست كه نصرت فرو گذارد و خصمی نكند كه نه حق- تعالی- وی را ضایع بگذارد جایی كه دوست تر دارد.&quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق شانزدهم آنكه چون به صحبت كسی بد مبتلا شود، مجاملت و مدارا باید كرد تا برهد ، و با وی درشتی نكند در مشافهه.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">ابن عباس می گوید در معنی این آیت كه و&quot; یدرؤون بالحسنة السیئة &quot; كه فحش را به سلام و مدارا مقابله كنید.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق هفدهم آنكه نشست و خاست و دوستی با درویشان دارد و از مجالست توانگران حذر كند. رسول - ص- گفت:&quot; با مردگان منشینید &quot; گفتند: كه این كیانند  گفت &quot; توانگران &quot; . </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق هجدهم آنكه جهد كند تا شادی به دل مسلمانی رساند وحاجتی از آن وی قضا كند. رسول - ص- می گوید:&quot; هر كس كه حاجت مسلمانی روا كند، همچنان باشد كه همه عمر حق تعالی را خدمت كرده باشد. &quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق نوزدهم آنكه فراهر كه رسد ، به سلام ابتدا كند پیش از سخن گفتن و دست وی فرا گیرد. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق بیستم آنكه اگر كسی را عطسه آید بگوید: الحمدلله . چون این بگفت كسی كه این بشنود بگوید: یرحمك الله...</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق بیست و یكم آنكه به بیمار ،  پرسان شود كسی را كه آشنا بود اگر چه دوست نبود . </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق بیست و دوم آنكه از پس جنازه فرا شود . رسول - ص-  می گوید : &quot; هر كه از پس جنازه فرا شود وی را قیراطی مزد است و اگر بایستد تا دفن كنند دو قیراط . هر قیراطی چند كوه احد.&quot;</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">و ادب تشییع آن است كه خاموش باشد و نخندد و به عبرت مشغول باشد و از مرگ خود اندیشه كند.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">حق بیست و سوم آنكه به زیارت گورها شود تا دعا گوید ایشان را ، و بدان عبرت گیرد و بداند كه ایشان از پیش برفتندی و وی را نیز بباید رفت بزودی و جای وی همچون جای ایشان گور است .</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: right; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA">این است جمله  تفصیل حقوق مسلمانان كه نگاه باید داشت به مجرد مسلمانی .         </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%" align="left"><b><font color="#557500" size="2">&quot;  كیمیای سعادت &quot;</font></b></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 6px 40px; LINE-HEIGHT: 150%" align="left"><b><font color="#557500" size="2"><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com">باتشکر از وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع)</a></font></b></p> text/html 2006-05-24T03:35:00+01:00 manvkhoda.mihanblog.com علی رضا ولی نژاد http://manvkhoda.mihanblog.com/post/101 <p dir="rtl" align="center"><b><font class="FONTCLS" face="arial,helvetica,sans-serif" size="5">زندگى‏نامه ملا احمد نراقى (۱)</font></b></p><p align="center"><img hspace="0" src="http://www.tebyan.net/MaarefEslami/85/02/IMAGE/MA_31_NARAGHI1_0.JPG" align="baseline" border="0" /></p><div align="center"></div><p class="pmatn"><font size="2"></font></p><p class="pmatn"><font size="2">ایران اسلامى با تاریخ درخشان مهد پرورش علماء، و دانشمندان بزرگ مسلمانى بوده است كه به داشتن این ستارگان علم و فضیلت مباهات دارد.</font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">یكى از این بزرگان علامه مولى احمد بن محمد مهدى نراقى، معروف به فاضل نراقى (م 1245 ق) است. وى در چهاردهم جمادى الثانى، در عهد سلطنت كریم خان زند در سال 1185 ق در خاندان علم و فضیلت در نراق دیده به جهان گشود. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">وى دوران نوجوانى و جوانى را در شهر كاشان و در محضر پدر بزرگوارش محقق نراقى (م 1209 ق) حدود سال‌هاى 1190 تا 1205 در پانزده سال اواخر عمر پدر بزرگوارش ـ به تحصیل دوره‏هاى مقدمات، سطح و خارج گذراند و عمده تحصیل وى در این ایام مى‏باشد. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">وى در حالی كه در سال 1205 به درجه اجتهاد نائل شده بود همراه پدر بزرگوارش به عتبات عالیات مشرف و مراتب عالى تحصیلات حوزوى را در آنجا مى‏گذراند. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="55%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">ملااحمد از همان دوران جوانى مسئولیت مرجعیت و ریاست و زعامت دین و دنیاى مردم كاشان و قسمت‌هاى وسیعى از ایران را برعهده داشت و سخنان معاصرین و علماى پس از وى شاهد بر این مطلب مى‏باشد. </font></span></td></tr></tbody></table></font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">در آنجا از محضر بزرگانى همچون سید محمد مهدى بحرالعلوم (م 1212 ق)، سید على طباطبائى، صاحب الریاض (م 1231 ق)، سیدمهدى شهرستانى (م 1216 ق)، شیخ محمدجعفر نجفى (م 1228 ق)، استفاده‏هاى وافرى برده و به تدریس، تحقیق و تألیف مى‏پردازد (1) هنوز بیش از چهار سال از اقامت وى در نجف اشرف نمى‏گذشت كه به خاطر وفات پدر بزرگوارش در سال 1209 ق به ناچار به كاشان باز مى‏گردد و به جاى پدرش مسؤلیت اداره حوزه علمیه، تدریس و خدمت به مردم آن سامان را به عهده مى‏گیرد. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2"></span /></font></p><p class="pmatn"><font color="#557500" size="2"><strong>حوادث سیاسى و اجتماعى زمان وى </strong></font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">یکی از حوادث سیاسی عصر وی قتل محمد خان قاجار در سال 1212 ق است. فتحعلى شاه كه پس از او به حكومت رسید با توجه به ایمان دینى مردم و از باب مصلحت و براى مشروعیت دادن به حكومتش به دنبال جلب نظر علما بود وى در هنگام جلوس بر تخت سلطنت از شیخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء كه از بزرگان فقها در زمان او بود اجازه گرفت و سپس از ملا احمد كه بزرگترین شخصیت علمى و مرجع شیعیان ایران بود درخواست نمود كه رساله عملیه‏اى را تألیف نماید تا به دستورات آن عمل شود ملا احمد به دلیل تمایل شاه رساله وسیلة النجاة را در دو مجلد نوشته به او هدیه نمود. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2"></span /></font></p><p class="pmatn"><font size="2"><strong><font color="#557500">فرزندان</font></strong> </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">در مقدمه معراج السعادة چاپ امیر كبیر، فرزندان ملااحمد را دو پسر ذكر نموده‏اند به نام‌هاى حاج ملامحمد معروف به حجت الاسلام و ملقب به خاتم المجتهدین كه داماد میرزاى قمى صاحب قوانین بوده است. <table class="TABLECLS" cellspacing="1" cellpadding="1" width="60%" align="center" border="1"><tbody><tr><td><span lang="FA" style="LINE-HEIGHT: 150%"><font size="2">طرح مبحث ولایت فقیه، نمونه‏ایى بارز از ابتكارات احمد نراقی مى‏باشد وى بر خلاف اكثر فقهاى قبل از خود به این بحث به صورت یك مسئله فرعى جزئى نگاه مى‏كردند و آن را در امور حسبیه و صرف موارد زكات و خمس منحصر مى‏دیدند، بین حكومت اسلامى و مبحث ولایت فقیه جمع نموده و آن را به صورت مفصل و منسجم مطرح نموده است. </font></span></td></tr></tbody></table></font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">و پسر دیگر وى نصیرالدین نام داشته كه فردى فاضل و دانشمند و ادیب بوده و داراى تألیفات زیادى است. اما آنچه در كتب تراجم دانشمندان و فقهاى شیعه ذكر شده 4 پسر فاضل و دانشمند وى بدین شرح است: ملامحمد (1215 ـ 1297 ق) معروف به عبدالصاحب، محمد نصیر (1219 ـ 1273 ق) ابوتراب (1221 ـ 1262 )، محمد جواد (1222 ـ 1278 ق) كه تفصیل آثار و تألیفات آنان خواهد آمد. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2"></span /></font></p><p class="pmatn"><font color="#557500" size="2"><strong>شاگردان ایشان </strong></font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">اگر چه شاگردان ملااحمد زیاد بوده‏اند و آن چنان كه در مقدمه كتاب خزائن وى، استاد على‏اكبر غفارى نقل نموده كه بیش از 20 اجازه از وى موجود است كه در نزد فاضل معاصر حسن نراقى موجود است (2) اما نام بعضى از آنان كه در دسترس مى‏باشند عبارتند از: </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">1ـ شیخ مرتضى انصارى (م 1281 ق) وى بین سال‌هاى 1241 تا 1244 در اواخر عمر شریف ملا احمد از محضر وى استفاده نموده است.</font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">2ـ برادر فاضل و دانشمندش محمدمهدى بن محمد مهدى نراقى (م 1286 ق) معروف به آقا بزرگ. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">3ـ سید شفیع چابلقى (م 1280 ق) . </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">4ـ محمد حسن جاسبى. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">5ـ فرزندش محمد بن احمد (م 1297 ق) ملقب به عبد الصاحب و معروف به حجة الاسلام، داماد محقق قمى .</font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">6ـ برادرش میرزا ابوالقاسم كاشانى (م 1256 ق).</font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">وى در سلسله مشایخ بسیارى از متأخرین از طریق شاگردانش به خصوص شیخ مرتضى انصارى مى‏باشد كه مى‏توان از محدث نورى صاحب مستدرك الوسائل امام خمینى(ره) و مرحوم آیة الله عظمى نجفى مرعشى نام برد. </font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2"></span /></font></p><p class="pmatn"><font color="#557500" size="2"><strong>پی‌نوشت‌ها:</strong></font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">1- الذریعه 1/145/ روضات الجنات 7/ 200.</font></span /></p><p class="pmatn"><font size="2">2- الخزائن، ص 5.</font></p><p class="pmatn" align="center"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"><a href="http://divaneganehosein.mihanblog.com">برگرفته ازوبلاگ هیئت دیوانگان حسین</a></font></p>