سه شنبه 1 فروردین 1385

تبریک سال نو

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

سال نو مبارک

باعرض سلام خدمت همه دوستان عزیزم

 که لطف می کنند به وبلاگ این حقیر سر می زنند

 

اربعین سالار شهیدان حضرت حسین ابن علی علیه السلام به همه تسلیت میگویم

وسال 1385را  به همه خوبان تبریک می گویم

 وامیدوارم زیر سایه خداوند سالی خوب وخوش داشته باشید و

همواره موفق وسربلند در تمامی مراحل زندگی

دنیوی واخروی باشید

به لطف حق تعالی.

 

سال نو مبارک


دوشنبه 15 اسفند 1384

اصطلاحات تصوف

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

اصطلاحات تصوف

 

تصوف

تصوف پاک کردن دل است به نیروی عشق الهی. تصوف از خودی رستن و به حق پیوستن است با پای عشق. تصوف نوری است از حق و خاطری است از او. تصوف زندگی با حق است. اهل تصوف در سه مقام قرار دارند: اول مرید طالب، دوم متوسط سایر، سوم منتهی صاحب نفس. مرید در طلب مراد است و متوسط در مقام زیادت شدن است و هر زمان از حالی به حالی و از مقامی به مقامی در می آید. منتهی واصل از مقامات گذشته و هیچ حالتی احوال او را تغییر نمی دهد.

 

 

خانقاه

خانقاه محل اجتماع صوفیان و قرارگاه بزرگان طریقت است. خانقاه جایگاه و محل عبادت صوفیان است. خانقاه محلی است که شراب عشق الهی را به جام دل عاشقان می پیمایند. خانقاه جایی بود که صوفیان در آن زندگی کرده و به همدیگر و مسافران بیگانه، بی ریا خدمت می کردند. رنج دیگران را تحمل می نمودند بدون اینکه از کسی برنجند. مامور پذیرایی خلق خدا بودند، بدون اینکه به کسی دستوری بدهند یا از فردی ایرادی بگیرند و یا از دین و مذهب و ملتش بازجویی کنند. در حال حاضر، خانقاه خلوتخانه صوفیان است و قرارگاه آنان. مجلس اهل حال است. ذکر خدا ورد زبانها است و یاد حق نقش دل ها و در فضایش جز نوای دوست نشنوی. بارقه مهر وعشق در فضای خانقاه می درخشد و دیدگان را روشن می کند. حضرت سنائی می فرمایند:

 

خانقاه آشیان مرغ صفاست

گلشن عیش و بوستان وفاست

 

 

حقیقت

حقیقت ذات حق است، حقیقت ایستادن دل است در پیشگاه کسی که به او ایمان آورده است. حقیقت مشاهده وحدت وجود است، یعنی یکی دانستن وجودات متعدد و یکی دانستن وجودات متکثر. صوفیان سه حقیقت را قائلند: یکی حقیقت خداست. دوم حقیقت عالم است و سوم جمع بین دو حقیقت است.

 

 

یقین

یقین عبارت است از ظهور نور حقیقت در حالت وجد. یقین سطوع نور ازل است در دل. حضرت عراقی می فرمایند:

 

عارفان چونکه ز انوار یقین سرمه کشند

دوست را هر نفس اندر همه اشیا بینند

 

یقین نزد اهل حقیقت، رویت به ایمان است. یقین مشاهده غیبهاست به صفای دلها و ملاحظه اسرار است به محافظت افکار. طمانینه دل است بر حقیقت اشیاء. یقین برداشته شدن هر شک است. هرگاه دل عارف به مشاهده صفات نائل آید و برای او تجلی ذات حق حاصل شود و چشم او از روشنی حق پر شود و خدا به دل عارف معرفت ببخشاید، صاحب یقین می شود. سه چیز نشان یقین است: نظر به حق کردن در همه چیزها، رجوع به حق کردن در همه کارها، یاری خواستن از حق در همه حال ها. حضرت شبستری در گلشن راز می فرمایند:

 

چو عارف به یقین خویش پیوست

رسیده گشت مغز و پوست بشکست

 

 

خلوت

اختیار کردن محلی را خلوت می گویند. صوفیان در خلوت می کوشند که ظاهر و باطن خود را برای خدا خالص سازند و جز متوجه خدای نباشند. حضرت حافظ می فرمایند:

 

حافظ ار آب حیات ازلی می طلبی

منبعش خاک در خلوت درویشان است

 

حضرت شاه نعمت الله ولی می فرمایند:

 

غیر از خانه بیرون بیا با حق نشین

راز خود با حق بگوی و غیر او کس را مبین

 

 

ریاضت

ریاضت عبارت است از تهذیب اخلاق نفسانی و تبدیل حال نکوهیده به حال پسندیده و صیقل زدن دل  از کدورت و برگرداندن نفس به جای اول و لطیف کردن روح. ریاضت را سه درجه است: ریاضت عامه که تهذیب اخلاق است با علم و تصفیه اعمال است با اخلاق و گرامیداشت حق دیگران است. ریاضت خاصگان که از میان برداشتن تفرقه و پراکندگی است. ریاضت خاصه خاصگان که فراز رفتن به سوی جمع است همراه با فروتنی و بردباری.

 

 

درویش

درویش کسی است که در تاب نور تجلی الهی از خود فانی گشته و به بقای حق باقی شده باشد. حضرت سنائی می فرمایند:

 

گل درویش صفوت ازلیست

دل او کیمیای لم یزلیست

 

 

صوفی

صوفی عاشق حق را گویند که خدای را بر هر چیز برگزیند و به حقیقت حقایق پیوسته باشد. حضرت مولانا می فرمایند:

 

ما صوفیان راهیم ما طبل خوار شاهیم

پاینده دار یارب این کاسه را و خوان را

 

 

پیر

پیر انسان کامل را گویند. پیر در خانقاه راه و رسم سلوک با دیگران و آداب تصوف را می آموزد. پیر عالم است به تعلیم حق، در عشق مونس است و در معرفت راسخ.

 

سر عمیا درین دریا مرو

 

 

سالک

سالک کسی را می نامند که به طریق سلوک به مرتبه و مقامی برسد که از اصل و حقیقت خود با خبر شود و با حالش به سوی مقامات گام بردارد.

 

 

مرید

مرید کسی را گویند که توسط پیری دستگیری شده باشد و از روی نظر و بصیرت به حق پیوسته، لذا اراده خود را در اراده او محو سازد. کار مرید با جستجو و ریاضت است.

 

 

آب حیات « آب زندگانی »

مظهر چشمه ای است، هرکه آب از آن خورد، زندگی جاوید یابد و چشمه عشق را گویند که هرکه از آن بچشد، هرگز فانی نگردد.

 

ما آب روانیم و تو در

پیر باید راه را تنها مرو

وز یای حیاتی

جویای توایم از همه سو رو به تو داریم

 

 

آتشکده « آتشگاه »

دل صوفی است که پیوسته در آتش سودای حق در سوز و گداز است. حضرت مولانا عشق را تشبیه به آتشکده کرده و می فرماید:

 

ای عشق چون آتشکده، در نقش و صورت آمده

بر کاروان دل زده، یک امان ده، یافتی

 

حضرت سنائی می فرماید:

 

از تن باریک من ز نار ساخت

وز دل سنگینم آتشگاه ساخت

 

حضرت حافظ می فرماید:

 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

 

 

آداب وقت

هر وقتی را آدابی است. آداب وقت سه گونه است: 1- حفظ وقت: صوفی باید به وقت فکر نکند. 2- شرط وقت: صوفی مقید وقت نشود. 3- کتمان وقت: صوفی حال خود را در وقت از دیگران پوشیده دارد.

 


یکشنبه 20 آذر 1384

آمدن زعفر جنى به كربلا

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

آمدن زعفر جنى به كربلا


سالها گذشت تا اینكه زعفر جنى در بئرالعلم مجلس عیش و عروسى بجهت خود مهیا كرد و بزرگان طایفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادى و عیش نشسته كه ناگاه شنید از زیر تختش صداى گریه و زارى میآید زعفر گریست كه در موقع شادى من چنین گریه میكند ایشان را خواست دو جن حاضر شدند سبب گریه آنها را پرسید گفتند اى امیر چون تو ما را بفلان شهر فرستادى از قضا عبور ما بشط فرات كه عرب آنرا نینوا میگویند و كربلا افتاد دیدیم در آنجا لشكر زیادى جمع شده و مشغول قتال و جدال هستند چون نزدیك آن دو لشكر شدیم دیدیم میان معركه جنگ حسین بن على (ع ) پسر آن آقاى بزرگوار كه ما را مسلمان كرده یكه و تنها ایستاده و اعوان و انصارش تماما كشته شده و خود آن بزرگوار غریب تكیه بر نیزه بیكسى داده و نظر به یمین و یسار مینمود و میفرمود: اما من ناصر ینصرنا اءما من معین یعیننا، و مى شنیدیم كه اهل و عیال آن بزرگوار صداى العطش بلند كرده اند چون اینواقعه را دیدیم فورى خود را به بئر ذات العلم رسانیدیم تا ترا خبر كنیم كه اگر دعوى مسلمانى میكنى پسر پیغمبر را الان مى كشند.
زعفر تا این سخنان را شنید تاج شاهى را از سر بدور افكند لباس دامادى را از بدن بدور انداخت طوایف جن را با حربه هاى آتشین برداشت و با عجله بطرف كربلا روان شدند خود زعفر براى طلبه اى از علوم دینیه كه در بندى مفصلا شرح حال او را میدهد نقل میكند كه وقتى ما وارد زمین كربلا شدیم دیدیم چهار فرسخ از چهار فرسخ را لشكر دشمن فرا گرفته و صفوف ملائكه بسیارى را دیدیم كه منصور ملك با چندین هزار ملك از یك طرف نصر ملك با چندین هزار ملك از طرف دیگر جبرئیل با چندین هزار ملك و در یك طرف دیگر میكائیل با چندین هزار ملك و از طرف دیگر اسرافیل ملك ریاح ملك بحار ملك جبال ملك دوزخ ملك عذاب هر كدام با لشكریان خود منتظر اذن و فرمانند.
ارواح یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا خاتم همه صف كشیده مات و متحیرند خاتم انبیاء آغوش گشوده میفرماید: ولدى العجل العجل انا مشتاقون ، ولى خامس آل عبا یكه و تنها میان میدان با زخمهاى فراوان و جراحات بى پایان ایستاده پیشانیش شكسته سر مجروح سینه سوزان دیده گریان ، هر نفس كه میكشد خون از حلقه هاى زره میجوشد اصلا اعتنایى به هیچیك از ملائكه نمیكند و مرا هم كسى راه نمیدهد كه خدمت آنحضرت برسم همانطور كه از دور نظاره میكردم و در كار آنحضرت حیران بودم ناگاه دیدم آقا سر غربت از نیزه همه ملائكه بسوى من نظر افكندند و كوچه دادند تا من خودم را خدمت آنحضرت رسانیدم و عرض كردم كه من با سى و ششهزار جن آمده ایم تا یارى شما را بكنیم حضرت فرمود زعفر زحمت كشیدى خدا و رسولش از تو راضى باشند خدمت تو قبول درگاه باشد ولى لازم نیست برگردید. گفتم قربانت گردم چرا اذن نمیدهى ؟ فرمود شما آنها را مى بینید ولى آنها شما را نمى بینند و این از مروت دور است . زعفر گفت اجازه بفرما ما همه شبیه آدم میشویم اگر كشته شویم در راه رضاى خدا كشته شدیم حضرت فرمود زعفر اصلا دیگر مایل بزندگانى نیستم و آرزوى ملاقات پروردگار را دارم . یعنى زعفر بعد از كشته شدن على اكبر و عباس و قاسم ماندن در دنیا چه فایده اى دارد شما بجاى خود برگردید و بجاى نصرت و یارى من گریه و عزادارى براى من بكنید كه اشك عزاداران من مرهم زخمهاى منست .
زعفر میگوید من به امر امام مایوس برگشتم چون بمحل خود رسیدیم بساط عیش برچیدیم و اسباب عزا فراهم آوردیم مادرم بمن گفت پسرم چه میكنى و كجا رفتى كه اینطور ناراحت برگشتى گفتم مادر پسر آن پدرى كه ما را مسلمان كرد حالش در كربلا چنین و چنانست رفتم یاریش كنم اذن نداد چون امر امام واجب بود برگشتم ، مادر چون این بشنید گفت اى فرزند ترا عاق میكنم فرداى قیامت من جواب مادرش فاطمه را چه بگویم ؟
زعفر گفت مادر من خیلى آرزو داشتم كه جانم را فداى او كنم ولى اجازه نداد، مادر گفت بیا من به همراه تو میآیم و دامنش را میگیرم و التماس میكنم شاید اذن بدهد كه تو در ركابش شهید شوى ، مادر از پیش و من با لشكریان از عقب بطرف كربلا روان شدیم چون رسیدیم صداى تكبیر از لشكر شنیدیم چون نظر كردیم دیدیم سر آقا حسین بالاى نیزه و دود و آتش از خیام حرم حسینى بلند است مادرم خدمت امام سجاد رسید اذن خواست تا با دشمنان جنگ كند حضرت اذن نداد و فرمود در این سفر همراه ما باشید اطفال ما را در بالاى شتران شبها نگهدارى كنید آنان قبول كردند تا شهر شام با اسراء بودند تا حضرت آنها را مرخص كرد.

 


شنبه 12 آذر 1384

توضیح

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

درویش ۱۳۵۹ | Mail : نویسندهسلام

می دونی نوشتن طلسم و دعا کفاره و از همه مهم تر اجازه از موکلین دارد می دونی حتی اگر یکبار این دعا و طلسم هایی که تو وبلاگ نوشتی انجامم بدی تا اخر عمر بلا هایی سرت می اید که خودت هم متوجه نمی شی فقط می تونی دعا بخونی چیزی ننویس که خودت را بیچاره می کنی
پس زودتر این طلسم ها را از وبلاگت پاک کن
یا حق

یکی از دوستانم این مطالب را برای من نوشته 

خدمت درویش عزیز و همه دوستانم عرض کنم جز روایت وخواص آیات قرآن چیزی دیگر ننوشتم و قرآن جز طلسم نیست پس اشکالی ندارد من یا هر کس دیکر با خلوص نیت و دل انجام دهد به لطف خدا جواب میگیرد

خواندن قرآن ثواب هم دارد عزیز دلم از راهنمایی برادرانه شما متشکرم موفق باشید



شنبه 28 آبان 1384

اولین ها

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

اولین ها

اولین کسی که با دلایل عقلی به اثبات خداوند پرداخت علی(ع) بود

اولین کسی که عرفان راواردشعر فارسی کرد سنایی غزنوی بود

اولین کسی که کتاب نوشت ابن مزاحم الهلالی معروف به ضحاک بود

اولین کتاب چاپی درجهان درسال1456 میلادی منتشرشد

اولین نمازی که برپیامبرواجب شد نماز ظهر بود

اولین کسی که فحش را اختراع کرد افلاطون بود

اولین کسی که 500جلددیوان حافظ رابرداشت و 500غزل ازحافظ راتطبیق داد ابو عبدالله مرواریدکرمانی بود

اولین کسی که معادلات دو و سه مجهولی راکشف کرد خیام نیشابوری بود

اولین نمازجمعه بعد از انقلاب راآیت الله طالقانی خواند

اولین کاری که حضرت آدم بعد از خلقت انجام داد عطسه بود

اولین شاعری که زبان فرانسوی آموخت قاآنی بود

اولین کسی که نماز ظهر خواند حضرت ابراهیم بود

اولین نماز بامداد را حضرت آدم خواند

اولین نماز عصر راحضرت یونس خواند

اولین کشوری که دین مسیح را دین رسمی شناخت کشور ارمنستان بود

علی رضا                                 

 


سه شنبه 3 آبان 1384

شهادت امیرالموئمنین

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

شهادت امیرالموئمنین

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم
مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها
گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند
و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که
باعث این خونریزی  و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص
است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را
خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن
یکی از سه نفر گردد .
ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه
چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش
مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در
میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید .
حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود
را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد .
کمر خود را برای مرگ محکم ببند ،
زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد .
و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید 
. جزع و فریاد مکن
ابن ملجم ، در حالی  که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک
خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن
 آن حضرت وارد ساخت .
شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود :
" فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه 55سوره
طه را تلاوت فرمود :
" شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن 
 بیرونتان می آوریم .
حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و
به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود :
" شما را به پرهیزکاری  سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم
کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید .
یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید .
قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید .
نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست .
حضرت علی  ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک
سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد .لعنت خدا بر قاتل علی (ع) تا قیام قیامت


شنبه 30 مهر 1384

شب قدر چیست؟

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

ماه مبارک رمضان به نیمه خود نزدیک شد و کم کم باید برای


 شبهای قدر اماده شویم شب قدر در نظر عوام شبی استکه


با یک شب شب زنده داری یکسال اینده را تضمین و بیمه کرده اند .


ایا حقیقت شب قدر همین است؟


یا شب قدر شب ارزش گذاری و شب تعیین سرنوشت و شب تعهد است


به نظر حقیر شب قدر بر اساس تعهدی که ما با خدا می بندیم رقم میخورد


ما متعهد میشویم که در طی سال بنده خوبی برای خدا باشیم و به میزان


صداقت دارای پشتوانه می شویم اگر به تعهد عمل کردیم خدا هم بیش از


 اعتبار به ما عنایت میکند و اگر نکردیم دلیلی برای ضمانت و بیمه شدن نیست


قدر شاید به معنی اندازه و ارزش باشد هر کس تا حدی که میخواهد و عمل


میکند ارزش گذاری میشود ببینیم ارزش ما چقدر است


 علی ع می فرماید:


ارزش هر کس به اندازه کارهای خوبیست که انجام میدهد و


در جایی دیگرفرمودند اسلام عقیده داشتن قلبی و اظهار ان بازبان


و عمل کردن ان بااعضا و بدن است پس حرف تنها و ادعا


خاصیت ندارد بلکه باور قلبی و عمل ضرورت دارد .


 از همه التماس دعا دارم .


یکشنبه 24 مهر 1384

لحظه های سبز بی خویشتن

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،


رمضان یعنی تبلور «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» در كالبد خاكی انسان!
یعنی حلاوت وصلی دوباره با روح پاك عاشقی و شیدایی؛ یعنی گستردن دل در لحظات سبز مناجات به روی احساسات لطیف....
رمضان یعنی گشودن سجاده بندگی در خراب آباد فراق و هجران و یافتن ندای ملكوتی «اُدْعُونِی اَسْتَجِبْ لَكُمْ» رمضان یعنی پس از دویدن در سراب ها و یافتن تباهی ها؛ رسیدن به حلقه مفقود شده از مدار مهربانی و یافتن انعكاس ندای مستجاب شدۀ ما به سوی ما!

 


الهی... یا اَسْمَع السامِعین... رمضان آمد و من دوباره با كوله باری از نیاز آمده ام كه جرعه ای از آغوش گرم مناجاتت را به دل نا آرامم بچشانی و تصویر شیرینی مقام وصال را به كام افكار و اعمالم نشان دهی... و من آمده ام تا مهمان لحظه های سبز بی خویشتن شوم تا از بلندای آسمان، این پنجرۀ هفت رنگ رؤیایی كه بارگاه همیشه گسترده ملائك است، بال بگشایم و پر بسایم به مدار عشقت تا دور دست تكامل و عرفان!
مرا دریاب یا سَتَّار َالعُیُوب تا پهن دشت پیكرم كه فرسوده از علف های هرز كوته بینی و كج نگری شده را با حضور سبز و روحانی ات بیامیزم!
قنوتم را ببین كه نیازم را به نمایش می گذارد در آسمان آبی عظمت تو و از برهوت كلمات نجاتم ده كه هیچ واژه ای گویای احساساتم نیست!
یا ربَّ النُور العَظیم ... در ماه آفتاب آفرینی مرا با نور خویش تجلی ده؛ در نور مهمان كن؛ با نور بیامیز؛ با نور متولد كن و با نور بمیران... یا نُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِی الظُلَم...


سه شنبه 19 مهر 1384

نكته هاى برجسته از سیره امام على(علیه السلام)

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

1 ـ در جریان شوراى شش نفرى كه به دستور عمر براى انتخاب خلیفه بعد از او تشكیل شد، عبدالرّحمان بن عوف كه خود را از خلافت معذور داشته بود ظاهراً در مقام بى طرفى قرار گرفت و نامزدى خلافت را در امام على و عثمان منحصر دانست و بر آن شد تا در میان آنان یكى را برگزیند.
از على خواست تا با او به كتاب خدا و سنّت رسول الله و روش ابوبكر و عمر بیعت كند.
امّا امام على(علیه السلام) فرمود: «من بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول خدا و طریقه و روش خود در این كار مىكوشم.»امّا همین مسأله چون به عثمان پیشنهاد شد، در دم پذیرفت و به آسانى به خلافت رسید!
2 ـ امام على(علیه السلام) پس از قتل عثمان آن گاه كه بنا به درخواست اكثریت قاطع مردم مسلمان، ناچار به پذیرش رهبرى بر آنان گردید، در شرایطى حكومت را به دست گرفت كه دشوارى ها در تمام زمینه ها آشكار شده بود، ولى امام با همه مشكلات موجود، سیاست انقلابى خود را در سه زمینه: حقوقى، مالى وادارى، آشكار كرد.
الف ـ در عرصه حقوقى:اصلاحات او در زمینه حقوقى، لغو كردن میزان برترى در بخشش و عطا و یكسانى و برابر دانستن همه مسلمان ها در عطایا و حقوق بود و فرمود: «خوار نزد من گرامى است تا حقّ وى را باز ستانم، و نیرومند نزد من ناتوان است تا حقّ دیگرى را از او بگیرم.»
ب ـ در عرصه مالى:امام على(علیه السلام) همه آنچه را كه عثمان از زمین ها بخشیده بود و آنچه از اموال كه به طبقه اشراف هبه كرده بود، مصادره نموده و آنان را در پخش اموال به سیاست خود آگاه ساخت، و فرمود: «اى مردم! من یكى از شمایم، هر چه من داشته باشم شما نیز دارید و هر وظیفه كه بر عهده شما باشد بر عهده من نیز هست.
من شما را به راه پیغمبر مىبرم و هر چه را كه او فرمان داده است در دل شما رسوخ مىدهم.
جز این كه هر قطعه زمینى كه عثمان آن را به دیگران داده و هر مالى كه از مال خدا عطا كرده باید به بیت المال باز گردانیده شود.
همانا كه هیچ چیز حقّ را از میان نمىبرد، هر چند مالى بیابم كه با آن زنى را به همسرى گرفته باشند و كنیزى خریده باشند و حتّى مالى را كه در شهرها پراكنده باشند آنها را باز مىگردانم.
در عدل، گشایش است و كسى كه حقّ بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگتر است.»
ج ـ در عرصه ادارى:امام على(علیه السلام) سیاست ادارى خود را با دو كار عملى كرد:
1 ـ عزل والیان عثمان در شهرها.
2 ـ واگذاشتن زمامدارى به مردانى كه اهل دین و پاكى بودند.
به همین جهت فرمان داد تا عثمان بن حنیف، والى بصره گردد و سهل بن حنیف، والى شام، و قیس بن عباده، والى مصر و ابو موسى اشعرى، والى كوفه، و درباره طلحه و زبیر كه بر كوفه و بصره ولایت داشتند نیز چنین كرد و آنها را با ملایمت از كار بر كنار ساخت.
امام(علیه السلام) معاویه را عزل نمود و حاضر به حاكمیّت چنان عنصر ناپاكى بر مردم شام نبود.
موضع امام در آن شرایط و اوضاع، هجوم به معاویه و پاكسازى او از نظر سیاسى بود.
او خویشتن را مسئول مىدید كه مسقیماً انشعاب و كوشش در تمرّد و سر پیچى غیر قانونى را از بین ببرد و این خلل را معاویه و خطّ بنى امیّه به وجود آورده بودند.
امام(علیه السلام)مىبایست این متمرّدان را پاكسازى كند; زیرا پاكسازى كالبد اسلام از آن پلیدى ها، وظیفه امام بود; هر چند امرى دشوار مىنمود.
به عبارت دیگر علّت عزل معاویه و اعلان جنگ بر ضدّ او، انگیزه مكتبى بود كه انگیزه اى بزرگ به شمار مىرفت.
و بدین گونه امام على(علیه السلام)در دو میدان نبرد مىكرد: میدانى بر ضدّ تجزیه سیاسى و میدانى بر ضدّ انحراف داخلى در جامعه اسلامى، انحرافى كه در نتیجه سیاست سابق از جبهه گیرى غیر اسلامى شكل گرفته بود.
و از اینجا ارزش كارهاى امام(علیه السلام) در پاكسازى آن اوضاع منحرف و باز ستاندن اموال از خائنان، بى هیچ نرمى و مدارا، آشكار مىگردد.
امام على(علیه السلام) مىفرمود: «همانا كه معاویه خطّى از خطهاى اسلام و مكتب بزرگ آن را نشان نمىدهد بلكه جاهلیّت پدرش ابوسفیان را مجسّم مىسازد.
او مىخواهد موجودیّت اسلام را به چیزى دیگر تبدیل سازد و جامعه اسلامى را به مجمعى دیگر تغییر دهد، مىخواهد جامعه اى بسازد كه به اسلام و قرآن ایمان نداشته باشند.
او مىخواهد «خلافت» به صورت حكومت قیصر و كسرى در آید.»با همه مشكلاتى براى كه امام(علیه السلام) پیش آمد آن حضرت از مسیر خویش عقب نشینى نكرد، بلكه در خطّ خویش باقى ماند و كار ضربه زدن به تجزیه طلبان را تا پایان زندگانى شریف خود ادامه داد و تا آن دم كه در مسجد كوفه به خون خویش در غلطید، براى از بین بردن تجزیه، با سپاهى آماده حركت به سوى شام بود تا سپاهى را كه از باقى سپاهیان اسلام جدا شده بود و به رهبرى معاویه اداره مىشد از بین ببرد.
بنابراین امام(علیه السلام) در چشم مسلمانان آگاه تنها كسى بود كه مىتوانست پس از عمیق شدن انحراف و ریشه دوانیدن آن در پیكره اسلام، دست به كار شود و با هر عامل جور و تبعیض و انحصار طلبى بجنگد.
از میان سخنان سازنده امام(علیه السلام)، چهل حدیث را كه هر كدام درسى از معارف پربار آن «انسان كامل» است برگزیدم، باشد كه در پرتو اشعّه تابناك آن خورشید هدایت و ولایت، فضاى تاریك جهل و ضلالت را بشكافیم و به رشد و تعالى كاملِ انسانى خویش نائل آییم.
                                                                                                                         ومن الله توفیق


سه شنبه 19 مهر 1384

پرتوى از سیره و سیماى امیرالمؤمنین على(علیه السلام)

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

امیرالمؤمنین على(علیه السلام)، چهارمین پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فیل و بیست و سه سال پیش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصیّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سیزده رجب در كعبه به دنیا آمد.
على(علیه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در این تاریخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پیش آمد و این امر سبب شد كه على(علیه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضیلت آن حضرت تربیت شود.
امیرالمؤمنین در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرماید:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصیلِ اَثَرَ أُمِّهِ، یَرْفَعُ لى فى كُلِّ یَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ یَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خویش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پیروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) به پیامبرى مبعوث گردید، على(علیه السلام)نخستین مردى بود كه به او گروید.
براى اوّلین بار ابوطالب پسر خود را دید كه با پسرعموى خود مشغول نمازاند.
گفت: پسر جان چه كار مىكنى؟ گفت: پدر، من اسلام آورده ام و براى خدا با پسر عموى خویش نماز مىگزارم.
ابوطالب گفت: از وى جدا مشو كه البته تو را جز به خیر و سعادت دعوت نكرده است.
ابن عبّاس مىگوید: نخستین كسى كه با رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)نماز گزارد، على بود.
روز دوشنبه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)به مقام نبوّت برانگیخته شد، و از روز سه شنبه على نماز خواند.
در سال سوم بعثت بعد از نزول آیه «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَكَ الاَْقربینَ»; یعنى «خویشان نزدیكتر خود را انذار كن!» رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بنى عبدالمطّلب را كه حدود چهل نفر بودند دعوت كرد و به آنها ناهار داد، امّا آن روز نشد سخن بگوید، روز دیگر آنها را دعوت كرد و بعد از صرف ناهار به آنها فرمود: كدام یك از شما مرا یارى كرده و به من ایمان مىآورد تا برادر و جانشین بعد از من باشد، على(علیه السلام)برخاست و فرمود: اى رسول خدا! من حاضرم تو را در این راه یارى دهم.
فرمود: بنشین.
آن گاه سخن خویش را تكرار كرد و كسى برنخاست و فقط على(علیه السلام)برخاست و فرمود: من آماده ام.
فرمود بنشین.
بار سوم رسولخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)سخن خود را تكراركرد.
باز على(علیه السلام) برخاست و آمادگى خود را براى یارى و همراهى پیامبر اعلام كرد.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«إِنَّ هذا أَخى وَ وَصِیّیى وَ وَزیرى وَ وارِثى وَ خَلیفَتى فیكُمْ مِنْ بَعْدى.» «این على، برادر و وصىّ و وارث و جانشین من در میان شما پس از من مىباشد.»بعد از سیزده سال دعوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در مكّه، مقدّمات هجرت آن حضرت به مدینه فراهم شد.
در شب هجرت، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام)فرمود: لازم است در بستر من بخوابى، على(علیه السلام) در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)خوابید و آن شب كه اوّل ربیع الاوّل سال چهاردهم بعثت بود، لیلة المبیت نامیده مىشود و بر اساس روایات در همین شب آیه اى درباره على(علیه السلام)نازل شد.
چند شب پیش از هجرت، شبى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، همراه على(علیه السلام) به جانب كعبه حركت كردند.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام)فرمود: روى شانه من سوار شو.
على(علیه السلام) روى شانه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) سوار شد و مقدارى از بتهاى كعبه را از جا كندند و درهم شكستند و آنگاه متوارى شدند تا قریش ندانند كه این كار را چه كسى انجام داده است.
بعد از هجرت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، على(علیه السلام) به فاصله سه روز بعد، از آن كه امانت هاى رسول خدا را به صاحبانش داد، همراه فواطم; یعنى مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و فاطمه دختر زبیر و مسلمانانى كه تا آن روز موفّق به هجرت نشده بودند، عازم مدینه گردید.
وقتى وارد مدینه شد پاهایش مجروح شده بود، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) چون او را دید از فداكارى آن حضرت قدردانى و تشكر كرد.
در سال اوّل هجرت كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) میان مهاجر و انصار رابطه برادرى را برقرار ساخت به على(علیه السلام) فرمود: «أَنْتَ أَخی فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»«تو در دنیا و آخرت برادر من هستى.»در سال دوم هجرت، امیرالمؤمنین(علیه السلام) با فاطمه زهرا(علیها السلام) ازدواج كرد.
در رمضان سال دوم هجرت، دو افتخار بزرگ نصیب على بن ابیطالب(علیه السلام) شد; روز نیمه ماه رمضان سال دوم (یا سوم) خداوند، امام حسن مجتبى(علیه السلام) را به على(علیه السلام)داد و در هفدهم ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پیش آمد كه شجاعت و قهرمانى امیرالمؤمنین(علیه السلام) زبانزد خاصّ و عامّ گردید.
شیخ مفید مىگوید: مسلمانان در جنگ بدر هفتاد نفر از كفّار را كشتند كه 36 نفر آنها را على(علیه السلام) به تنهایى كشت و در كشتن بقیّه هم دیگران را یارى نمود.
در شوّال سال سوم هجرت، غزوه معروف اُحُد پیش آمد.
نام على(علیه السلام)در این غزوه هم مانند «بدر» پرآوازه است.
در همین غزوه بود كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)در باره على(علیه السلام)فرمود : «إِنِّ عَلِیًّا مِنّى وَ أَنَا مِنْهُ.» «همانا على از من است و من از اویم.»و در همین غزوه بود كه منادى در آسمان ندا كرد : «لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفَقارِ وَ لا فَتى اِلاّ عَلِىٌّ.» «شمشیرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نیست.»در سال سوم (یا چهارم) هجرت بود كه خداوند متعال، امام حسین(علیه السلام) را به امیرالمؤمنین عطا فرمود، پسرى كه نُه نفر امام بر حقّ از نسل مبارك وى پدید آمدند.
در شوّال سال پنجم، غزوه خندق (یا احزاب) پیش آمد و على(علیه السلام) در مقابل عمرو بن عبدود به مبارزه ایستاد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«بَرَزَ الاِْیمانُ كُلُّهُ إِلَى الشِّرْكِ كُلِّهِ.» «تمام ایمان كه على است در مقابل تمام شرك كه عمرو بن عبدود است به جنگ ایستاد.»و نیز فرمود:«لَمُبارَزَةُ عَلِىٍّ لِعَمْرو أَفْضَلُ مِنْ أَعْمالِ أُمّتى إِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ.» «مبارزه على در مقابل عمرو، برتر از اعمال امّتم تا روز قیامت است.»در سال هفتم هجرت، غزوه «خیبر» روى داد كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «إِنّى دافِعٌ الرّایَةَ غَدًا إِلى رَجُل یُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، كَرّار غَیْرِ فَرّار، لا یَرْجِعُ حَتّى یَفْتَحَ اللّهُ لَهُ.»«فردا این پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد، و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند، و حمله كننده اى است كه گریزنده نیست و برنمىگردد تا خداوند به دست او فتح و پیروزى آوَرَد.»در سال هشتم هجرت، در بیستم ماه رمضان، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مكّه را فتح كرد و آخرین سنگر مستحكم بتپرستى را از میان برداشت
بعد از فتح مكّه غزوه «حنین» و سپس غزوه «طائف» پیش آمد و على(علیه السلام) همراه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بود، در غزوه حنین فقط نُه نفر از جمله امیرالمؤمنین با رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) باقى ماندند و دیگران گریختند.
در سال نهم هجرت، غزوه تبوك پیش آمد، و از 27 غزوه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، فقط در این غزوه على(علیه السلام) همراه آن حضرت نبود، چون پیغمبر او را به جانشینى خود در مدینه گذاشت، و حدیث معروف «منزلت» در همین باره است كه پیامبر اكرم به على(علیه السلام)فرمود:«أَما تَرْضى أَنْ تَكُونَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىإِلاّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى.»«آیا خشنود نیستى كه منزلت تو نسبت به من، همانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آن كه پس از من پیامبرى نیست.»و در همین سال بود كه على(علیه السلام) دستور یافت تا آیات سوره برائت را از ابوبكر بگیرد و آنها را از طرف پیغمبر بر بتپرستان بخواند.
در سال دهم هجرت، در پنجم ذىالقعده، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، على(علیه السلام) را به یمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت كند، و بر اثر دعوت وى بسیارى از مردم به دین مبین اسلام درآمدند.
در همین سال بود كه قضیّه «غدیر خم» پیش آمد كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)در آن روز ضمن معرّفى امیرالمؤمنین به عنوان جانشین خود، فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ»«هر كه من رهبر اویم، این على رهبر اوست.» این حدیث را 110 نفر صحابى و 84 نفر از تابعین و 360 نفر از دانشمندان سُنّى از قرن دوم تا قرن سیزدهم هجرى روایت كرده اند.
در سال یازدهم هجرى، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) از دنیا رفت، على(علیه السلام) مىگوید:«وَفاضَتْ بَیْنَ نَحْرى وَ صَدْرى نَفْسُكَ.»«جان گرامىات میان سینه و گردنم از تن مفارقت نمود.»در حالى كه بنا به وصیّت نبىّ(صلى الله علیه وآله وسلم)، وصىِّ او على(علیه السلام) مشغول غسل و كفن و دفن حضرتش بود، «اصحاب سقیفه» در سقیفه بنى ساعده دست به نوعى كودتا زدند.
توطئه شومى كه آثار و عوارض آن تاریخ را سیاه و سرنوشت مردم را تیره و تباه كرد و سنّت سیّئه اى پایه گذارى شد كه از آن پس در هر عصر و نسل در ظلمت شب، بوزینگان اموى و عبّاسى یكى پس از دیگرى بر تخت جستند و رهبرى امّت اسلامى را به بازى گرفتند.
به عبارت دیگر آنچه در سقیفه اتفاق افتاد زیربناى خیانتى بزرگ و تاریخى به مسلمانان بود، زیرا به تعبیر فنّى كلمه، با تقدّم «مفضول» بر «افضل»، اصحاب سقیفه با تردستىتمام در این ماجرا پیروز شدند و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را با آن همه سوابقِ درخشانِ جهاد و دانش و تقوا، خانه نشین نمودند.
و 25 سال تمام، نه تنها حقِّ مسلّمِ على(علیه السلام)زیرپاى زر و زور و تزویر نهاده شد، بلكه مهمتر آن كه حقِّ تمامى آحاد و افراد و ملّتى كه باید زمامدارى عادل و آگاه بر آنها حكومت كند پایمال گردید.
سرانجام همین نوع خلافت بود كه زمینه سلطه و حاكمیّت بنىامیّه و سپس بنىعبّاس را فراهم ساخت، و همین سنّت سَیِّـئَه تقدّمِ مفضول بر افضل بود كه بهانه اى به دست بهانه جویان داد تا «حقیقت» را فداى «مصلحت» نفسانى خویش كنند.
در دوران حكومت پنج ساله امیرالمؤمنین، عواملى دست به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتى كه على(علیه السلام) مىخواست شد.
در این مدّت، وقتِ امیرالمؤمنین بیشتر صرف خنثى كردن توطئه ها و مبارزه با ناكثین; یعنى پیمان شكنانى چون طلحه و زبیر و قاسطین; یعنى ستمگران و زورگویانى چون معاویه و پیروانش و مارقین; یعنى خارج شوندگان از اطاعت على(علیه السلام) چون خوارج نهروان، گردید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تمام دوران عمر 63 ساله خود، در حدّ اعلاى پاكى و تقوا، درستى، ایمان و اخلاص، روى حساب «لا تَأخُذُهُ فِى اللّهِ لَوْمَةَلائِم» زندگى كرد و جز خدا هدفى نداشت و هر كارى كه مىكرد به خاطر خدا بود، و اگر به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)آن همه شیفته بود براى خدا بود.
او غرق ایمان و اخلاص به خداى متعال بود.
او تمام عمرش را با طهارت و تقوا سپرى كرد و طیّب و طاهر و آراسته به تقوا خدا را ملاقات نمود، در خانه خدا به دنیا آمد و در خانه خدا هم از دنیا رفت.
او به راستى دلباخته حقّ بود، همان وقتى كه شمشیر بر فرق مباركش رسید فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»; «به خداى كعبه رستگار شدم.» شهادت آن حضرت در شب 21 رمضان سال چهلم هجرى اتفاق افتاد.

                                                               ومن الله توفیق.


تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات