چهارشنبه 14 دی 1384

خواص طبع ها:

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :خواص طبع ها ،

خواص طبع ها:


1-طبع های آتشی همیشه زود عصبانی می شود و زود خاموش می گردد و کینه در دل نگه نمی دارند و همیشه بدن او حرارت دارد و تشنه می باشد و زود جنگ شروع می  کنند.
2-طبع خاکی همیشه متواضع و فروتن و ساکت می باشد و با حرمت و با احترام به دیگران زندگی می کند .
3-طبع بادی همیشه مغرور و تند خو می باشد و حرکات خود را پنهان از چشم دیگران انجام میدهد و بسیار زیرک و کینه ای می باشد.
4-طبع آبی همیشه مسرور و شاد است و سه طبع بالا در وجودش ظاهر می گردد از دست و زبان خود به عذاب می افتد.
 << خادمین شب >>
هرگاه خواستی عملی را در شب انجام دهی در محبت و یا بغض و یا احضار و غیره ... باید خادمین آن شب را نام ببری و یاد کنی تا در آن عمل موفق و پیروز شوید .
این اسامی خادمین شب است !!!
شنبه : شمعون - کسفیائیل - للطهطیل
یکشنبه : دعوان - روفیائیل - فهطیطل
دوشنبه : خراش - جبرائیل - لخهططیل
سه شنبه : خنصر - سمسمائیل - قهطهیل
چهارشنبه : همعیل - میکائیل - جهطلطیل
پنج هشنبه : شمردل - صرفیائیل - مهطهطیل
جمعه : عنیائیل - نهططیل
در مورد هفته و ساعات :
یک هفته هفت روز می باشد و هر روز متعلق به کوکبی می باشد و هر روز ساعاتی سعد و نحس دارد و هر روز از اول ساعت او که ساعت یک بعد ازظهر میشود شروع می شود .
روز شنبه ساعت اول یک بعدازظهر زحل نحس اکبر می باشد .
روز یکشنبه ساعت اول یک بعدازظهر شمس سعد اکبر می باشد .
روز دوشنبه ساعت اول یک بعدازظهر قمر سعد اصغر می باشد .
روز سه شنبه ساعت اول یک بعدازظهر مریخ نحس اصغر می باشد .
روز چهارشنبه ساعت اول یک بعدازظهر عطارد سعد اصغر می باشد .
روز پنجشنبه ساعت اول یک بعدازظهر مشتری سعد اکبر می باشد .
روز جمعه ساعت ساعت اول یک بعدازظهر زهره سعد اکبر می باشد .

<< نکته مهم >>

روز شنبه : کوکب او زحل می باشد و در آن روز باید تعویذات و دعاهای بغض و جدایی و آوارگی نوشت وملک سفلی او میمون ابانوخ می باشد و حاکم بر ملک علوی او کسفیاییل می باشد و متعلق به برج دلو می باشد و معدن او سرب می باشد و بخور او شمع سفید و میعه سایله و لادن می باشد .

روز یکشنبه : کوکب او شمس است و در آن روز باید تعویذات و دعاهای کارگشایی و رزق و روزی ، رونق بازار ، فتح و پیروزی ، بخت گشایی ، محبت ،غلبه بر دشمن ،طلسم دفع دشمن نوشت و ملک سفلی او ابوعبدالله سعید المذهب می باشد و حاکم بر ملک علوی او روفیاییل می باشد و متعلق به برج اسد می باشد و معدن او طلا می باشد و بخور او سندروس می باشد .

روز دوشنبه : کوکب او قمر است و در آن روز باید تعویذات و دعاهای باطل سحر و رزق و روزی نوشت و ملک سفلی او ابی الحارث می باشد و حاکم بر ملک علوی او جبراییل می باشد و به برج سرطان متعلق می باشد و معدن او نقره است و بخور او لبان نر می باشد .

روز سه شنبه : کوکب او مریخ است و در آن روز تعویذات و دعاهای شفای مر یض باید نوشت و یا بغض وآوارگی دشمن نوشت و ملک سفلی او ابی  محرز احمر می باشد و حاکم بر ملوک علوی سمساییل می باشد و متعلق به برج عقرب می باشد و معدن او آهن است و بخور او صندل سرخ است .

روز چهارشنبه : کوکب او عطارد است و در آن روز باید تعویذات و دعاهای زبان بندی ، باید نوشت و ملک سفلی او برقان  و یکنی بابی العجائب می  باشد و حاکم بر ملوک علوی میکاییل می باشد و متعلق به برج جوزا می باشد و معدن او جیوه است و بخور او مقبل ارزق و عنبر می باشد .

روز پنجشنبه : کوکب او مشتری است و در آن روز تعویذات و دعاهای محبت ، و کارگشای و بخت گشایی و زبان بندی انجام داد و ملک سفلی  او شهمورش و هو قاضی الجن می باشد و حاکم بر ملوک علوی او صرفیاییل می باشد و متعلق به برج قوس می باشد و معدن او قلع است و بخور او عود و کافور می باشد .

روز جمعه : کوکب او زهره است و در آن روز باید تعویذات و دعاهای کارگشایی ، رزق و روزی ،محبت ، و باطل سحر انجام داد و ملک سفلی او ابیض می باشد و کنیة ابوالحسن زوبعة می باشد و حاکم بر ملک علوی او عنیاییل می باشد و متعلق به برج ثور می شود و معدن او مس است و بخور او مستکی می باشد .


یکشنبه 11 دی 1384

بركات فراوان براى استغفار زیاد

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :نكته ها و رموز استغفار ،

نكته ها و رموز استغفار

بركات فراوان براى استغفار زیاد

با سلام خدمت دوستان گلم این مطلب یه کم طولانی شده نشد تو دو بحث بنویسم اگر خسته نمیشید خوب بخونیدش که خیلی عالیه شرمنده همه خوبان 

   از مجموع روایاتى كه در فضیلت استغفار روایت شده است ، استفاده مى شود كه آثار مادّى و بركات

معنوىِ استغفار براى كسى است كه زیاد و پى درپى، شب و روز، در هر حال و همه جا، از خدا عذرخواهى

كرده و آمرزش طلبد.

   رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در سخن پربارى مى فرمایند:

أَكْثَرُوا مِنَ الإِسْتِغْفارِ ، فى بُیوتِكُمْ وَ فى مَجالِسِكُمْ وَ عَلى مَوائِدِكُمْ وَ فى أَسْواقِكُمْ وَ فى طُرُقِكُمْ وَ أَیْنَما كُنْتُمْ فَاِنَّكُمْ

لاتَدْرُونَ مَتى تَنْزِلُ الْمَغْفِرَةُ .(1)

زیاد استغفار كنید ، در خانه ها و مجالستان ، سر سفره ها و در بازارهایتان ، و در مسیر رفت و آمدهایتان

 و هر جا كه بودید ( استغفار نمایید ) . چرا كه شما نمى دانید آمرزش خداوند چه زمانى نازل مى شود .

   1 ـ مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 319 .

   در بیان گوهر افشان و حكمت بار دیگرى خطاب به زن هاى مسلمان مى فرمایند:

یا مَعاشرَِ النِّساءِ تَصَدَّقْنَ وَ أَكْثِرنَ الإِسْتِغْفارَ ، فَاِنّى رَأَیْتُكُنَّ أَكْثَرَ أَهْلِ النّارِ .(1)

اى بانوان صدقه دهید و زیاد استغفار كنید كه من بیشترِ اهل آتش را از شما زنان دیدم .

   علاوه بر این ، در روایات ، فضایل خاصّى براى این ذكر شریف وارد شده است كه خود عامل مهمّى براى

زیاد گفتن استغفار است ، ما نمونه هایى از آن را زینت بخش این فصل كتاب قرار مى دهیم.

   پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در سخن زیبایى استغفار را برترین دعا شمرده اند:

ما مِنَ الدُّعاءِ شَىْءٌ أَفْضَلُ مِنَ الإِسْتِغْفار .(2)

هیچ دعایى برتر و با فضیلت تر از استغفار نیست .

   امیرالمؤمنین (علیه السلام) اضافه بر این ، از آن به عنوان پربركت ترین دعا در دنیا و آخرت ، یاد فرموده اند:

أَىُّ دُعاء أَفْضَلُ مِنَ الإِسْتِغْفار وَ أَعْظَمُ بَرَكَةً مِنْهُ فِى الدُّنْیا وَالآخِرَةِ .(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 309 .

   2 ـ مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 318 .

   3 ـ مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 188 .

 چه دعایى از استغفار ، با فضیلت تر ، و بركت آن در دنیا و آخرت از طلب آمرزش ، بزرگتر و بیشتر است .

   در سخن زیباى دیگرى آن حضرت ، اجر و پاداش این ذكر مبارك را بزرگترین پاداش دانسته و از آن به عنوان سریع ترین عامل براى دست یافتن به ثواب خداوند یاد نموده اند:

الإِسْتِغْفارُ أَعْظَمُ أَجْراً وَ أَسْرَعُ مَثُوبَةً .(1)

استغفار بزرگترین اجر و پاداش و سریع ترین مزد و ثواب را دارد .

   رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در گفتار حكیمانه اى آن را سلاح گنهكار، براى دفاع از خویشتن در برابر دشمن ( گناه و عقوبتش ) شمرده اند :

سِلاحُ الْمُذِنْبِ ، اَلإِسْتِغْفارُ .(2)

اسلحه گنهكار ، طلب آمرش از خداوند است .

   همچنین آن حضرت استغفار را وسیله خوبى براى شستوشوى گناهان دانسته اند:

نَعْمَ الْوَسیلَةُ ، اَلإِسْتِغْفارُ .(3)

( براى از بین بردن آثار شوم گناه ) استغفار خوب وسیله اى است.

   در سخن پر بار دیگرى ، آن پیامبر رحمت از گناهان به عنوان درد و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 و 2 ـ مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 122 .

   3 ـ مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 124 .

 مرض یاد كرده و دواى آن را استغفار معرفى كرده اند :

اَلذُّنُوبُ داءٌ وَالدَّواءُ الإِسْتِغْفارُ وَالشَّفاءُ أَنْ لاتَعُودَ .(1)

گناهان درد و مرض هستند و دواى آن استغفار است ، و شفا یافتن از آن به این است كه دیگر به سوى آن ها برنگردى .

   باز پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) در دو كلام نورانى، استغفار را بهترین عبادت و دعا معرفى كرده و فرموده اند:

خَیْرُ العِبادَةِ الإِسْتِغْفارُ .(2)

استغفار بهترین عبادت است .

خَیْرُ الدُّعاءِ الإِسْتِغْفارُ .(3)

بهترین دعا ، طلب آمرزش از خداوند است .

   افزون بر این ، در بعضى از روایات كه در زمینه آثار و بركات استغفار رسیده است ، به صراحت و روشنى اثرهاى یاد شده ، براى زیاد استغفار كردن ذكر گردیده است.

   به نمونه هایى از آن ها توجّه كنید:

   * امام صادق (علیه السلام) حدیثى را از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت مى كنند كه آن حضرت فرمودند:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 129 .

   2 ـ كافى ، ج 2 ، ص 567 .

   3 ـ كافى ، ج 2 ، ص 504 ; وسائل الشّیعه ، ج 7 ، ص 176 ; بحارالأنوار ، ج 90 ، ص 190 .

عَلَیْكُمْ فى شَهْرِ رَمَضانِ بِكَثْرَةِ الإِسْتِغْفارِ وَالدُّعاءِ ، فَأَمَّا الدُّعْاءُ فَیَدْفَعُ بِهِ عَنْكُمْ البَلاءَ وَ أَمَّا الإِسْتِغْفارُ فَیَمْحى ذُنُوبَكُمْ .(1)

بر شما باد كه در ماه رمضان زیاد استغفار و دعا كنید ، كه دعاى زیاد ، بلا و گرفتارى را از شما دور مى سازد ; و استغفار زیاد، گناهان شما را نابود مى كند.

   * نضر بن كثیر گوید: بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم در حالى كه سفیان ثورى هم همراه من بود . امام صادق (علیه السلام) سفارش هایى كردند ، از جمله فرمودند:

إِذَا اسْتَبْطَأْتَ الرِّزْقَ فَأَكْثِرْ مِنَ الإِسْتِغْفارِ .(2)

هرگاه روزیت به كُندى آید و به سختى به تو رسد ، زیاد استغفار كن .

   * رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در كلامى نورانى ، فرمودند:

مَنْ أَكْثَرَ الإِسْتِغْفارَ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلِّ ضیق مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ .(3)

هر كس زیاد استغفار كند، خداوند نسبت به هر غصّه و اندوهى ، گشایشى برایش قرار دهد و از هر تنگنایى راه خروجى پیش پایش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ وسائل الشّیعه ، ج 10 ، ص 309 ; من لایحضر الفقیه ، ج 2 ، ص 608 .

   2 ـ بحارالأنوار ، ج 66 ، ص 407 .

   3 ـ بحارالأنوار ، ج 90 ، ص 281 .

گذارد و از جایى كه گمان ندارد او را روزى دهد .

   از مجموع سخن در این بخش نتیجه مى گیریم :

   همانگونه كه در گفتار قبل عنوان گردید ، در پاره اى آیات و روایات ، آثار و بركات عظیمه اى براى ذكر استغفار بیان شده كه هضم آن براى همگان آسان نیست ; و این خود باعث تشكیك در اصل مطلب مى شود كه چگونه ممكن است ، كسى عمرى گناه كند و سپس با درخواست بخشش از پروردگار خویش ، آمرزش خداوند شامل حالش شود و یا با گفتن یك استغفار به چنین آثار و بركاتى دست یابد ؟!

   پاسخ این سؤال ، به صورت پراكنده در مكتب وحى و سخنان اهل بیت (علیهم السلام) آمده است ، چكیده اش این است :

   اولاً : همانگونه كه در فصل هاى گذشته یادآور شدیم ، استغفار ، تنها لغلغه زبان نیست ،بلكه حقیقت آن ، ندامت قلبى گوینده و پشیمانى باطنى او از گذشته و تصمیم جدّیش به ترك گناه و رو آوردنش به سوى خدا و احكام نورانى اسلام است .

ثانیاً : قوام توبه و استغفار به اینست كه اگر واجباتى از او فوت شده ، آن ها را جبران سازد ، به این صورت كه قضایش را بجا آورده ، كفّاره اش را بپردازد و یا به گونه دیگر آن را تدارك كند.

ثالثاً : اگر گناه او حق الناس است ، آن را پرداخته و یا صاحب حق را راضى كند ، بگونه اى كه هنگام گفتن استغفار هیچ حقى از مردم به عهده او نباشد.

   رابعاً : گناهى كه از آن توبه كرده و برایش استغفار مى كند گناهى باشد كه قابل گذشت و بخشش باشد ، نه آن كه توبه در مورد آن مفهومى نداشته و

قابل گذشت و آمرزش نباشد . مثل اینكه ، آئین جدیدى پدید آورده و یا بدعتى در دین خدا گذارده و بدین واسطه جمعى را گمراه و از آغوش دین خدا جدا ساخته باشد. زیرا كسانى كه بر دین اختراعى او باقى مانده ، بدعتهاى او را پذیرفته ، بدان عمل كرده و بر آن عقیده مرده اند ، قابل بازگشت نیستند.

   بى شك ، چنین گناهى توبه اى ندارد ، مگر آن كه تمام كسانى را كه گمراه ساخته ، به صراط مستقیم باز گرداند ; و این كار نیز براى او امكان پذیر نیست.

   آخرین سخن در پاسخ به سؤال مذكور ، كه از روایات گذشته استفاده مى شود این است:

   آمرزش خداوند و سایر بركات استغفار براى كسى است كه علاوه بر شرایط یاد شده ، زیاد و پى در پى استغفار گوید نه آنكه عمرى گناه كند و سپس با گفتن یك استغفار همه گناهانش آمرزیده شود! همچنانكه اگر پى در پى استغفار كند ، ولى تصمیم جدّى بر ترك گناه نگیرد و گذشته تاریك خویش را جبران نكند ، از استغفار خویش سودى نمى برد!

   پس زیاد استغفار كردن ، مصمم بر ترك گناه بودن و گذشته خویش را جبران كردن از مهمترین شرایط پذیرش توبه و مهمترین عامل پدیدآورنده آثار و بركات استغفار ، مخصوصاً آمرزش خداوند است.

   از سوى دیگر ، گاهى سؤال مى شود زیاد گفتن استغفار به چه شكل صورت مى پذیرد و بر چه گفتنى اطلاق مى گردد؟

   پاسخ این سؤال نیز در سخنان نورانى اهل بیت (علیهم السلام) به صورت اجمال آمده است . خلاصه جواب این است :

   زیاد گفتن استغفار به این است كه هر كسى در روز صد مرتبه و در شب

هفتاد بار استغفار گوید . علاوه بر این ، به مقدارى كه وقت و توان دارد ، استغفارهاى وارده را تلاوت كرده ، بخصوص در اوقات نماز و ساعات استجابت دعا از خدا آمرزش بخواهد . در این صورت ، بى تردید گناهش بخشیده شده و آثار و بركات آمرزش خواهى را خواهد دید .

   بنابراین ، با وجود این همه مدارك محكم و روشن ، نباید از رحمت و مغفرت خداوند مأیوس بود و از توبه و استغفار دست شست . همچنانكه ، نباید به یاوه سرایى عده اى گوش فرا داد ، كه سر و كار چندانى با دین ندارند و از تحقیق در آیات و روایات ـ معتبرترین مداركِ مفاهیم دینى ـ بویى نبرده و تنها با خطور اشكالى به ذهن خویش ، تیشه به ریشه مقدسات مذهبى زده و دوستان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را از بازگشت به سوى خدا و امام زمان (علیه السلام) باز داشته و از آمرزش خداوند مأیوس مى سازند.

اثر نوشتن استغفار روى انگشتر

   محبوبیّت استغفار ، پیش خداوند به حدّى است كه نوشتن جمله « أَسْتَغْفِرُاللّهَ » به ضمیمه دو ذكر دیگر ، روى نگین انگشتر ، و همراه داشتن آن ، نیز داراى آثار و بركاتى است. تا چه رسد به این كه این ذكر
ورد شب و روز انسان باشد! از جمله آثارى كه براى نوشتن این جمله روى نگین انگشتر ذكر گردیده است ، رهایى از فقر و تنگ دستى است.

   محمد بن ابى عمیر ، در حدیثى از امام صادق (علیه السلام)روایت مى كند:

مَنْ كَتَبَ عَلى خاتَمِهِ « ما شاءَ اللهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِالله أَسْتَغْفِرُاللهَ »

أَمِنَ مِنَ الْفَقْرِ الْمُدْقِعِ .(1)

هر كس روى انگشترش این عبارت را بنویسد:

« آنچه خدا بخواهد ( همان مى شود ) ، هیچ نیروى نیست مگر به كمك خداوند ، از خدا طلب آمرزش مى كنم » .

از فقرى كه او را خوار و سر افكنده سازد ، در امان مى ماند .

   گفتنى است : ظاهر حدیث این است كه براى دست یافتن به اثر یاد شده ، باید متن عربى اذكار نوشته شود.

   اثر دیگر نوشتن این اذكار روى انگشتر عقیق ، اینست :

   اگر كسى تربت قبر مطهر امام حسین (علیه السلام) را با آدابى كه امام باقر (علیه السلام)براى جابر ذكر مى كنند، بردارد و سپس آن را با انگشتر عقیقى كه ذكر شریف « ما شاءَ اللهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِالله أَسْتَغْفِرُاللهَ » ، روى آن نوشته شده است ، مهر كند ; چنین تربتى باعث شفاى هر مرضى خواهد بود.(2)

سیّد الاستغفار

   پیامبر و اهل بیت پاكش (علیهم السلام) با بیانات وحى گونه خویش راه عذرخواهى از خدا را به شیعیان آموخته اند و در فرصت هاى مختلف ، نسخه هاى گوناگونى از استغفار را به آنان یاد داده اند كه هر یك در جاى خود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ وسائل الشّیعه ، ج 5 ، ص 102 .

   2 ـ بحارالأنوار ، ج 98 ، ص 138 ، ح 83 . در این حدیث امام باقر (علیه السلام) آداب برداشتن تربت قبر امام حسین (علیه السلام) را براى جابر بن یزید جعفى بیان مى كنند كه شایسته دقت و تأمّل است.

 داراى آثار و بركات خاصّى است . در میان نسخه هاى استغفار به بعضى
از آن ها با عناوین برگزیده اى اشاره شده است كه داراى مزیّت و شرافت بیشترى است ، و البتّه سرّ آن براى ما فاش نشده است و تنها با رمز و
اشاره بیان گردیده است. بسیار به جاست كه راهیان كوى دوست ، با دقّت
و تأمل بیشتر ، نكات آن را دریابند و از فیوضات و بركاتش بهره مند
گردند.

   یكى از رموز یاد شده ، عنوان سیّد الاستغفار است كه پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) ، در سخن زیبایى بدان اشاره مى كنند .

   جابر بن عبدالله انصارى گوید: رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

تَعَلَّمُوا سَیِّدَ الإِسْتِغْفارِ .

آقاى استغفار را بیاموزید ( و آن را تلاوت كنید ) .

   سپس این عبارت را بیان فرمودند:

اَللّهُمَّ أَنْتَ رَبّى لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ خَلَقْتَنى وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ عَلى عَهْدِكَ وَ أَبْوءُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَ أَبُوءُ لَكَ بِذَنْبى فَاغْفِرْ لى إِنَّهُ لایَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ أَنْتَ .(1)

خدایا تو پروردگار منى ، هیچ معبودى جز تو نیست ، تو مرا آفریده اى و من بنده توام و بر عهد و پیمان باقى ام ، به كمك نعمتى كه به من دادى زندگى مى كنم و به گناه خویش اقرار دارم، ( خدایا ) مرا ببخش كه جز تو كسى گناهان را نمى بخشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 317 .

 نماز استغفار

   یكى از دستوراتى كه در كلمات نورانى پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) ، براى رهایى از مشكلات و نجات از سختى ها ، بدان سفارش شده است ، خواندن نماز استغفار است كه داراى آثار و بركات فراوانى است و كیفیّت آن بدین صورت است :

   دو ركعت ، و در هر ركعت بعد از حمد سوره قدر خوانده مى شود و پس از آن پانزده مرتبه استغفار گفته مى شود، و سپس به ركوع رفته و بعد از ذكر ركوع ده مرتبه استغفار و پس از برخاستن از ركوع و قبل از رفتن به سجده همین ذكر ده مرتبه، و پس از ذكر سجده ده مرتبه ، و بعد از برخاستن از سجده اول ده مرتبه ، و در سجده دوّم بعد از ذكر سجده باز ده مرتبه ، و پس از برخاستن از سجده دوم نیز ده مرتبه استغفار گفته مى شود. ركعت دوم نیز به همین صورت به جا آورده مى شود.

   این نماز شبیه نماز جعفر طیّار است با این تفاوت كه دو ركعت است و در هر ركعت بعد از حمد سوره قدر تلاوت مى شود و به جاى تسبیحات
اربعه ، در هر جا به تعداد خاصّى كه ذكر گردید، استغفار گفته مى شود .

   پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در فضیلت این نماز مى فرمایند:

إِذا رَأَیْتَ فى مَعاشِكَ ضیقاً وَ فى أَمْرِكَ إِلْتِیاثاً فَأَنْزِلْ حاجَتَكَ بِاللهِ تَعالى وَ جَلَّ ، وَلاتَدَعْ صَلاةَ الإِسْتِغْفارِ .

هر زمان در روزى خود تنگى و سختى دیدى و در كار خویش

پراكندگى و از هم پاشیدگى مشاهده كردى، كه كار را بر تو مشتبه ساخت ; حاجتت را با خدا در میان گذار و نماز استغفار را رها مكن.

   سپس نماز را به همان صورت كه كه گذشت توضیح دادند و فرمودند:

( اگر این نماز را بخوانى ) خداوند كار تو را اصلاح مى كند انشاءالله.(1)

   گفتنى است : براى استغفار در این نماز ، صورت خاصّى ذكر نشده است . بنابراین هر یك از نسخه هاى استغفار را كه در بخش آخر این كتاب آمده است ، به عنوان ذكر نماز استغفار مى توان گفت ، هر چند مختصر باشد .

زمان استغفار

   سؤالى كه به ذهن بعضى ممكن است خطور كند این است :

   پس از انجام گناه ، فرصت استغفار و عذرخواهى از خداوند ، تا چه زمانى براى انسان باقیست؟

   باید بگوییم: توبه و بازگشت به سوى خداوند واجب است و وجوب آن فوریست . به این معنى كه شخص گنهكار بلافاصله باید از كردار زشت خویش استغفار كند و از گناهانش دست بكشد و تصمیم جدّى بر ترك آن بگیرد . ولى این هرگز به معناى محدودیت زمانى براى استغفار نیست ، از مداركى استفاده مى شود : كسى كه گناه كند و مدّت زمانى بر آن بگذرد و از توبه كردن غافل شود ، هر زمان كه از گناه خود پشیمان شود و تصمیم بر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 306 .

 ترك گناه بگیرد و دیگر به سوى آن برنگردد و سپس استغفار كند ، خداى مهربان او را مى بخشد و از سر تقصیرش در مى گذرد.(1)

   از سوى دیگر از بعضى روایات استفاده مى شود: از زمانى كه انسان گناه مى كند ، تا هفت ساعت بیشتر براى استغفار و عذرخواهى از خداوند مهلت ندارد و چنانچه استغفار نكند ، گناه در نامه عملش ثبت مى شود.(2)

   جمع بین این دو دسته روایات ، به این است :

   مهلت هفت ساعت براى این است كه گناه در نامه عمل انسان ثبت نگردد . یعنى اگر قبل از هفت ساعت استغفار و توبه كند اصلاً گناهى در نامه عمل او نوشته نمى شود. ولى چنانچه توبه و عذرخواهى نكند ، گناه نوشته مى شود و اگر بعد از هفت ساعت توبه كند و اصرار در طلب آمرزش از خدا نماید امید مى رود كه آنچه برایش نوشته شده است از نامه عملش پاك گردد. امام صادق (علیه السلام) در حدیثى مى فرمایند:

مؤمن بعد از گذشت بیست سال به یاد گناهش افتاده و از آن استغفار مى كند و خدا او را مى بخشد . در حالى كه كافر همان ساعتى كه گناه مى كند ، گناه خویش را از یاد مى برد.(3)

   از همین روست كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، از استغفار به عنوان وسیله اى براى پاك كردن نامه عمل یاد مى كنند :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   1 ـ وسائل الشّیعه ، ج 16 ، ص 71 ، باب 86 .

   2 ـ كافى ، ج 2 ، ص 434 ; وسائل الشّیعه ، ج 16 ، ص 64 .

   3 ـ كافى ، ج 2 .<


جمعه 9 دی 1384

قمر در عقرب

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :قمر در عقرب ،

قمر در عقرب

به اطلاع دوستان  عزیزم برسانم که دانستن ایام منحوس و قمر در عقرب را باید دانست و بعد شروع به هر عملی کرد چرا که اگر قمر در عقرب باشد یا ایام منحوس باشد کار یا عمل شما معکوس جواب میدهد مثلا شما برای آقای علی رضا زاده شرافت دعای محبت نوشته اید در تاریخ هشتم یا نهم ماه در صورتی که طالع آقای علی رضا سرطان می باشد و قمر در عقرب است ، و به جای محبت جدایی نتیجه میدهد .

 امیدوارم دقت کافی در این موارد را داشته باشید.

هر طالع در هر ماه چند روز قمر در عقرب ومنحوس می باشد ، و در این روزها باید شروی به سفر نکرد ویا عقد و ازداج نکرد و.....

مگر در بغض و آوارگی برای آن شخص که اگر قمر در عقرب باشد به طور دایم باقی می ماند مگر آنکه باطل شود .

این ایام منحوسه هر طالع میباشد.

حمل : از روز 16 تا نصف روز 18 نحس می باشد .

ثور : از روز 13تا نصف روز 15نحس می باشد .

جوزا : از روز 11تا نصف روز 13نحس می باشد .

سرطان : از روز 8تا نصف روز 10نحس می باشد .

اسد : از روز  6  تا نصف روز  8  نحس می باشد .

سنبله : از روز  3 تا نصف روز  5 نحس می باشد .

میزان : از روز  1  تا نصف روز  3 نحس می باشد .

عقرب : از روز  28تا نصف روز  30نحس می باشد .

قوس : از روز  26تا نصف روز  28نحس می باشد .

جدی : از روز  23تا نصف روز  26نحس می باشد .

دلو : از روز  21تا نصف روز  23نحس می باشد .

حوت : از روز  19تا نصف روز  21نحس می باشد .


چهارشنبه 7 دی 1384

شعر

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :شعر ،

سحر است وبازامشب نرود به چشم خوابی

چه شود  اگر که شاهی  به گدا  دهد جوابی

چو گیاه  بر در تو همه  شب  نشسته   بودم

که مگر گشاید این در ،  به من غمین بتابی

آنکه ازدرت گسسته به فسون چه شوم می خواند

 سر  آن  ندارد  امشب  که  برآید  آفتابی 

بگشا  دری  ز دولت ، به  من حزین  و تنها

که تو بحر لامکانی  من خسته  چون حبابی

 ز دودیده خون فشانم زغمت شب جدایی

                         به  رخم   نمانده  آبی  ،  به  دلم  نمانده  تابی

بگشا   ره   سلامت ،  به  عنایت  و  هدایت

مپسند  که  باز مانم   همه عمر  در  سرابی

تو که جام من شکستی  به دلم  چنین  نشستی

چه شود  اگر بریزی   به  سبوی من شرابی

تو به خاک چون بتابی گل وسرو ولاله خیزد

به چه  چیز ماند  این دل  به عمارت خرابی

دل من خراب تر شو تن من  تو خاک تر شو

گرت آرزوی  گنج است  به خرابه ها  بیابی

چه بگویم  که بیانش  ز توان من برون است

ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی

                       سحر است  و باز امشب  نرود  به چشم خوابی 


سه شنبه 6 دی 1384

نگرشی بر کف دست !

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :نگرشی بر کف دست ! ،

نگرشی بر کف دست !

 

با سلام بر همه دوستان عزیزو گلم   که مطالب این وبلاگ را دنبال می کنند . می خواهم قبل از اینکه مطلب امروز را بنویسم ، یک بار دیگر از محبت همه  شما دوستان عزیزم تشکر و سپا س گذاری  کنم .

دوستان ، مطلب امروز از نویسنده و محققی است فرانسوی  که در سال 1886 با نام ، رنه ژان ماری گنون ، در حومه پاریس متولد شد و در سال 1951 با نام ، عبدالواحد یحیی ، در مصر فوت نمود .

دلایل عمیق گرایش رنه گنون به سیر و سلوک اسلامی همواره برای هموطنانش مبهم ماند وتغییر مذهب او موجب شگفتی جهان غرب شد .

مطلب امروز گرفته شده از فصلی از یکی از کتابهای او به نام ، اسلام و تائوئیسم ، است  . فصلی با نام : نگرشی بر کف دست .

« ... بطن علوم سنتی برای غربیان غریب و دور از ذهن است و درک طبیعت حقیقی این علوم برای ایشان دشوار می باشد . امروزه اکثر علوم سنتی برای غربیان کاملا از دست رفته اند و از بقیه این علوم جز تفاله ای بی شکل و مسخ شده چیزی باقی نمانده است تا آنجا که به سطح دستورالعملهای تجربی و " فن پیشگویی " تنزل یافته اند و مسلما فاقد هرگونه ارزش اعتقادی هستند .

با یک مثال می کوشیم تا دور بودن برداشت غربی های کنونی را از واقعیت نشان دهیم . از اینرو اشاره ای چند به اسرار کف دست ( علم الکف ) در حکمت باطنی اسلام می کنیم .

اسرار کف دست هرچند برای کسانی که هیچ اطلاعی از این علم ندارند ، شگفت جلوه خواهد کرد ، در شکل اسلامی اش مستقیما به ، علم الاسماء ، وابسته است . قرارگیری خطوط اصلی در کف دست چپ شکل عدد 81 را می سازد و در کف دست راست 18 را که مجموع آنها 99 یعنی مجموع اسماء الهی است .... و نام الله را پنج انگشت هر دست می سازد : بدین ترتیب که انگشت کوچک الف ، انگشت دوم لام ، انگشت میانی و انگشت اشاره لام دوم ، و انگشت شست ه را می سازد و استفاده از شکل دست در مراسم و سنن اسلامی به عنوان یک سمبول که در همه کشورهای اسلامی به کار می رود از اینجا ناشی می شود ....

.... در کتاب ایوب باب سی و هفتم آمده است : دست هر انسان را مختوم می سازد ، تا جمیع مردمان اعمال او را بدانند . که به اعتقاد ما این مطلب بی ارتباط با نقش اساسی دست در آئین های تبرک و تقدس نیست .... از سوی دیگر رابطه بین بخش های مختلف دست با ستارگان و کواکب عموما شناخته شده و در کف شناسی غربی نیز موجود است ، اما در حالی که کف شناس غربی در آن جز علائم قراردادی چیزی نمی بیند ، در علم الکف پیوندی واقعی بین کف شناسی و ستاره شناسی وجود دارد ....

مطالعه دست چپ طبیعت فرد را نشان می دهد ، یعنی مجموعه تمایلات توانایی ها و استعدادها و در واقع شخصیت مادرزادی او را به ما می نمایاند . اما آنچه را که اکتسابی است در دست راست می یابیم که خطوط آن دائما در تغییرند ....

این اشارات مختصر نشان می دهد که چگونه یک دانش سنتی نظام یافته کاملا به اصول اعتقادی یک دکترین وابسته و پیوسته است .... »



******************************************************************

متافیزیك، خودشناسی و خداشناسی

 

معرفت از جمله مراحل تكامل انسان امتافیزیك، خودشناسی و خداشناسیست كه در افراد مؤمن پس از تعبد فراوان و مزین شدن به زیور زهد حاصل می‌گردد. معرفت(شناخت) روشنایی دل و نشان فضیلت و ایمان است. آنان كه شناخت ندارند، دلهاشان تاریك و از نور ایمان تهی می‌باشد. پیامبر گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند:«شناخت، سرمایه من است و خرد، ریشة دینِ من و عشق، اثاث من و شوق، مركب من و یاد خدای عزوجل، همدم من». پس برای هر فرد سالك طریق دوست، واجب است كه معارف لازم را از اهل آن بیاموزد.

 مهم‌ترین اركان معارف شامل شناخت خود، خدا، رسول الله، دنیا، آخرت، مرگ و شیطان است. شناخت زمانی حاصل شده كه اثرات آن آشكار گردد، مولای عارفان و دریای معرفت الهی حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«هركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد، هر كه دنیا را شناخت از آن دل كَند، هر كه مردم را شناخت تنهایی گزید.»

فردی كه جمیع معارف لازم را كسب كند، عارف گفته می‌شود(كه این توفیق نصیب همه كس نمی‌گردد).

 در كتاب ارزشمند“تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید” از قول عرفا نقل شده است:«حیات معرفت عبارت است، از خلق عزلت گرفتن، با حق خلوت كردن، زبان به ذكر گشودن، دل در فكر داشتن،گهی از نظر جلال و عزت در هیبت بودن، گهی بر امید نظر لطف بر سر مراقبت رفتن، پیوسته جان بر تابه عشق كباب كردن، پروانه‌وار همی سوختن و در شب تاریك چون والان به فغان آمدن، بر امید آنكه تا سحرگاه صبح امید بردمد؛ و او تعهد بیماران كند و گوید: ای فرشتگان شما گِرد دل ایشان طواف كنید تا من مرهم بر جراحات نهم.»(والله علیم حكیم)

   خودشناسی: خودشناسی غایت و نهایت شناخت‌هاست كه به شناخت خداوند حكیم منتهی می‌شود(انشاالله). در كلام معصومین آمده است كه خودشناسی نافع‌ترین معارف است و یا آمده است كه هر كس خود را بشناسد، خدای متعال را خواهد شناخت. لذا خودشناسی برترین حكمت‌ها و سودمندترین شناخت‌هاست.(نادان‌ترین مردم آنهایی‌اند كه خود را نمی‌شناسند.)

انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكیل شده است. روح هستة مركزی وجود انسان و جوهرة اصلی اوست و از حضرت حق منشاء گرفته است(و نفخت فیه من روحی) و به سوی او نیز باز خواهد گشت(انا لله‌ و انا الیه راجعون).جسم ابزار و وسیله‌ای است كه در مدت كوتاه زیستن در عالم فیزیكی در اختیار می‌باشد و امانتی بیش نیست. روان نیز بخش حد واسط جسم و روح است، ماهیت جسم و روح بسیار متفاوت می‌باشد؛ جسم زمینی و روح آسمانی و تفاوت آنها به معنای واقعی از زمین تا آسمان است، لذا با این همه تفاوت براحتی نمی‌توانند كنار هم قرار گیرند، مگر آنكه چیز سومی بعنوان حد واسط بین آنها قرار گیرد كه همان روان می‌باشد. برخی اعتقاد دارند روان حاصل روابط و تأثیرات متقابل جسم و روح می‌باشد.(الله اعلم)

گمـان می‌رود آن خودشناسی كه منتهی به خداشناسی می‌شود، همـان شنـاخت روح باشد. روح دارای صفات و ویژگی‌هایی است كه شناخـت آن به شناخت خالق یكتا كمك می‌كند، چرا كه شناخت كامل حضرت حق امری محال است. شاید بهترین نتیجه حاصل از تعمق و تفحص در مقولة خداشناسی آن باشد كه بدانیم قدرت شنـاخت خداوند عظیم را نداریم پس بهتر آنكه خاضعانه عرض كنیم: مولای یا مولا انت العظیم و انا الحقیر، انت الكبیر و انا الصغیر و به یاد داشته باشیم كه«قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» و اما قطره‌ای از آن قلیل بدین شرح است: 

روح با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمی‌باشد و نمی‌توان از طریق ابزار مادی با آن تماس برقرار كرد. برای مثال نمی‌توان روح را دید و یا لمس كرد، یا نمی‌توان از طریق تلفن و امثال آن با ارواح ارتباط برقرار نمود(حداقل تا امروز)، خداوند لطیفِ خبیر نیز قابل احساس با حواس پنج‌گانه نبوده و قابل تماس با ابزارهای مادی نمی‌باشد. روح در جسم یكتا بوده، جایگاه مشخص ندارد هر چند اثرات حضور آن در تمام قسمت‌های بدن مشهود است، خداوند احد و صمد نیز در جهان هستی یگانه بوده، در عین حال كه هیچ جای مشخصی ندارد و در همه جا حاضر است. روح قدرت تحریك جسم را دارد و آن را اداره می‌كند، قدرت تحریك و ادارة جهان نیز در اختیار حضرت حق می‌باشد(ان الله علی كل شیء قدیر). روح بر جسم آگاهی دارد ولی جسم از شناخت روح ناتوان است، خداوند علیم نیز بر جهان آگاهی كامل دارد ولی مخلوقات از شناخت او عاجزند(و الله واسع علیم). روح بر جسم احاطه كامل داشته، خداوند نیز بر جهان هستی احاطه و اشراف كامل دارد. روح پیش از پیدایش جسم وجود داشته، بعد از مرگ جسم نیز باقی خواهد ماند، خداوند كریم نیز ازلی و ابدی می‌باشد.

حضرت امام صادق(علیه‌السلام) ـ آن مؤسس اولین دانشگاه علوم الهی‌ ـ‌ می‌فـرمایند:«خودشنـاسی انسـان این است كه خویشتن را به چهـار طبـع و چهار ستون و چهـار ركن بشناسد، چهار طبعش خـون است و صفرا و بـاد وبلغم، ستون‌هایش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مایه می‌گیرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب.»

  رخنه در اسرار متافیزیك(سیری در اندیشه‌های متافیزیك از دیدگاه اسلام)

تألیف :دكتر مطلّب برازنده
عضو هیأت علمی جهاددانشگاهی و مدیریت مدرسه
 متافیزیك

 

 



alirezasmile

ذکری از شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) 

***تو بخور، او مداوا میشود!***

پاسبانی می گفت:
« همسر من مدتها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم.

خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود می یابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواسته اند که مرا ناامید بازگردانند.

 باری به منزل مراجعت و دقّ الباب کردم، با کمال تعجب، همسر بیمارم در حالیکه جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم: چه شد که از جای خود برخاستی؟
گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل آنکه چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته ام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم.
پاسبان می گفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، همسرم شفا یافته بود. »

************************************************

***آگاهی از افکار***

مرحوم ابوالقاسم اولیائی، دبیر شیمی دبیرستانهای مشهد می گفت:
« هر روز جمعه به خدمت حاج شیخ که در خارج شهر سکونت داشتند، می رفتم، یکروز در میان راه، به عبارتی از ابوعلی سینا می اندیشیدم و آن عبارت را خطا و اشتباه می دیدم.
چون به حضور حضرت شیخ رسیدم: بدون آنکه مطلبی را طرح کنم، ایشان عبارت ابن سینا را قرائت فرمودند و مشکل آنرا برای من حل کردند. سپس فرمودند:
« شایسته نیست که آدمی بدون تأمل به مردان بزرگ دانش، همچون ابوعلی سینا، نسبت غلط و اشتباه دهد. »

************************************************

***مداوا با فراموشی!***

حاج آقا کوچصفهانی که یکی از اعیان و ملاکین کوچصفهان بوده است نقل می کند:
« مدتها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی می شد. تا آنکه سفری به آستان امام هشتم علیه السلام کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم.
یکی از خدام آستانه، مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبّه قندی مرحمت کردند و فرمودند:
« بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از میان می رود. »

قند را خوردم. تا سه روز از خاطرم رفت که مبتلا به چنان کسالتی هستم و در آنروز متوجه شدم که دیگر اثری از آن بیماری در من نیست. بهبودی حال خود را به خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند:
« از این واقعه با کسی سخن مگو. »
اما من پس از ده سال یکروز در محفلی، ماجرای بهبودی خود را در اثر نفس آن مرد بزرگ بازگو کردم و با کمال تأسف بیماریم عود کرد. »

 


alirezasmile

ذکری از شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی )

 

سعدی  مگر از خرمن اقبال بزرگان

یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم

 

زمین هیچگاه از اولیاء خدا خالی نخواهد ماند .  امروز،  یادی می کنیم از شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ نخودکی ( نخودک نام یکی از روستاهای اطراف مشهد است ) که در سال 1361 هجری قمری در مشهد وفات یافت .

آنچه می خوانیم به قلم پسرایشان ، علی مقدادی اصفهانی ، است وقسمتهایی از وصیت شیخ نخودکی به پسرش در هنگام مرگ است .

شاید در آینده بازهم از این عارف بزرگ ، که به بسیاری از علوم مانند طب ، شیمی و علوم غریبه نیزاحاطه کامل داشت ، یادی کنیم .

 

«... خلاصه در آن وقت بود که اظهار داشتند : من صبح یکشنبه خواهم مرد و وصایای خویش را به شرح زیر به من فرمودند :

... اکنون پسرم تو را به این چیزها وصیت و سفارش می کنم :

اول: آنکه نمازهای خویش را در اول وقت آن به جای آوری .

دوم : آنکه در انجام حوایج مردم ، هرقدر که می توانی ، بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست ، زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود .

در اینجا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد .

فرمودند : چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود ...

... پنجم : به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی .

در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت ، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد ، اما ناگهان پدرم چشم خود را بگشودند و فرمودند : تصور بیهوده مکن ، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است .

... بعد از آن فرمودند : چون صبح یکشنبه کار من پایان یافت ، مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالج ایشان بود ایشان  را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند : شما هم صبح یکشنبه بیایید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید . مرحوم سید ظاهری زننده  اما باطنی عجیب داشت که : مردان خدا غایبند در اوباش .

... از ظهرپنجشنبه واپسین زندگیشان تا روز یکشنبه دیگر با کسی سخن نگفتند و پیوسته در حال مراقبه بودند ...»

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است  بر جریده  عالم ،  دوام  ما

 


یکشنبه 27 آذر 1384

زیارت رسولخدا صلی الله علیه و آله در خواب

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :خواص آیات واذکار ،

زیارت رسولخدا صلی الله علیه و آله در خواب

 

در شفاء الصدور آمده آن حضرت فرمود: هر کس وقت خواب این آیه را  سه بار بقصد دیدن من بخواند البته او مرا می بیند ،

 و هر کس در بلایی افتد و هفتاد بار با خلوص بخواند از آن بلا رها شود ،

 و هر کس خواهد توانگر گردد هفتاد بار بخواند ،

 وهر کس بر مریض هفت بار بخواند و بدمد او خوب شود .

وآیه مبارک این است:

 

وکفی بالله وکیلا وکفی بالله نصیرا وکفی بالله حسیبا وکفی باللهولیا وکفی بربک هادیا ونصیرا وکفی الله المومنین القتال وکان الله قویا عزیزا وکفی بالله شهیدا.


شنبه 26 آذر 1384

شعر

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :شعر ،

 

در  فضای  سینه    جز  آهی   نماند

زآن همه گل بین که جز خاری نماند

 

موسم افسوس و آه و حسرت است

زانکه  از  دریا  دلان     یادی   نماند

 

نوبت      ایام    بی   فرجام    شد

« این زمان در کس وفاداری نماند »

 

مانده ام    در  کار مردم   در عجب

وه   که  در افسردگان   حالی  نماند

 

قصه   منصور  ،   دیگر  کهنه   شد

نور  چون  افسرد   جز ناری  نماند

 

شمس   پنهان  شد  پس  ابری  سیاه

شمع  رفت  و  جز  شب تاری   نماند

 

خوشدلی    از عالم  ما   رخت  بست

گرد غم   بر ما نشست  شادی  نماند

 

چشمه  اشکم    ببین  بی  آب   ماند

آب  این سرچشمه هم   جاری  نماند

 

روز  و  شب   اندر فراقت    سوختم

در تن  این   خسته  دل جانی نماند

 

چون که  ما  را  نوبت  مستی رسید

در  کف  ساقی   دگر   جامی  نماند

 

در سرانجامی   چنین    حیران   شدم

چون که سررفت و هم انجامی نماند

 

گفت دل خوش کن که هرگزهیچ مرغ

تا    ابد     پابند    در  دامی    نماند

 


تعداد کل صفحات: 11 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات