چهارشنبه 24 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

با سلام خدمت همه دوستانی که با الطافشون منو شرمنده کردند.

و با تشکر از آقای سید روح الله نوربخش و وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع) که در این ایام که کسالت داشتم  بنده را یاری نمودند .

و من الله التوفیق


چهارشنبه 24 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

در ایام شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا  سلام الله علیها همراه با فرزند دلبندش ومنتقم خون آن حضرت  ولی الله الاعظم به سوگ مینشینیم.

آجرک الله یا صاحب الزمان

هیئت دیوانگان حسین(ع)


چهارشنبه 24 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

مقدمه
بدون تردید در میان زنان و بانوان اسلامی  ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترین
چهره دینی ، علمی ، ادبی ، تقوایی و اخلاقی در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان به
شمار می رود . شخصیت فاطمه زهرا ( ع ) سیده نساء العالمین ( سرور زنان جهان )
اسوه و الگویی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .
در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز
عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین ( ع ) سرور
شهیدان تربیت یافتند ، و نیز زینب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و
نمونه یکتا در سخنوری و حق طلبی که پیام حسینی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام
کرد و نقاب شرک و ریا و پستی و دنیاپرستی را از چهره یزید و یزیدیان به یک سو
زد . کیست که نداند که مادر در تربیت فرزندان بویژه دختران ، سهم بسیار زیادی 
دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و
کانون تقوای خانوادگی  به پسران و دختران خود آموخت .
پدر و مادر : فاطمه یگانه دختر بازمانده پیغمبر ( ص ) از خدیجه کبری 
می باشد . چه بگویم درباره پدری که پیغمبر خاتم و حبیب خدا و نجات دهنده بشر از
گمراهی و سیه کاری بود ؟ چه بگویم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی 
او نیست ؟ و فصیحان و بلیغان جهان در توصیف سجایای او عاجز مانده اند ؟ و اما
مادرش خدیجه دختر خویلد از نیکوترین و عفیفترین زنان عرب قبل از اسلام و در
دوره اسلامی نخستین زنی که به پیامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ایمان آورد و آن چه
از مال دنیا در اختیار داشت - در راه پیشرفت اسلام - کریمانه بذل کرد .
درجه وفاداری خدیجه ( ع ) نسبت به پیامبر ( ص ) را در بذل مال و جان و
هستی اش ، تاریخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان که پیامبر اکرم نیز تا
خدیجه زنده بود زنی دیگر نگرفت و پیوسته از فداکاریهای او یاد می کرد .
از عایشه ، زوجه پیامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : " احترام هیچ یک
از زنان به پایه حرمت و عزت خدیجه نمی رسید . رسول الله ( ص ) پیوسته از او به
نیکی یاد می کرد و به حدی او را محترم می شمرد که گویا زنی مانند خدیجه نبوده
است " .
عایشه سپس نقل می کند : روزی به پیغمبر ( ص ) گفتم : او بیوه زنی بیش
نبوده است ، پیغمبر سخت برآشفت به طوری  که رگ پیشانی اش برآمد . سپس
فرمود : به خدا سوگند بهتر از خدیجه کسی برای من نبود . روزی که همه مردم کافر و
بت پرست بودند ، او به من ایمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و دروغگویی 
نسبت می دادند ، او مرا تصدیق کرد ، روزی که همه از من روی می گردانیدند ، خدیجه
تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت و آنها را در راه من بی دریغ خرج کرد .
خداوند از او دختری به من بخشید که مظهر پاکی  و عفت و تقوا بود . عایشه سپس
می گوید : به پیغمبر عرض کردم از این سخن نظر بدی  نداشتم و از گفته خود پشیمان
شدم .
باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنین مادری داشت و چنان پدری .
گفته اند : خدیجه از پیغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد :
قاسم که کنیه ابو القاسم برای پیغمبر از همین فرزند پیدا شد . وی قبل از
بعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله یا طیب که او هم قبل از بعثت فوت شد .
طاهر ، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زینب که به ازدواج
ابو العاص درآمد . رقیه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج
کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . ام کلثوم که او نیز به ازدواج عثمان - پس از
رقیه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به
ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره این ازدواج
پر شوکت و برکت است .
ولادت فاطمه زهرا ( ع ) را روز بیستم جمادی  الثانی سال پنجم بعثت می دانند
که در مکه اتفاق افتاد . بنابراین در هنگام هجرت ، سن آن بانوی یگانه نزدیک نه
سال بوده است .
نامها و لقبهایی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوینده صفات و سجایای 
ملکوتی اوست ، مانند : صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدة النساء العالمین و خیر
النساء و بتول ... .
کنیه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنین ، ام الائمة ... .
و شگفت تر از همه " ام ابیها " یعنی " مادر پدرش " می باشد که نشان دهنده
علاقه بسیار زیاد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و این که با همه کمی سن از
آغاز کودکی پناهگاه معنوی و تکیه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خدیجه
برای پدر بزرگوارش بوده است .
لقب ام ابیها را پیغمبر ( ص ) به دختر عزیزش عنایت کرد . چون کلمه
" ام " علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار می رود و مانند " ام
الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زیانها و بدیها ) می گویند و " ام القری "
که به مکه معظمه گفته می شد ، بنابراین ام ابیها به معنی  منشأ و اصل و مظهر نبوت
و ولایت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سایه گستری بود که میوه های شیرین
امامت و ولایت را به بار آورد .

دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )
فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خدیجه بود - در جود و
بخشش و بلندی نظر و حسن تربیت وارث مادر و در سجایای ملکوتی وارث پدر و
همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز
خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پیامبر ( ص ) نقشی نبسته و از ناپاکی 
دوران جاهلیت و بت پرستی به دور بود .
نه سال در خانه پر صفای مادر و در کنار پدر و نه سال دیگر را در کنار شوهر
گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش وی  در نشر تعلیمات اسلام و خدمات
اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ، زندگی کرد . اوقاتش به تربیت فرزند و کار
و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار می گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در
مکتب تربیتی اسلام پرورش یافته و ایمان و تقوا در ذرات وجودش جایگزین شده
بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربیت شد و علوم و معارف الهی را
از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته ، در خانه شوهر به مرحله
عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و کدبانویی آزموده که تمام دوره های زندگی را
گذرانده باشد - به اهل خانه و آسایش شوهر و تربیت فرزندان - توجه می کرد و نیز
آنچه را در بیرون خانه می گذشت ، مورد توجه قرار می داد و از حق خود و شوهرش
دفاع می کرد .

چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی  ( ع )
از آغاز معلوم بود و همه می دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه
دختر پیامبر عالیقدر اسلام نیست . با وجود این ، بسیاری از یاران و کسانی که خود
را به پیغمبر ( ص ) نزدیک احساس می کردند ، به این وصلت چشم داشتند و این
آرزو را در دل می پروردند .
نوشته اند : پس از این آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت علی ( ع )
می گفتند : چرا برای ازدواج با یگانه دختر پیغمبر ( ص ) اقدام نمی کنی ؟
حضرت علی ( ع ) می فرمود : چیزی ندارم که برای  این منظور قدم پیش نهم .
آنان می گفتند : پیغمبر ( ص ) از تو چیزی نمی خواهد .
سرانجام حضرت علی ( ع ) زمینه را برای  طرح این درخواست آماده دید .
روزی به خانه رسول اکرم ( ص ) رفت . اما شدت حیا مانع ابراز مقصود شد .
نوشته اند دو سه بار این عمل تکرار گردید . سومین بار پیغمبر اکرم ( ص ) از علی 
( ع ) پرسید : آیا حاجتی داری ؟
علی ( ع ) گفت : آری . پیغمبر فرمود : شاید برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟
علی عرض کرد : آری . چون مشیت و امر الهی بر این کار قرار گرفته بود و پیامبر
از طریق وحی بر انجام دادن این مهم آگاه شده بود ، می بایست این پیشنهاد را با
دخت گرامیش نیز در میان بگذارد و از نظر او آگاه گردد .
پیامبر ( ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو علی را خوب می شناسی ، علی 
نزدیکترین افراد به من می باشد . در اسلام ، سابقه فضیلت و خدمت دارد . من از
خدا خواستم برای  تو بهترین شوهر را برگزیند .
خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است . بگو چه نظر داری ؟
فاطمه ساکت ماند . پیغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صدای 
تکبیرش بلند شد . آن گاه پیامبر ( ص ) بشارت این ازدواج را به علی ( ع )
فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب
بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و این ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که
علی ( ع ) جز یک شمشیر و یک زره و شتری برای  آب کشی چیزی در اختیار نداشت .
پیغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشیر را برای  جهاد نگه دار ، شترت را هم برای 
آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسایل ازدواج فراهم شود .
پیغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : این زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم
فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و ولیمه عقد ازدواج دادند . این جشن در ماه رجب
سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسایلی که به عنوان جهیزیه به خانه فاطمه زهرا
( ع ) دخت گرامی پیامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمی کند :
چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - یک قطیفه - یک طاقه چادر پشمی - 4 بالش -
یک تخته حصیر - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی 
- یک طشت لباسشویی - یک آفتابه - یک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . این
است جهیزیه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی ( ع ) سرور زنان عالم . در
شب زفاف - به جای خدیجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عمیس مواظبت
از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از
مهاجر و انصار و یاران باوفا در مراسم عروسی  شرکت فرمود - از بانک تکبیر و
تهلیل فضای کوچه های مدینه روحانیتی خاص یافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها
می نشست . پیامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج
سعادتمند دعای خیر کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدین سان و با همین
سادگی عروسی بهترین مردان و بهترین زنان جهان برگزار شد .


از شادی  تا اندوه
در سال یازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر ( ص ) پیش آمد و
چه دردآور بود جدایی این پدر و دختر - پدری چون پیامبر گرامی که همیشه هنگام سفر
با آخرین کسی که وداع می کرد و او را می بویید و می بوسید ، دخت گرامیش بود و چون
از سفر بازمی گشت ، اولین دیدار را با دخترش داشت . پیوسته از حالش جویا می شد
و رازی از رازها را در گوش جانش می گفت و دختری  که پیوسته از کودکی در کنار
پدر بود و از او پرستاری می کرد ، گاهی با زنان هاشمی به میدان جنگ می شتافت تا
حال پدر را جویا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پیامبر
( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونین پدر را
شستشو داد و از خاکستر حصیری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشید و از زخمهای آن
حضرت مواظبت کرد تا بهبود یافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای 
خانه داری و بچه داری فراغت می یافت ، به خدمت پدر می رسید و از دیدارش بهره مند
می شد ... آری لحظه جدایی این چنین پدر و دختری  فرارسید و چه زود فرارسید .
پیامبر ( ص ) در بستر بیماری افتاد و رنگ رخسارش نمایانگر واپسین لحظات
عمرش بود .
عایشه روایت می کند که پیغمبر ( ص ) در حالت جان دادن و آخرین رمقهای 
حیات ، دختر عزیزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزدیکش نشانید و در گوش او رازی 
گفت که فاطمه سخت به گریه افتاد . پس از آن سخن دیگری گفت که ناگهان چهره
فاطمه شکفته شد . همگان از دیدن این دو منظره متضاد متعجب شدند . راز این
رازگویی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود : نخست پدرم خبر مرگ خود را
به من گفت ، بسیار محزون شدم و عنان شکیبایی از دستم بشد ، گریه کردند ، او نیز
متأثر شد ، دیگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو نخستین کسی از خانواده هستی 
که به زودی به من ملحق خواهی شد . به شنیدن این بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود
راضی  هستی که " سیده نساء العالمین و سیده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت :
به آنچه خدا و تو بپسندید راضی ام .
باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت - این نو گل خندان باغ
رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به
وی پیوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام .
آری ، مرگ پدری مهربان و دگرگونیهایی  که پس از رسول خدا ( ص ) روی 
نمود ، روح و جسم دختر پیغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهایی که پس از
مرگ پدر زیست ، پیوسته رنجور ، پژمرده و گریان بود . هرگز رنج جدایی پدر را
تحمل نمی کرد و برای همین بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنید لبخند زد . او
مردن را بر زیستنی جدا از پدر ، ترجیح می داد .
سرانجام ، آزردگیها و ناتوانی تا بدان جا کشید که دختر پیغمبر ( ص ) در
بستر افتاد . در مدت بیماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان
آماده در صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را
دلداری دادند و یا به دیدنش رفتند ؟ ظاهرا جز یکی  دو تن از محرومان و ستمدیدگان
چون بلال و سلمان کسی از این بانوی گرانقدر غم خواری  نکرد . اما زنان مهاجر بویژه
انصار ، که از آزردگی و بیماری فاطمه ( ع ) خبر یافتند ، با مهربانی نزد او گرد
آمدند و از او عیادت و دلجویی نمودند . دختر پیامبر ( ص ) در بستر بیماری 
نیز ، در پاسخ کسانی که از او احوالپرسی می کردند ، سخنانی فصیح و بلیغ بر زبان
می راند . سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانویی داغدیده و ستم رسیده
می نمود ، اما بحقیقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و
فتنه انگیزی در آینده بیم می داد . باری ، دخت پیامبر ( ص ) گفتنیها را گفت و
بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به
" گلشن رضوان " شتافت
.

هیئت دیوانگان حسین(ع)


چهارشنبه 24 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

گــــلــزار بــقــــیــع  

        مــــرغ دل یــــك بـــام دارد دو هـــوا

                                           گــه مــدیــنـه مـی رود گــه نــیـنــوا

       می پــرد گــاهی بــه گــلزار بــقــیـع

                                          مـی نـشیند پـــشـت دیـــوار بـقـیــع

        مــی گــذارد ســر بـر ســردار دیــن

                                          اشــك ریــزان در غــم بــانـوی دیــن

       عـرضـه میدارد كـه ای شهر رســول

                                          در كــجــا مــخـفی بــود قـبـر بـتــول

       از تــمــام نــخـل هــا پــرســیــده ام 

                                          آری امــا پـــاسـخـی نـــشـنـیـده ام

       یـا امـیرالـمـومـنین(ع) روحی فـداك

                                          آسـمـان را دفـــن كــردی زیـر خــاك

       آه را در دل نـــهـــان كــــردی چــــرا

                                          مـــاه را در گــل نــهــان كــردی چـرا

       عـلی(ع) مـولای مـظلـومـان عـالــم

                                          بــگــو از نــارفـیـقــان چــون بـنـالــم

       از آن شـامی كه سـر در چـاه كردی

                                         مــرا از درد خــویــش آگـــاه كـــردی

        طـــنـیـن نـــالــه در افـــلاك افـــتــاد

                                         تـــمـام آسـمــان بــر خـــاك افـــتــاد

       پــر و بــال تو زهراء(س)را شكستند

                                         تــو را بـا ریـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد

        تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد

                                         مــرا در آتــش حــسـرت كـشـانـدنـد

        كـدامین شب از آن شب تیـره تر بود

                                         كـه زهـراء(س) حایل دیـوار و در بود

        پـر و بـال تـو زهراء(س) را شكستند

                                         تــو را بـا ریـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد

        تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم

                                        تو را با اشك زینب (س) غسل دادم

         كدامین شب از آن شب تـیره تر بود

                                         كه زهـراء (س)حایل دیـوار و در بود


چهارشنبه 24 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

ای آزموده آزمودت خدایی که خلق کرد تو را پیش از آفرینش تو و یافت تو را در
آزمایش بردبار ما معتقدیم که تو را دوستانیم و باورکنندگان و بردبارانی برای هر
آنچه پدرت آورده برای ما رحمت خدا بر او و بر آل او و وصی او آورده پس ما از
تو خواهیم که اگر راست گوئیم به تو همانا برسان ما را به تصدیق ما هر دو تا تا
مژده دهیم خود را که به تحقیق که پاکیم به سبب ولایت تو
درود بر تو ای دختر رسول خدا درود بر تو ای دختر پیغمبر خدا درود بر تو ای دخت
حبیب خدا درود بر تو ای دختر خلیل خدا درود بر تو ای دختر برگزیده خدا درود بر
تو ای دخت امین خدا درود بر تو ای دختر بهترین خلق خدا درود بر تو ای دختر
بهترین انبیاء خدا و رسول او و فرشتگان او درود بر تو ای دختر بهترین خلق درود
بر تو ای همسر ولی خدا و بهترین خلق بعد از رسول خدا درود بر تو ای مادر حسن و
حسین دو سید جوانان اهل بهشت درود بر تو ای صدیقه شهیده درود بر تو ای پسنده
پسندیده درود بر تو ای با فضیلت پاک درود بر تو ای حورای آدمی نژاد درود بر تو
ای پرهیزکار پاک درود بر تو ای همراز فرشته و دانا درود بر تو ای ستمدیده و
غضب شده حق او درود بر تو ای فشار و سختی دیده قهر شده درود بر تو ای فاطمه
دختر رسول خدا و رحمت خدا و برکات او رحمت خدا بر تو و بر روح و بدن تو گواهم
که درگذشتی با دلیل روشن از طرف پروردگارت و گواهم که هر که شادت کند سرور
کرده رسول خدا را صلی الله علیه و آله و هر که ستم و ناسپاسی کند ناسپاسی کرده
رسول خدا را صلی الله علیه و آله و هر که آزرده ات کند آزار داده رسول خدا را
صلی الله علیه و آله و هر که با تو حفظ رابطه کند پس براستی رابطه کرده با رسول
خدا صلی الله عیله و آله و هر که از او قطع رابطه کند پس به تحقیق بریده است
از رسول خدا صلی الله علیه و آله زیرا تو پاره تن او هستی و جان اوئی که در تن
اوست گواه گیرم خدا و رسول خدا را و فرشتگانش را که من خشنودم از هر که تو از
او راضی هستی و خشمگینم بر هر که تو بر او خشمگینی بیزارم از کسی که تو از او
بیزاری و دوستم با هر که تو با او دوستی و دشمنم با هر که تو با او دشمنی 
غضبناکم با هر که تو با او غضبناکی و دوستم با هر که تو دوستش داری و بس است
به خدا که گواه باشد و حسابگر و کیفر دهنده و پاداش بخش

هیئت دیوانگان حسین(ع)


چهارشنبه 10 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

 

یا من اسمه دوا وذکره شفا

با سلام خدمت همه برادرها وخواهرهائی که همیشه بنده را مورد لطف خویش قرار میدهند.

حتما میدونید سید جواد ذاکر مداح مخلص اهل بیت در بستر بیماری است.

دیروز به عیادتش رفتیم باید خودتون بودید و میدیدید بعد اون سکته رفته تو حالت کما.

از همه عاشقان اهل بیت خواهش میکنم  برای سید دعا کنید.

ومن الله التوفیق


چهارشنبه 3 خرداد 1385

تشکر

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

با سلام خدمت همه دوستانی که با الطافشون منو شرمنده کردند.

و با تشکر از آقای سید روح الله نوربخش و وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع) که در این ایام که کسالت داشتم  بنده را یاری نمودند .

و من الله التوفیق


چهارشنبه 3 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

الا ای گوهر یکدانه برگرد
تمنای دل دیوانه برگرد
اگر چه خانه ام تنگ است، ای یار
کرم بنما به سوی خانه برگرد
غریبی کردنت با ما روا نیست
مشو با بی کسان بیگانه برگرد
بیا تا دین ما باقیست ساقی
برای رونق میخانه برگرد
سراغ شهر را از چشم ما گیر
به حق تربت پروانه برگرد
برای هل اتی بودن ما
سفر کرده از این کاشانه برگرد

بر گرفته از وب سایت هیئت دیوانگان حسین (ع) بابل


چهارشنبه 3 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

حقوق مسلمانی
 

حق اول آنكه هر چه به خویشتن نپسندد به هیچ مسلمان نیز نپسندد ، كه رسول(ص) می گوید : " مَثَل مؤمنان جمله چون یك تن است : چون یك اندام را رنجی رسد ، همه اندامها آگاهی یابد و رنجور شود . "  ، گفت : " هر كه خواهد كه از دوزخ خلاص یابد

، باید كه چون مرگ وی را دریابد ، بر كلمه شهادت دریابد ، و هر چه نپسندد كه با وی كنند با هیچ مسلمان نكند ".

حق دوم ، آنكه هیچ مسلمان از دست و زبان وی نرنجد . رسول ( ص)  گفت : " دانید كه مسلمان كه بود ؟ " گفتند : خدای و رسول بهتر دانند . گفت : " آنكه مسلمانان از دست و زبان وی آسوده باشند . " گفتند: " پس مؤمن كه بود ؟ "  گفت : " آنكه مسلمان  را بر وی ایمنی بود در تن و مال خویش . "  گفتند : " پس مهاجر كه بود ؟ " گفت : " آنكه از كار بد بریده بود . " و گفت : " حلال نیست كسی را كه به یك نظرت اشارت كند كه مسلمانی ازآن برنجد ، و حلال نیست كه چیزی كند كه مسلمان بهراسد و بترسد. "

حق سوم آنكه برهیچ كس تكبر نكند كه خدای تعالی متكبران را دشمن دارد و رسول - ص- گفت : " وحی كرد به من تواضع كن تا هیچ كس بر هیچ كس فخر نكند." و نباید كه به هیچ كس به چشم حقارت نگرد كه باشد كه آن كس ولی حق تعالی باشد و وی نداند .  كه خدای تعالی اولیای خود را پوشیده گردانیده است تا كس بدیشان راه نبرد .

حق چهارم آنكه سخن هیچ نمّام برهیچ مسلمان نشنود كه سخن از عدل باید شنید و نمّام فاسق است كه در خبر است كه : هیچ نمّام در بهشت نشود.

حق پنجم آنكه زبان از هیچ آشنا باز نگیرد بیش از سه روز. و رسول - ص- می گوید : " حلال نیست از برادر مسلمان بیش از سه روز زبان باز گرفتن" و بهترین ایشان آن بود كه به سلام ابتدا كند .

حق ششم آنكه با هر كه باشد نیكوئی كند ، بدانكه تواند و فرق نكند میان نیك و بد، كه در خبر است كه : نیكوئی كن با هر كه توانی : اگر آن كس اهل آن نباشد تو اهل آنی .

و درخبراست كه : اصل عقل پس از ایمان ، دوستی نمودن است با خلق و نیكویی كردن با پارسا و ناپارسا.

حق هفتم آنكه پیران را حرمت دارد و بر كودكان رحمت كند كه رسول - ص- می گوید : هر كه پیر را حرمت ندارد و بر كودكان رحمت نكند از ما نیست .

حق هشتم آنكه با همه مسلمانان روی خوش دارد و پیشانی گشاده دارد و در روی همگنان خندان باشد و رسول - ص-  گفت : " خدای تعالی گشاده روی و آسان گیر را دوست دارد."

حق نهم آنكه هیچ مسلمان را وعده خلاف ندهد . در خبر است كه سه چیز در هر كه بود منافق بود ، اگر چه نماز كن و روزه دار است : اندر حدیث كردن دروغ گوید و وعده را خلاف كند و اندر امانت خیانت كند.

حق دهم آنكه حرمت هر كسی به درجه وی دارد ، هر كه عزیزتر بود وی را در میان مردمان عزیزتر دارد.

حق یازدهم آنكه هر گاه دو مسلمان با یكدیگر به وحشت باشند ، جهد كند تا میان ایشان آشتی افكند. كه رسول - ص- گفت:" بگویم شما را كه چیست كه از نماز و روزه و صدقه فاضلتر است" گفتند: بگوی. گفت:" صلح افكندن میان مسلمانان "

حق دوازدهم آنكه همه عیب ها و عورت های مسلمانان پوشیده دارد كه در خبر است كه " هر كه در این جهان ستر برمسلمانان نگاه دارد ، حق - تعالی-  اندر قیامت ستر بر گناهان وی نگاه دارد."

حق سیزدهم آنكه از راه تهمت دور باشد ، تا دل مسلمانان را از گمان بد و زبان ایشان را از غیبت ، صیانت كرده باشد ، كه هر كه سبب معصیت دیگری باشد، وی درآن معصیت شریك بود و رسول - ص- می گوید:" چگونه باشد كسی كه مادر و پدر خود را دشنام دهد؟ "  گفتند: " این ، كه كند یا رسول الله؟"  گفت:" آن كسی كه مادر و پدر دیگری را دشنام دهد تا مادر و پدر وی را دشنام دهند، آن دشنام وی داده باشد."

حق چهاردهم آنكه اگر وی را جاهی باشد ، شفاعت دریغ ندارد در حق هیچ كس. رسول - ص- صحابه را گفت:" از من حاجت خواهید كه در دل دارم كه بدهم و تأخیر می كنم، تا كسی از شما شفاعت كند تا وی را مزد بود، شفاعت كنید تا ثواب یابید."

حق پانزدهم آنكه چون بشنود كه كسی در مسلمانی زبان دراز می كند و به جان و مال وی قصد می كند- و وی غایب است- ناصرآن غایب باشد در جواب، و آن ظلم را از وی باز دارد، كه رسول- ص- می گوید:" هیچ مسلمانی نیست كه نصرت كند مسلمانی را جایی كه سخن وی گویند به زشتی، و حرمت وی فرو نهند، كه نه خدای تعالی وی را نصرت كند آنجا كه حاجتمندتر بود، و هیچ مسلمانی نیست كه نصرت فرو گذارد و خصمی نكند كه نه حق- تعالی- وی را ضایع بگذارد جایی كه دوست تر دارد."

حق شانزدهم آنكه چون به صحبت كسی بد مبتلا شود، مجاملت و مدارا باید كرد تا برهد ، و با وی درشتی نكند در مشافهه.

ابن عباس می گوید در معنی این آیت كه و" یدرؤون بالحسنة السیئة " كه فحش را به سلام و مدارا مقابله كنید.

حق هفدهم آنكه نشست و خاست و دوستی با درویشان دارد و از مجالست توانگران حذر كند. رسول - ص- گفت:" با مردگان منشینید " گفتند: كه این كیانند  گفت " توانگران " .

حق هجدهم آنكه جهد كند تا شادی به دل مسلمانی رساند وحاجتی از آن وی قضا كند. رسول - ص- می گوید:" هر كس كه حاجت مسلمانی روا كند، همچنان باشد كه همه عمر حق تعالی را خدمت كرده باشد. "

حق نوزدهم آنكه فراهر كه رسد ، به سلام ابتدا كند پیش از سخن گفتن و دست وی فرا گیرد.

حق بیستم آنكه اگر كسی را عطسه آید بگوید: الحمدلله . چون این بگفت كسی كه این بشنود بگوید: یرحمك الله...

حق بیست و یكم آنكه به بیمار ،  پرسان شود كسی را كه آشنا بود اگر چه دوست نبود .

حق بیست و دوم آنكه از پس جنازه فرا شود . رسول - ص-  می گوید : " هر كه از پس جنازه فرا شود وی را قیراطی مزد است و اگر بایستد تا دفن كنند دو قیراط . هر قیراطی چند كوه احد."

و ادب تشییع آن است كه خاموش باشد و نخندد و به عبرت مشغول باشد و از مرگ خود اندیشه كند.

حق بیست و سوم آنكه به زیارت گورها شود تا دعا گوید ایشان را ، و بدان عبرت گیرد و بداند كه ایشان از پیش برفتندی و وی را نیز بباید رفت بزودی و جای وی همچون جای ایشان گور است .

این است جمله  تفصیل حقوق مسلمانان كه نگاه باید داشت به مجرد مسلمانی .        

"  كیمیای سعادت "

باتشکر از وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع)


چهارشنبه 3 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

زندگى‏نامه ملا احمد نراقى (۱)

ایران اسلامى با تاریخ درخشان مهد پرورش علماء، و دانشمندان بزرگ مسلمانى بوده است كه به داشتن این ستارگان علم و فضیلت مباهات دارد.

یكى از این بزرگان علامه مولى احمد بن محمد مهدى نراقى، معروف به فاضل نراقى (م 1245 ق) است. وى در چهاردهم جمادى الثانى، در عهد سلطنت كریم خان زند در سال 1185 ق در خاندان علم و فضیلت در نراق دیده به جهان گشود.

وى دوران نوجوانى و جوانى را در شهر كاشان و در محضر پدر بزرگوارش محقق نراقى (م 1209 ق) حدود سال‌هاى 1190 تا 1205 در پانزده سال اواخر عمر پدر بزرگوارش ـ به تحصیل دوره‏هاى مقدمات، سطح و خارج گذراند و عمده تحصیل وى در این ایام مى‏باشد.

وى در حالی كه در سال 1205 به درجه اجتهاد نائل شده بود همراه پدر بزرگوارش به عتبات عالیات مشرف و مراتب عالى تحصیلات حوزوى را در آنجا مى‏گذراند.

ملااحمد از همان دوران جوانى مسئولیت مرجعیت و ریاست و زعامت دین و دنیاى مردم كاشان و قسمت‌هاى وسیعى از ایران را برعهده داشت و سخنان معاصرین و علماى پس از وى شاهد بر این مطلب مى‏باشد.

در آنجا از محضر بزرگانى همچون سید محمد مهدى بحرالعلوم (م 1212 ق)، سید على طباطبائى، صاحب الریاض (م 1231 ق)، سیدمهدى شهرستانى (م 1216 ق)، شیخ محمدجعفر نجفى (م 1228 ق)، استفاده‏هاى وافرى برده و به تدریس، تحقیق و تألیف مى‏پردازد (1) هنوز بیش از چهار سال از اقامت وى در نجف اشرف نمى‏گذشت كه به خاطر وفات پدر بزرگوارش در سال 1209 ق به ناچار به كاشان باز مى‏گردد و به جاى پدرش مسؤلیت اداره حوزه علمیه، تدریس و خدمت به مردم آن سامان را به عهده مى‏گیرد.

حوادث سیاسى و اجتماعى زمان وى

یکی از حوادث سیاسی عصر وی قتل محمد خان قاجار در سال 1212 ق است. فتحعلى شاه كه پس از او به حكومت رسید با توجه به ایمان دینى مردم و از باب مصلحت و براى مشروعیت دادن به حكومتش به دنبال جلب نظر علما بود وى در هنگام جلوس بر تخت سلطنت از شیخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء كه از بزرگان فقها در زمان او بود اجازه گرفت و سپس از ملا احمد كه بزرگترین شخصیت علمى و مرجع شیعیان ایران بود درخواست نمود كه رساله عملیه‏اى را تألیف نماید تا به دستورات آن عمل شود ملا احمد به دلیل تمایل شاه رساله وسیلة النجاة را در دو مجلد نوشته به او هدیه نمود.

فرزندان

در مقدمه معراج السعادة چاپ امیر كبیر، فرزندان ملااحمد را دو پسر ذكر نموده‏اند به نام‌هاى حاج ملامحمد معروف به حجت الاسلام و ملقب به خاتم المجتهدین كه داماد میرزاى قمى صاحب قوانین بوده است.

طرح مبحث ولایت فقیه، نمونه‏ایى بارز از ابتكارات احمد نراقی مى‏باشد وى بر خلاف اكثر فقهاى قبل از خود به این بحث به صورت یك مسئله فرعى جزئى نگاه مى‏كردند و آن را در امور حسبیه و صرف موارد زكات و خمس منحصر مى‏دیدند، بین حكومت اسلامى و مبحث ولایت فقیه جمع نموده و آن را به صورت مفصل و منسجم مطرح نموده است.

و پسر دیگر وى نصیرالدین نام داشته كه فردى فاضل و دانشمند و ادیب بوده و داراى تألیفات زیادى است. اما آنچه در كتب تراجم دانشمندان و فقهاى شیعه ذكر شده 4 پسر فاضل و دانشمند وى بدین شرح است: ملامحمد (1215 ـ 1297 ق) معروف به عبدالصاحب، محمد نصیر (1219 ـ 1273 ق) ابوتراب (1221 ـ 1262 )، محمد جواد (1222 ـ 1278 ق) كه تفصیل آثار و تألیفات آنان خواهد آمد.

شاگردان ایشان

اگر چه شاگردان ملااحمد زیاد بوده‏اند و آن چنان كه در مقدمه كتاب خزائن وى، استاد على‏اكبر غفارى نقل نموده كه بیش از 20 اجازه از وى موجود است كه در نزد فاضل معاصر حسن نراقى موجود است (2) اما نام بعضى از آنان كه در دسترس مى‏باشند عبارتند از:

1ـ شیخ مرتضى انصارى (م 1281 ق) وى بین سال‌هاى 1241 تا 1244 در اواخر عمر شریف ملا احمد از محضر وى استفاده نموده است.

2ـ برادر فاضل و دانشمندش محمدمهدى بن محمد مهدى نراقى (م 1286 ق) معروف به آقا بزرگ.

3ـ سید شفیع چابلقى (م 1280 ق) .

4ـ محمد حسن جاسبى.

5ـ فرزندش محمد بن احمد (م 1297 ق) ملقب به عبد الصاحب و معروف به حجة الاسلام، داماد محقق قمى .

6ـ برادرش میرزا ابوالقاسم كاشانى (م 1256 ق).

وى در سلسله مشایخ بسیارى از متأخرین از طریق شاگردانش به خصوص شیخ مرتضى انصارى مى‏باشد كه مى‏توان از محدث نورى صاحب مستدرك الوسائل امام خمینى(ره) و مرحوم آیة الله عظمى نجفى مرعشى نام برد.

پی‌نوشت‌ها:

1- الذریعه 1/145/ روضات الجنات 7/ 200.

2- الخزائن، ص 5.

برگرفته ازوبلاگ هیئت دیوانگان حسین


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات