تبلیغات یادی از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط(نکوکویان) (4)
ذکری از شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) (3)
شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن این وبلاگ با خبر شوید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه

ذکری از شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی )
سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم
زمین هیچگاه از اولیاء خدا خالی نخواهد ماند . امروز، یادی می کنیم از شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ نخودکی ( نخودک نام یکی از روستاهای اطراف مشهد است ) که در سال 1361 هجری قمری در مشهد وفات یافت .
آنچه می خوانیم به قلم پسرایشان ، علی مقدادی اصفهانی ، است وقسمتهایی از وصیت شیخ نخودکی به پسرش در هنگام مرگ است .
شاید در آینده بازهم از این عارف بزرگ ، که به بسیاری از علوم مانند طب ، شیمی و علوم غریبه نیزاحاطه کامل داشت ، یادی کنیم .
«... خلاصه در آن وقت بود که اظهار داشتند : من صبح یکشنبه خواهم مرد و وصایای خویش را به شرح زیر به من فرمودند :
... اکنون پسرم تو را به این چیزها وصیت و سفارش می کنم :
اول: آنکه نمازهای خویش را در اول وقت آن به جای آوری .
دوم : آنکه در انجام حوایج مردم ، هرقدر که می توانی ، بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست ، زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود .
در اینجا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد .
فرمودند : چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود ...
... پنجم : به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی .
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت ، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد ، اما ناگهان پدرم چشم خود را بگشودند و فرمودند : تصور بیهوده مکن ، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است .
... بعد از آن فرمودند : چون صبح یکشنبه کار من پایان یافت ، مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالج ایشان بود ایشان را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند : شما هم صبح یکشنبه بیایید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید . مرحوم سید ظاهری زننده اما باطنی عجیب داشت که : مردان خدا غایبند در اوباش .
... از ظهرپنجشنبه واپسین زندگیشان تا روز یکشنبه دیگر با کسی سخن نگفتند و پیوسته در حال مراقبه بودند ...»
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم ، دوام ما
![]()

زیارت رسولخدا صلی الله علیه و آله در خواب
در شفاء الصدور آمده آن حضرت فرمود: هر کس وقت خواب این آیه را سه بار بقصد دیدن من بخواند البته او مرا می بیند ،
و هر کس در بلایی افتد و هفتاد بار با خلوص بخواند از آن بلا رها شود ،
و هر کس خواهد توانگر گردد هفتاد بار بخواند ،
وهر کس بر مریض هفت بار بخواند و بدمد او خوب شود .
وآیه مبارک این است:
وکفی بالله وکیلا وکفی بالله نصیرا وکفی بالله حسیبا وکفی باللهولیا وکفی بربک هادیا ونصیرا وکفی الله المومنین القتال وکان الله قویا عزیزا وکفی بالله شهیدا.

در فضای سینه جز آهی نماند
زآن همه گل بین که جز خاری نماند
موسم افسوس و آه و حسرت است
زانکه از دریا دلان یادی نماند
نوبت ایام بی فرجام شد
« این زمان در کس وفاداری نماند »
مانده ام در کار مردم در عجب
وه که در افسردگان حالی نماند
قصه منصور ، دیگر کهنه شد
نور چون افسرد جز ناری نماند
شمس پنهان شد پس ابری سیاه
شمع رفت و جز شب تاری نماند
خوشدلی از عالم ما رخت بست
گرد غم بر ما نشست شادی نماند
چشمه اشکم ببین بی آب ماند
آب این سرچشمه هم جاری نماند
روز و شب اندر فراقت سوختم
در تن این خسته دل جانی نماند
چون که ما را نوبت مستی رسید
در کف ساقی دگر جامی نماند
در سرانجامی چنین حیران شدم
چون که سررفت و هم انجامی نماند
گفت دل خوش کن که هرگزهیچ مرغ
تا ابد پابند در دامی نماند

متافیزیك و شناخت جن
متافیزیك از پیشوند متا(meta) به معنی وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشت و كلمه فیزیك(physics) به معنی طبیعت تشكیل شده است. منظور از “طبیعت” دنیایی است كه در حال حاضر در آن زندگی كرده، آنرا احساس و ادراك مینماییم. پس متافیزیك به معنی ماوراءالطبیعه، مابعدالطبیعه و یا فوق طبیعت است و شامل بخشهایی از جهان بیكران هستی و موجوداتی میشود كه از حوزة ادراك حواس پنجگانه ظاهری ما خارج است. قرار گرفتن در مسیر متافیزیك، نقطه آغاز و نقطه عطفی در زندگی همه است كه منتهی به شناخت و معرفت خداوند عزوجل خواهد شد،(انشاالله) معرفت شامل ابعاد مختلف آن خواهد بود كه نهایت آن معرفتالله است. (معرفت خود، معرفت سایر موجودات، معرفت دنیا، معرفت آخرت، معرفت رسول خدا، معرفت ائمه و…) متافیزیك مسیر یك طرفهای است كه از یك نقطه شروع شده، تا بینهایت ادامه دارد و غیر قابل برگشت است، چون دقیقاً متناسب و منطبق با فطرت و درون ما است، هر فردی پس از آشنایی با متافیزیك و قرار گرفتن در مسیر آن، آنقدر لذت معنوی خواهدبرد كه خود حاضر به برگشت
نمیباشد. اهم مباحثیكه در متافیزیك مورد نقد و بررسی قرار میگیرند شامل مبانی متافیزیك، عوالم متافیزیك، دانش متافیزیك و موجودات متافیزیك میباشد. مبانی متافیزیك به معنی شناخت فیزیك و متافیزیك، شناخت زمان، مكان، ماده و انرژی و تبیین وضعیت و نقش آنها در فیزیك و متافیزیك است. عوالم متافیزیك، بخشهایی از جهان هستی است كه از حوزة ادراك ظاهری ما خارج میباشد، برای مثال عالم ذر و عالم برزخ. در دانش متافیزیك با یك دیدگاه كُلنگر به جستجوی پاسخ سؤالات اساسی همچون فلسفه خلقت انسان و جهان، وضعیت انسان در قبل و بعد از این جهان و… میپردازیم(ازكجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود ــ به كجا میروم آخر، ننمایی وطنم). در بخش موجودات متافیزیك میتوان به فرشتگان، ارواح، جن و ابعاد ماورائی انسان و شاید بسیاری از موجودات غیر فیزیكی دیگر كه ما از آن آگاهی نداریم اشاره نمود.(اللهاعلم) یكی از موجودات مهم متافیزیك جن میباشد، متأسفانه دیده میشود كه افراد سودجو تحت عناوین مختلف ارتباط با جن، تسخر جن و فروش موكل جنی ادعای حل مشكلات را دارند. این در حالی است كه بیشتر این افراد قصد سوء استفادههای مالی و مادی از افراد ناآگاه را دارند. لذا برآنیم كه با در اختیار قرار دادن اطلاعات دینی و علمی، گرد و غبار اوهام و خرافات را از ذهن علاقمندان پاك نماییم تا مورد سوء استفاده قرار نگیرند. همچنین با شناخت این موجودات ماورائی بیشتر به عظمت و بزرگی حقتعالی پی میبریم، باشد كه در مقابل او سر تعظیم فرود آوریم.(انشاالله) “جن” از لحاظ لغوی به معنای پنهان و پوشیده میباشد. جن كلمهای مفرد است، جمع آن جان یا جنه و همخانواده آن جنت، مجنون و جنین میباشد.
جن دارای حركات بسیار سریع میباشد و به همین دلیل قبلاً میتوانست در آسمان نفوذ و استراق سمع كند ولی با ظهور حضرت مسیح(علیهالسلام) جلوی ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبی گرفته شد و با ظهور پیامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبیاء(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) كاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگیری گردید، پس جن نمیتواند از آینده و اسرار غیب خبر دهد و آنهایی كه مدعی این گونه امور هستند، آگاهانه یا ناآگاهانه دروغ میگویند. خلقت انسان بعد از خلقت جن روی زمین بوده است و جنها هفت هزار سال پیش از انسان در كره زمین زندگی میكردند. همانطور كه انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه میباشند. طول عمر جن از انسان بسیار زیادتر است ولی جن نیز دارای مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص میباشد، همچنین دارای حشر، نشر، معاد، حساب و كتاب اخروی است. از لحاظ مرفولوژی و ظاهری، قیافه واقعی جن با انسان تفاوت دارد(این موجودات میتوانند با قیافه و ظاهر كاذب نمایان شوند). جن یك امتیاز از لحاظ ظاهری نسبت به انسان دارد و آن اینكه میتواند به هر شكلی كه میخواهد اعم از انسان و حیوان دربیاید، ولی به شكل پیامبران، ائمه معصومین و شیعیان واقعی ظاهر نمیشود. طول قد جن بسته به سن او، بین سی تا هشتاد سانتیمتر است. جن دارای دو جنس مذكر و مؤنث است و تولید مثل میكند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهیت شبیه هوا میباشد. برخی معتقدند كه انسان و جن میتوانند با همدیگر ازدواج نموده، حتی تولید مثل نمایند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد، جن از پس مانده غذای انسان بصورت بو كشیدن و یا مزه مزه كردن استفاده میكنند. بطور معمول جن انسان را میبیند ولی برای انسان قابل رؤیت نمیباشد.
جن مانند انسان دارای علم، ادراك، قدرت تشخیص، مسئولیت و تكلیف است. پیغمبر گرامی اسلام بر جنها نیز مبعوث شدند و در بین جنها نیز دین و مذهب و فرقه وجود دارد. جان به دو گروه مسلمان و غیرمسلمان تقسیم شده و مسلمانان آنها نیز در دو گروه اهل تشیع و اهل تسنن قرار میگیرند. رهبر جنهای شیعه«سعفر ابن زعفر»میباشد و لوحی مزیّن به جملة مبارك«یا ابا عبد الله الحسین»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علی(علیهالسلام) كشته شد و خود نیز به دست آن حضرت مسلمان گردید. زعفر و لشكریانش در واقعه كربلا به یاری حضرت امام حسین(علیهالسلام) شتافتند ولی آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند. در منابع مختلف از جمله قرآن كریم، تفاسیر، احادیث و كتب علمی از جن یاد شده است. دانشمندان غربی از جن به عنوان ارواح صدادار یاد میكنند. پیامبر گرامی اسلام كه درود خدا بر او باد میفرمایند:«خداوند جن را در پنج صنف آفرید: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخی از انسانها جن را میپرستند، علّامه طباطبائی(رضواناللهتعالیالیه) میفرمایند:«مشركان سه دسته میشوند، اول آنهاییكه جن میپرستند، دوم آنهاییكه ملائكه میپرستند و سوم آنهاییكه مقدّسینی از بشر را پرستش میكنند.» ابلیس از طوایف جن است و در قرآن صراحتاً به این مطلب اشاره شده است. ابلیس شش هزار سال عبادت كرد و همین امر باعث شد از زمین به آسمان برود و در رده ملائك قرار بگیرد و به درجهای رسید كه مرتبة استادی برخی از ملائك را داشت. برخی از جنها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان میباشند، بعضی انسانها نیز به ایجاد رابطه با جنتمایل دارند، ایجاد این ارتباط امكان پذیر است ولی به هیچ عنوان توصیه نمیشود و نهی شده است، برخی از علما نیز آن را مجاز نمیدانند. دانشمند فرزانه حضرت آیتالله العظمی مكارم شیرازی ارتباط با ارواح و جن را برای كشف امور پنهانی جایز ندانستـهانـد.
ارتبـاط با جن و تسخیر جن نه تنها هیچ سودی برای انسان ندارد بلكه مضر نیز میباشد، اگر انسانی با جن ارتباط گرفت، دیگر نمیتواند آنرا قطع كند و یا حداقل قطع این ارتباط دارای عواقب خطرناكی است. قابل ذكر است كه جن در مقابل ارتباط با انسان و بعضاً خدماتی كه ارائه میكند، چیزهایی از انسان میگیرد كه جبران آن بسیار سخت بوده، یا غیرقابل جبران است. در صورتیكه جن از طرف انسان احساس خطر كند و یا آسیب ببیند، اقدام به تلافی خواهد كرد و به شخص مورد نظر یا بستگان نزدیك، از جمله همسر و فرزندان او آسیب میزند و یا آزار و اذیّت میرساند، پس بهتر است در مورد جن به همین مقدار اطلاعات رسیده از منابع دینی و بزرگان اكتفا نموده، جن را بهانهای برای تفكّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهیم. براستی كه اگر انسان تمام عمر خویش را نیز صرف اندیشیدن در بزرگی و عظمت حق تعالی نماید، بسیار اندك خواهد بود.


خواص اذکار
بر گرفته از کتاب <<جواهر المکنونه فی الاذکار>>
خواص سوره مبارک<< توحید>>
هر که را مصیبتی پیش آید چهل مرتبه هر روز بلافاصله بخواند.
برای دفع غم وفکر هر روز بیست و نه بار خواند .
برای توانگری و دفع فقر هر روز ده بار بخواند.
برای سلامتی اهل و عیال ومال وغیره هر روز پنج مرتبه بخواند .
برای رهایی از زندان در یک روز هزار مرتبه بخواند نجات یابد.
برای هر مشکلی هزار بار بخواند بسیار مجرب است.


آمدن زعفر جنى به كربلا
سالها گذشت تا اینكه زعفر جنى در بئرالعلم مجلس عیش و عروسى بجهت خود مهیا كرد و بزرگان طایفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادى و عیش نشسته كه ناگاه شنید از زیر تختش صداى گریه و زارى میآید زعفر گریست كه در موقع شادى من چنین گریه میكند ایشان را خواست دو جن حاضر شدند سبب گریه آنها را پرسید گفتند اى امیر چون تو ما را بفلان شهر فرستادى از قضا عبور ما بشط فرات كه عرب آنرا نینوا میگویند و كربلا افتاد دیدیم در آنجا لشكر زیادى جمع شده و مشغول قتال و جدال هستند چون نزدیك آن دو لشكر شدیم دیدیم میان معركه جنگ حسین بن على (ع ) پسر آن آقاى بزرگوار كه ما را مسلمان كرده یكه و تنها ایستاده و اعوان و انصارش تماما كشته شده و خود آن بزرگوار غریب تكیه بر نیزه بیكسى داده و نظر به یمین و یسار مینمود و میفرمود: اما من ناصر ینصرنا اءما من معین یعیننا، و مى شنیدیم كه اهل و عیال آن بزرگوار صداى العطش بلند كرده اند چون اینواقعه را دیدیم فورى خود را به بئر ذات العلم رسانیدیم تا ترا خبر كنیم كه اگر دعوى مسلمانى میكنى پسر پیغمبر را الان مى كشند.
زعفر تا این سخنان را شنید تاج شاهى را از سر بدور افكند لباس دامادى را از بدن بدور انداخت طوایف جن را با حربه هاى آتشین برداشت و با عجله بطرف كربلا روان شدند خود زعفر براى طلبه اى از علوم دینیه كه در بندى مفصلا شرح حال او را میدهد نقل میكند كه وقتى ما وارد زمین كربلا شدیم دیدیم چهار فرسخ از چهار فرسخ را لشكر دشمن فرا گرفته و صفوف ملائكه بسیارى را دیدیم كه منصور ملك با چندین هزار ملك از یك طرف نصر ملك با چندین هزار ملك از طرف دیگر جبرئیل با چندین هزار ملك و در یك طرف دیگر میكائیل با چندین هزار ملك و از طرف دیگر اسرافیل ملك ریاح ملك بحار ملك جبال ملك دوزخ ملك عذاب هر كدام با لشكریان خود منتظر اذن و فرمانند.
ارواح یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا خاتم همه صف كشیده مات و متحیرند خاتم انبیاء آغوش گشوده میفرماید: ولدى العجل العجل انا مشتاقون ، ولى خامس آل عبا یكه و تنها میان میدان با زخمهاى فراوان و جراحات بى پایان ایستاده پیشانیش شكسته سر مجروح سینه سوزان دیده گریان ، هر نفس كه میكشد خون از حلقه هاى زره میجوشد اصلا اعتنایى به هیچیك از ملائكه نمیكند و مرا هم كسى راه نمیدهد كه خدمت آنحضرت برسم همانطور كه از دور نظاره میكردم و در كار آنحضرت حیران بودم ناگاه دیدم آقا سر غربت از نیزه همه ملائكه بسوى من نظر افكندند و كوچه دادند تا من خودم را خدمت آنحضرت رسانیدم و عرض كردم كه من با سى و ششهزار جن آمده ایم تا یارى شما را بكنیم حضرت فرمود زعفر زحمت كشیدى خدا و رسولش از تو راضى باشند خدمت تو قبول درگاه باشد ولى لازم نیست برگردید. گفتم قربانت گردم چرا اذن نمیدهى ؟ فرمود شما آنها را مى بینید ولى آنها شما را نمى بینند و این از مروت دور است . زعفر گفت اجازه بفرما ما همه شبیه آدم میشویم اگر كشته شویم در راه رضاى خدا كشته شدیم حضرت فرمود زعفر اصلا دیگر مایل بزندگانى نیستم و آرزوى ملاقات پروردگار را دارم . یعنى زعفر بعد از كشته شدن على اكبر و عباس و قاسم ماندن در دنیا چه فایده اى دارد شما بجاى خود برگردید و بجاى نصرت و یارى من گریه و عزادارى براى من بكنید كه اشك عزاداران من مرهم زخمهاى منست .
زعفر میگوید من به امر امام مایوس برگشتم چون بمحل خود رسیدیم بساط عیش برچیدیم و اسباب عزا فراهم آوردیم مادرم بمن گفت پسرم چه میكنى و كجا رفتى كه اینطور ناراحت برگشتى گفتم مادر پسر آن پدرى كه ما را مسلمان كرد حالش در كربلا چنین و چنانست رفتم یاریش كنم اذن نداد چون امر امام واجب بود برگشتم ، مادر چون این بشنید گفت اى فرزند ترا عاق میكنم فرداى قیامت من جواب مادرش فاطمه را چه بگویم ؟
زعفر گفت مادر من خیلى آرزو داشتم كه جانم را فداى او كنم ولى اجازه نداد، مادر گفت بیا من به همراه تو میآیم و دامنش را میگیرم و التماس میكنم شاید اذن بدهد كه تو در ركابش شهید شوى ، مادر از پیش و من با لشكریان از عقب بطرف كربلا روان شدیم چون رسیدیم صداى تكبیر از لشكر شنیدیم چون نظر كردیم دیدیم سر آقا حسین بالاى نیزه و دود و آتش از خیام حرم حسینى بلند است مادرم خدمت امام سجاد رسید اذن خواست تا با دشمنان جنگ كند حضرت اذن نداد و فرمود در این سفر همراه ما باشید اطفال ما را در بالاى شتران شبها نگهدارى كنید آنان قبول كردند تا شهر شام با اسراء بودند تا حضرت آنها را مرخص كرد.


برگ سبزی است ...
![]()
![]()
![]()
![]()
*« اشتران را بار برپشت است وما را بردل است »
ترك غربت سهل می بایست وبرما مشكل است
از بیابان فنا بی پا و سر باید گذشت
گوش ما بر ساربان و چشم ما درمحمل است
دیده خود دوختیم و غرق در ظلمت شدیم
دست صوفی در سماع و پای ما اندر گل است
گر امیدی هست بر الطاف بی پایان اوست
گر عتابی گفته آید حال ما را شامل است
فعل ما چون ماه نو پرنقص وپرگویی خطاست
پیر ما بر اوج هفت اختر چو بدر كامل است
گر نصیب عمر خواهی صحبت پاكان بجوی
درس و بحث و حلقه اهل ریا بی حاصل است
غرق دریای گناهیم ای تو نوح و روح ما
همتی كن دستگیری شیوه اهل دل است
روزوشب بربام هستی چون خسی سرگشته ایم
دور گردون بی پناهت باطل اندر باطل است
دوش بر من نكته ای بگرفت آن پشمینه پوش
گفت جای ترك تازی نی میان محفل است
در بر دیوانه خوش نامی و رسوایی یكی است
هركه بر امید مجنونان نشیند عاقل است
زرد و بیمار و نحیفیم ای تو جالینوس ما
دیدنت بر ما سبكروحان شفای عاجل است
گر پریشان گفته ام ای جان جان برما ببخش
كن تو درمان پریشانی كه رندی كاهل است
All Rights Reserved 2005-2006 © manvkhoda.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768