دوشنبه 15 اسفند 1384

اصطلاحات تصوف

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :عمومی ،

اصطلاحات تصوف

 

تصوف

تصوف پاک کردن دل است به نیروی عشق الهی. تصوف از خودی رستن و به حق پیوستن است با پای عشق. تصوف نوری است از حق و خاطری است از او. تصوف زندگی با حق است. اهل تصوف در سه مقام قرار دارند: اول مرید طالب، دوم متوسط سایر، سوم منتهی صاحب نفس. مرید در طلب مراد است و متوسط در مقام زیادت شدن است و هر زمان از حالی به حالی و از مقامی به مقامی در می آید. منتهی واصل از مقامات گذشته و هیچ حالتی احوال او را تغییر نمی دهد.

 

 

خانقاه

خانقاه محل اجتماع صوفیان و قرارگاه بزرگان طریقت است. خانقاه جایگاه و محل عبادت صوفیان است. خانقاه محلی است که شراب عشق الهی را به جام دل عاشقان می پیمایند. خانقاه جایی بود که صوفیان در آن زندگی کرده و به همدیگر و مسافران بیگانه، بی ریا خدمت می کردند. رنج دیگران را تحمل می نمودند بدون اینکه از کسی برنجند. مامور پذیرایی خلق خدا بودند، بدون اینکه به کسی دستوری بدهند یا از فردی ایرادی بگیرند و یا از دین و مذهب و ملتش بازجویی کنند. در حال حاضر، خانقاه خلوتخانه صوفیان است و قرارگاه آنان. مجلس اهل حال است. ذکر خدا ورد زبانها است و یاد حق نقش دل ها و در فضایش جز نوای دوست نشنوی. بارقه مهر وعشق در فضای خانقاه می درخشد و دیدگان را روشن می کند. حضرت سنائی می فرمایند:

 

خانقاه آشیان مرغ صفاست

گلشن عیش و بوستان وفاست

 

 

حقیقت

حقیقت ذات حق است، حقیقت ایستادن دل است در پیشگاه کسی که به او ایمان آورده است. حقیقت مشاهده وحدت وجود است، یعنی یکی دانستن وجودات متعدد و یکی دانستن وجودات متکثر. صوفیان سه حقیقت را قائلند: یکی حقیقت خداست. دوم حقیقت عالم است و سوم جمع بین دو حقیقت است.

 

 

یقین

یقین عبارت است از ظهور نور حقیقت در حالت وجد. یقین سطوع نور ازل است در دل. حضرت عراقی می فرمایند:

 

عارفان چونکه ز انوار یقین سرمه کشند

دوست را هر نفس اندر همه اشیا بینند

 

یقین نزد اهل حقیقت، رویت به ایمان است. یقین مشاهده غیبهاست به صفای دلها و ملاحظه اسرار است به محافظت افکار. طمانینه دل است بر حقیقت اشیاء. یقین برداشته شدن هر شک است. هرگاه دل عارف به مشاهده صفات نائل آید و برای او تجلی ذات حق حاصل شود و چشم او از روشنی حق پر شود و خدا به دل عارف معرفت ببخشاید، صاحب یقین می شود. سه چیز نشان یقین است: نظر به حق کردن در همه چیزها، رجوع به حق کردن در همه کارها، یاری خواستن از حق در همه حال ها. حضرت شبستری در گلشن راز می فرمایند:

 

چو عارف به یقین خویش پیوست

رسیده گشت مغز و پوست بشکست

 

 

خلوت

اختیار کردن محلی را خلوت می گویند. صوفیان در خلوت می کوشند که ظاهر و باطن خود را برای خدا خالص سازند و جز متوجه خدای نباشند. حضرت حافظ می فرمایند:

 

حافظ ار آب حیات ازلی می طلبی

منبعش خاک در خلوت درویشان است

 

حضرت شاه نعمت الله ولی می فرمایند:

 

غیر از خانه بیرون بیا با حق نشین

راز خود با حق بگوی و غیر او کس را مبین

 

 

ریاضت

ریاضت عبارت است از تهذیب اخلاق نفسانی و تبدیل حال نکوهیده به حال پسندیده و صیقل زدن دل  از کدورت و برگرداندن نفس به جای اول و لطیف کردن روح. ریاضت را سه درجه است: ریاضت عامه که تهذیب اخلاق است با علم و تصفیه اعمال است با اخلاق و گرامیداشت حق دیگران است. ریاضت خاصگان که از میان برداشتن تفرقه و پراکندگی است. ریاضت خاصه خاصگان که فراز رفتن به سوی جمع است همراه با فروتنی و بردباری.

 

 

درویش

درویش کسی است که در تاب نور تجلی الهی از خود فانی گشته و به بقای حق باقی شده باشد. حضرت سنائی می فرمایند:

 

گل درویش صفوت ازلیست

دل او کیمیای لم یزلیست

 

 

صوفی

صوفی عاشق حق را گویند که خدای را بر هر چیز برگزیند و به حقیقت حقایق پیوسته باشد. حضرت مولانا می فرمایند:

 

ما صوفیان راهیم ما طبل خوار شاهیم

پاینده دار یارب این کاسه را و خوان را

 

 

پیر

پیر انسان کامل را گویند. پیر در خانقاه راه و رسم سلوک با دیگران و آداب تصوف را می آموزد. پیر عالم است به تعلیم حق، در عشق مونس است و در معرفت راسخ.

 

سر عمیا درین دریا مرو

 

 

سالک

سالک کسی را می نامند که به طریق سلوک به مرتبه و مقامی برسد که از اصل و حقیقت خود با خبر شود و با حالش به سوی مقامات گام بردارد.

 

 

مرید

مرید کسی را گویند که توسط پیری دستگیری شده باشد و از روی نظر و بصیرت به حق پیوسته، لذا اراده خود را در اراده او محو سازد. کار مرید با جستجو و ریاضت است.

 

 

آب حیات « آب زندگانی »

مظهر چشمه ای است، هرکه آب از آن خورد، زندگی جاوید یابد و چشمه عشق را گویند که هرکه از آن بچشد، هرگز فانی نگردد.

 

ما آب روانیم و تو در

پیر باید راه را تنها مرو

وز یای حیاتی

جویای توایم از همه سو رو به تو داریم

 

 

آتشکده « آتشگاه »

دل صوفی است که پیوسته در آتش سودای حق در سوز و گداز است. حضرت مولانا عشق را تشبیه به آتشکده کرده و می فرماید:

 

ای عشق چون آتشکده، در نقش و صورت آمده

بر کاروان دل زده، یک امان ده، یافتی

 

حضرت سنائی می فرماید:

 

از تن باریک من ز نار ساخت

وز دل سنگینم آتشگاه ساخت

 

حضرت حافظ می فرماید:

 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

 

 

آداب وقت

هر وقتی را آدابی است. آداب وقت سه گونه است: 1- حفظ وقت: صوفی باید به وقت فکر نکند. 2- شرط وقت: صوفی مقید وقت نشود. 3- کتمان وقت: صوفی حال خود را در وقت از دیگران پوشیده دارد.

 


مریم
چهارشنبه 29 آذر 1391 11:02 ب.ظ
سلام باتشکر.خواستم راجب اصطلاح اعماء درتصوف بدونم.
ممنون
اشكان
پنجشنبه 18 اسفند 1384 08:03 ق.ظ
سلام اقا علیرضا.ممنون. وبلاگ خیلی خیلی خوبی داری.تا حالا هیچ وبلاگی اینطور خوب همه چیز رو توضیح نداده بود.فقط یك €یب داره.آیدیت رو ننوشتی.یا حق
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات