تبلیغات
احادیث وروایات ودعا - خانه
یکشنبه 15 آبان 1384

خانه

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :یادی از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط(نکوکویان) ،

تاریخ عکس در حدود سال 1335 شمسی

خانه خشتی و ساده شیخ كه از پدرش به ارث برده بود در خیابان مولوی كوچه سیاه‌ها (شهید منتظری) قرارداشت. وی تا پایان عمر در همین خانه محقر زیست.
نكته جالب این است كه چندین سال بعد، جناب شیخ یكی از اتاقهای منزلش را به یك راننده تاكسی، به نام « مشهدی یدالله »، ماهیانه بیست تومان اجاره داد، تا این كه همسر راننده وضع حمل كرد و دختری به دنیا آورد، كه مرحوم شیخ نامش را « معصومه » گذاشت. هنگامی كه در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، یك دو تومانی پر قنداقش گذاشت و فرمود:

»
آقا یدالله! حالا خرجت زیاد شده از این ماه به جای بیست تومان، هیجده تومان بدهید. «

یكی از فرزندان شیخ می‌گوید: من وقتی وضع زندگیم بهتر شد به پدرم گفتم: آقا جان من « چهار تومان » دارم و این خانه را كه خشتی است « شانزده تومان » می‌خرند، اجازه دهید در« شهباز » خانه ای نو بخریم. شیخ فرمود:

»
هروقت خواستی بروبرای خودت بخر! برای من همین جا خوب است«

پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كردیم و به پدرم گفتم: آقایان، افراد رده بالا به دیدن شما می‌آیند، دیدارهای خود را در این اتاق‌ها قرار دهید، فرمود:

»
نه! هر كه مرا می‌خواهد بیاید این اتاق، روی خرده كهنه ها بنشیند، من احتیاج ندارم. «
این اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن یك گلیم ساده و در آن یك میز كهنه خیاطی قرار داشت.

 

ماخذ : کتاب کیمیای محبت
 چاپ پنجم / 1378 ه .ش
 انتشارات دارالحدیث

مولف: محمد محمدی ری شهری


How much does it cost to lengthen your legs?
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:08 ب.ظ
That is really attention-grabbing, You're an overly professional blogger.
I have joined your rss feed and stay up for looking for extra of
your magnificent post. Additionally, I've shared your web site in my social networks
matthewmass.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:20 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know a lot
about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you could do with some pics to drive
the message home a little bit, but instead of that, this is wonderful blog.
A fantastic read. I'll definitely be back.
محسن
شنبه 9 آذر 1387 09:16 ق.ظ
اینجا برق رفته!!!
اینقدر تاریكه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر