تبلیغات
احادیث وروایات ودعا - ولادت
شنبه 14 آبان 1384

ولادت

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :یادی از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط(نکوکویان) ،

عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » یك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
از دوران كودكی شیخ بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌كند كه:

»
موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی  پدرت غذایی را به خانه آورد خواستم بخورم دیدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم می‌كوبی، احساس كردم كه از این غذا نباید بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم پدرت گفت حقیقت این است كه این ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار می‌كنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نكردم » 

این حكایت نشان می‌دهد كه پدر شیخ ویژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شیخ نقل شده است كه:

»
احسان و اطعام یك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده كه خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد. »

شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه یكی از دخترانش در كودكی از دنیا رفت.

 

 

ماخذ : کتاب کیمیای محبت
 چاپ پنجم / 1378 ه .ش
 انتشارات دارالحدیث

مولف: محمد محمدی ری شهری


What causes the heels of your feet to burn?
جمعه 24 شهریور 1396 08:32 ب.ظ
Normally I do not read article on blogs, but I
wish to say that this write-up very pressured me to check out and do so!
Your writing style has been amazed me. Thank you, quite
great post.
How much does it cost for leg lengthening?
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:01 ب.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am in fact impressed to read all at alone place.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:12 ب.ظ
Thanks on your marvelous posting! I seriously enjoyed
reading it, you can be a great author. I will make sure to bookmark your blog and will often come back from now on. I want to encourage one to continue your great job, have a nice morning!
بوی یاس
دوشنبه 11 مهر 1390 08:49 ب.ظ
با سلام
ممنون از مطالب خوبتون اگر میتونین از دیگر بزرگان هم مطلب بزارین
خدا قوت
ناخدای باخدا
شنبه 30 بهمن 1389 07:21 ب.ظ
چنر روزی هست که مطالعه زندگی شیخ رجب علی خیاط رو شروع کردم واز همه بیشتر خوداری نفس ایشون توجه ام رو جلب کرد از اینکه خودش علت عنایاتی که بهشون می شد رو حادثه ی که در دوران جوانی برای ایشون اتفاق افتاد رو بر میشمره از اینکه در مورد ایشون نوشتید متشکر
لوکی لاکی
شنبه 14 آبان 1384 08:11 ق.ظ
سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین امیدوارم همیشه موفق باشین در صورت امکان حاضر به تبادل لینک با شما هستیم به ما هم سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر