چهارشنبه 10 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

 

یا من اسمه دوا وذکره شفا

با سلام خدمت همه برادرها وخواهرهائی که همیشه بنده را مورد لطف خویش قرار میدهند.

حتما میدونید سید جواد ذاکر مداح مخلص اهل بیت در بستر بیماری است.

دیروز به عیادتش رفتیم باید خودتون بودید و میدیدید بعد اون سکته رفته تو حالت کما.

از همه عاشقان اهل بیت خواهش میکنم  برای سید دعا کنید.

ومن الله التوفیق


چهارشنبه 3 خرداد 1385

تشکر

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

با سلام خدمت همه دوستانی که با الطافشون منو شرمنده کردند.

و با تشکر از آقای سید روح الله نوربخش و وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع) که در این ایام که کسالت داشتم  بنده را یاری نمودند .

و من الله التوفیق


چهارشنبه 3 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

الا ای گوهر یکدانه برگرد
تمنای دل دیوانه برگرد
اگر چه خانه ام تنگ است، ای یار
کرم بنما به سوی خانه برگرد
غریبی کردنت با ما روا نیست
مشو با بی کسان بیگانه برگرد
بیا تا دین ما باقیست ساقی
برای رونق میخانه برگرد
سراغ شهر را از چشم ما گیر
به حق تربت پروانه برگرد
برای هل اتی بودن ما
سفر کرده از این کاشانه برگرد

بر گرفته از وب سایت هیئت دیوانگان حسین (ع) بابل


چهارشنبه 3 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

حقوق مسلمانی
 

حق اول آنكه هر چه به خویشتن نپسندد به هیچ مسلمان نیز نپسندد ، كه رسول(ص) می گوید : " مَثَل مؤمنان جمله چون یك تن است : چون یك اندام را رنجی رسد ، همه اندامها آگاهی یابد و رنجور شود . "  ، گفت : " هر كه خواهد كه از دوزخ خلاص یابد

، باید كه چون مرگ وی را دریابد ، بر كلمه شهادت دریابد ، و هر چه نپسندد كه با وی كنند با هیچ مسلمان نكند ".

حق دوم ، آنكه هیچ مسلمان از دست و زبان وی نرنجد . رسول ( ص)  گفت : " دانید كه مسلمان كه بود ؟ " گفتند : خدای و رسول بهتر دانند . گفت : " آنكه مسلمانان از دست و زبان وی آسوده باشند . " گفتند: " پس مؤمن كه بود ؟ "  گفت : " آنكه مسلمان  را بر وی ایمنی بود در تن و مال خویش . "  گفتند : " پس مهاجر كه بود ؟ " گفت : " آنكه از كار بد بریده بود . " و گفت : " حلال نیست كسی را كه به یك نظرت اشارت كند كه مسلمانی ازآن برنجد ، و حلال نیست كه چیزی كند كه مسلمان بهراسد و بترسد. "

حق سوم آنكه برهیچ كس تكبر نكند كه خدای تعالی متكبران را دشمن دارد و رسول - ص- گفت : " وحی كرد به من تواضع كن تا هیچ كس بر هیچ كس فخر نكند." و نباید كه به هیچ كس به چشم حقارت نگرد كه باشد كه آن كس ولی حق تعالی باشد و وی نداند .  كه خدای تعالی اولیای خود را پوشیده گردانیده است تا كس بدیشان راه نبرد .

حق چهارم آنكه سخن هیچ نمّام برهیچ مسلمان نشنود كه سخن از عدل باید شنید و نمّام فاسق است كه در خبر است كه : هیچ نمّام در بهشت نشود.

حق پنجم آنكه زبان از هیچ آشنا باز نگیرد بیش از سه روز. و رسول - ص- می گوید : " حلال نیست از برادر مسلمان بیش از سه روز زبان باز گرفتن" و بهترین ایشان آن بود كه به سلام ابتدا كند .

حق ششم آنكه با هر كه باشد نیكوئی كند ، بدانكه تواند و فرق نكند میان نیك و بد، كه در خبر است كه : نیكوئی كن با هر كه توانی : اگر آن كس اهل آن نباشد تو اهل آنی .

و درخبراست كه : اصل عقل پس از ایمان ، دوستی نمودن است با خلق و نیكویی كردن با پارسا و ناپارسا.

حق هفتم آنكه پیران را حرمت دارد و بر كودكان رحمت كند كه رسول - ص- می گوید : هر كه پیر را حرمت ندارد و بر كودكان رحمت نكند از ما نیست .

حق هشتم آنكه با همه مسلمانان روی خوش دارد و پیشانی گشاده دارد و در روی همگنان خندان باشد و رسول - ص-  گفت : " خدای تعالی گشاده روی و آسان گیر را دوست دارد."

حق نهم آنكه هیچ مسلمان را وعده خلاف ندهد . در خبر است كه سه چیز در هر كه بود منافق بود ، اگر چه نماز كن و روزه دار است : اندر حدیث كردن دروغ گوید و وعده را خلاف كند و اندر امانت خیانت كند.

حق دهم آنكه حرمت هر كسی به درجه وی دارد ، هر كه عزیزتر بود وی را در میان مردمان عزیزتر دارد.

حق یازدهم آنكه هر گاه دو مسلمان با یكدیگر به وحشت باشند ، جهد كند تا میان ایشان آشتی افكند. كه رسول - ص- گفت:" بگویم شما را كه چیست كه از نماز و روزه و صدقه فاضلتر است" گفتند: بگوی. گفت:" صلح افكندن میان مسلمانان "

حق دوازدهم آنكه همه عیب ها و عورت های مسلمانان پوشیده دارد كه در خبر است كه " هر كه در این جهان ستر برمسلمانان نگاه دارد ، حق - تعالی-  اندر قیامت ستر بر گناهان وی نگاه دارد."

حق سیزدهم آنكه از راه تهمت دور باشد ، تا دل مسلمانان را از گمان بد و زبان ایشان را از غیبت ، صیانت كرده باشد ، كه هر كه سبب معصیت دیگری باشد، وی درآن معصیت شریك بود و رسول - ص- می گوید:" چگونه باشد كسی كه مادر و پدر خود را دشنام دهد؟ "  گفتند: " این ، كه كند یا رسول الله؟"  گفت:" آن كسی كه مادر و پدر دیگری را دشنام دهد تا مادر و پدر وی را دشنام دهند، آن دشنام وی داده باشد."

حق چهاردهم آنكه اگر وی را جاهی باشد ، شفاعت دریغ ندارد در حق هیچ كس. رسول - ص- صحابه را گفت:" از من حاجت خواهید كه در دل دارم كه بدهم و تأخیر می كنم، تا كسی از شما شفاعت كند تا وی را مزد بود، شفاعت كنید تا ثواب یابید."

حق پانزدهم آنكه چون بشنود كه كسی در مسلمانی زبان دراز می كند و به جان و مال وی قصد می كند- و وی غایب است- ناصرآن غایب باشد در جواب، و آن ظلم را از وی باز دارد، كه رسول- ص- می گوید:" هیچ مسلمانی نیست كه نصرت كند مسلمانی را جایی كه سخن وی گویند به زشتی، و حرمت وی فرو نهند، كه نه خدای تعالی وی را نصرت كند آنجا كه حاجتمندتر بود، و هیچ مسلمانی نیست كه نصرت فرو گذارد و خصمی نكند كه نه حق- تعالی- وی را ضایع بگذارد جایی كه دوست تر دارد."

حق شانزدهم آنكه چون به صحبت كسی بد مبتلا شود، مجاملت و مدارا باید كرد تا برهد ، و با وی درشتی نكند در مشافهه.

ابن عباس می گوید در معنی این آیت كه و" یدرؤون بالحسنة السیئة " كه فحش را به سلام و مدارا مقابله كنید.

حق هفدهم آنكه نشست و خاست و دوستی با درویشان دارد و از مجالست توانگران حذر كند. رسول - ص- گفت:" با مردگان منشینید " گفتند: كه این كیانند  گفت " توانگران " .

حق هجدهم آنكه جهد كند تا شادی به دل مسلمانی رساند وحاجتی از آن وی قضا كند. رسول - ص- می گوید:" هر كس كه حاجت مسلمانی روا كند، همچنان باشد كه همه عمر حق تعالی را خدمت كرده باشد. "

حق نوزدهم آنكه فراهر كه رسد ، به سلام ابتدا كند پیش از سخن گفتن و دست وی فرا گیرد.

حق بیستم آنكه اگر كسی را عطسه آید بگوید: الحمدلله . چون این بگفت كسی كه این بشنود بگوید: یرحمك الله...

حق بیست و یكم آنكه به بیمار ،  پرسان شود كسی را كه آشنا بود اگر چه دوست نبود .

حق بیست و دوم آنكه از پس جنازه فرا شود . رسول - ص-  می گوید : " هر كه از پس جنازه فرا شود وی را قیراطی مزد است و اگر بایستد تا دفن كنند دو قیراط . هر قیراطی چند كوه احد."

و ادب تشییع آن است كه خاموش باشد و نخندد و به عبرت مشغول باشد و از مرگ خود اندیشه كند.

حق بیست و سوم آنكه به زیارت گورها شود تا دعا گوید ایشان را ، و بدان عبرت گیرد و بداند كه ایشان از پیش برفتندی و وی را نیز بباید رفت بزودی و جای وی همچون جای ایشان گور است .

این است جمله  تفصیل حقوق مسلمانان كه نگاه باید داشت به مجرد مسلمانی .        

"  كیمیای سعادت "

باتشکر از وبلاگ هیئت دیوانگان حسین(ع)


چهارشنبه 3 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

زندگى‏نامه ملا احمد نراقى (۱)

ایران اسلامى با تاریخ درخشان مهد پرورش علماء، و دانشمندان بزرگ مسلمانى بوده است كه به داشتن این ستارگان علم و فضیلت مباهات دارد.

یكى از این بزرگان علامه مولى احمد بن محمد مهدى نراقى، معروف به فاضل نراقى (م 1245 ق) است. وى در چهاردهم جمادى الثانى، در عهد سلطنت كریم خان زند در سال 1185 ق در خاندان علم و فضیلت در نراق دیده به جهان گشود.

وى دوران نوجوانى و جوانى را در شهر كاشان و در محضر پدر بزرگوارش محقق نراقى (م 1209 ق) حدود سال‌هاى 1190 تا 1205 در پانزده سال اواخر عمر پدر بزرگوارش ـ به تحصیل دوره‏هاى مقدمات، سطح و خارج گذراند و عمده تحصیل وى در این ایام مى‏باشد.

وى در حالی كه در سال 1205 به درجه اجتهاد نائل شده بود همراه پدر بزرگوارش به عتبات عالیات مشرف و مراتب عالى تحصیلات حوزوى را در آنجا مى‏گذراند.

ملااحمد از همان دوران جوانى مسئولیت مرجعیت و ریاست و زعامت دین و دنیاى مردم كاشان و قسمت‌هاى وسیعى از ایران را برعهده داشت و سخنان معاصرین و علماى پس از وى شاهد بر این مطلب مى‏باشد.

در آنجا از محضر بزرگانى همچون سید محمد مهدى بحرالعلوم (م 1212 ق)، سید على طباطبائى، صاحب الریاض (م 1231 ق)، سیدمهدى شهرستانى (م 1216 ق)، شیخ محمدجعفر نجفى (م 1228 ق)، استفاده‏هاى وافرى برده و به تدریس، تحقیق و تألیف مى‏پردازد (1) هنوز بیش از چهار سال از اقامت وى در نجف اشرف نمى‏گذشت كه به خاطر وفات پدر بزرگوارش در سال 1209 ق به ناچار به كاشان باز مى‏گردد و به جاى پدرش مسؤلیت اداره حوزه علمیه، تدریس و خدمت به مردم آن سامان را به عهده مى‏گیرد.

حوادث سیاسى و اجتماعى زمان وى

یکی از حوادث سیاسی عصر وی قتل محمد خان قاجار در سال 1212 ق است. فتحعلى شاه كه پس از او به حكومت رسید با توجه به ایمان دینى مردم و از باب مصلحت و براى مشروعیت دادن به حكومتش به دنبال جلب نظر علما بود وى در هنگام جلوس بر تخت سلطنت از شیخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء كه از بزرگان فقها در زمان او بود اجازه گرفت و سپس از ملا احمد كه بزرگترین شخصیت علمى و مرجع شیعیان ایران بود درخواست نمود كه رساله عملیه‏اى را تألیف نماید تا به دستورات آن عمل شود ملا احمد به دلیل تمایل شاه رساله وسیلة النجاة را در دو مجلد نوشته به او هدیه نمود.

فرزندان

در مقدمه معراج السعادة چاپ امیر كبیر، فرزندان ملااحمد را دو پسر ذكر نموده‏اند به نام‌هاى حاج ملامحمد معروف به حجت الاسلام و ملقب به خاتم المجتهدین كه داماد میرزاى قمى صاحب قوانین بوده است.

طرح مبحث ولایت فقیه، نمونه‏ایى بارز از ابتكارات احمد نراقی مى‏باشد وى بر خلاف اكثر فقهاى قبل از خود به این بحث به صورت یك مسئله فرعى جزئى نگاه مى‏كردند و آن را در امور حسبیه و صرف موارد زكات و خمس منحصر مى‏دیدند، بین حكومت اسلامى و مبحث ولایت فقیه جمع نموده و آن را به صورت مفصل و منسجم مطرح نموده است.

و پسر دیگر وى نصیرالدین نام داشته كه فردى فاضل و دانشمند و ادیب بوده و داراى تألیفات زیادى است. اما آنچه در كتب تراجم دانشمندان و فقهاى شیعه ذكر شده 4 پسر فاضل و دانشمند وى بدین شرح است: ملامحمد (1215 ـ 1297 ق) معروف به عبدالصاحب، محمد نصیر (1219 ـ 1273 ق) ابوتراب (1221 ـ 1262 )، محمد جواد (1222 ـ 1278 ق) كه تفصیل آثار و تألیفات آنان خواهد آمد.

شاگردان ایشان

اگر چه شاگردان ملااحمد زیاد بوده‏اند و آن چنان كه در مقدمه كتاب خزائن وى، استاد على‏اكبر غفارى نقل نموده كه بیش از 20 اجازه از وى موجود است كه در نزد فاضل معاصر حسن نراقى موجود است (2) اما نام بعضى از آنان كه در دسترس مى‏باشند عبارتند از:

1ـ شیخ مرتضى انصارى (م 1281 ق) وى بین سال‌هاى 1241 تا 1244 در اواخر عمر شریف ملا احمد از محضر وى استفاده نموده است.

2ـ برادر فاضل و دانشمندش محمدمهدى بن محمد مهدى نراقى (م 1286 ق) معروف به آقا بزرگ.

3ـ سید شفیع چابلقى (م 1280 ق) .

4ـ محمد حسن جاسبى.

5ـ فرزندش محمد بن احمد (م 1297 ق) ملقب به عبد الصاحب و معروف به حجة الاسلام، داماد محقق قمى .

6ـ برادرش میرزا ابوالقاسم كاشانى (م 1256 ق).

وى در سلسله مشایخ بسیارى از متأخرین از طریق شاگردانش به خصوص شیخ مرتضى انصارى مى‏باشد كه مى‏توان از محدث نورى صاحب مستدرك الوسائل امام خمینى(ره) و مرحوم آیة الله عظمى نجفى مرعشى نام برد.

پی‌نوشت‌ها:

1- الذریعه 1/145/ روضات الجنات 7/ 200.

2- الخزائن، ص 5.

برگرفته ازوبلاگ هیئت دیوانگان حسین


جمعه 15 اردیبهشت 1385

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :مختصری درباره‌ رمل ،

مختصری درباره‌ رمل

(به نقل از فرهنگ دهخدا)

رمل

. [ ر ] (ع ا) نام علمی است پیداكرده دانیال علیه السلام بدان جهت كه جبرئیل علیه السلام بر ریگ نقطهای چند كرده بود. (آنندراج). علمی است پیداكرده دانیال پیغمبر علیه السلام كه جبرئیل علیه السلام آن رانقطهای چند بنموده و گویند علمی است كه در آن از اشكال شانزده گانه بحث میشود و نتیجه آن استعلام از مجهولات احوال عالم است وموضوع آن اشكال شانزده گانه و هدف آن وقوف بر احوال عالم است و صاحب این علم را رمال گویند. (از كشاف اصطلاحات الفنون). و صاحب نفائس الفنون آرد: علم رمل عبارت است از معرفت طرق استدلال بروقایع خیر و شر از اشكال مخصوصه و كیفیت استخراج و دلالات آن.آنچه در این قسم دانستن آن اهم باشد بیان كنیم.

فصل اول

: در بیان واضع و كیفیت وضع. اما واضع مشهور چنان است كه دانیال پیغمبر بود و آنچه گویند این علم از معجزه اوست چنان است كه او مدتی خلق را به حق دعوت میكرد و هیچكس بدو نمیگروید والتفات به سخن او نمیكرد. از آن شهر بیرون شده به شهر دیگر كه اورا نمیشناختند رفت و تخته حاصل كرده ریگ سرخ بر آنجا ریخت و دردكانی بنشست و خطی چند بر آنجا كشید و از احوال گذشته و آینده خبرمیداد و جمله خبایا و دزدیده میگفت و آواز او به پادشاه آن اقلیم رسید و او را طلب نمود و بر سبیل امتحان چیزی چند از او پرسیدچنانچه واقع بود خبر داد از او درخواست كرد تا ملازم او شود دانیال او را با چهار كس از ملازمان ارشاد میكرد تا در این فن ماهر شدند.روزی دانیال به ایشان گفت رمل بزنید و بنگرید در این عصر كسی هست كه پیغمبری را شاید یا نه. ایشان رمل زدند و گفتند هست... گفت اكنون حلیه او را بنویسید تا كدام است. ایشان صورت و شكل او بنوشتند و چون نگریستند همه صفت او بود. گفتند پیغمبر توئی و در حال به اوبگرویدند. و اما وضع او بر چهار عنصر است بر این وجه .: نقطه اول راناری خوانند و دوم را هوایی و سوم را آبی و چهارم را خاكی برترتیب وقوع عناصر و چون وضع از مفردات بود بعد از آن چون تركیب كردند بر این مثال شد.: آن را جماعت نام كردند و بعد از آن نقصان میكردند و میافزودند تا شانزده خانه كه حاصل ضرب چهار در چهاراست حاصل شد. پس هر شكل را كه نقطه فرد بود اگر آن نقطه در اولباشد همچو لحیان آتشی خوانند و اگر در آخر همچو انكیس خاكی و اگر در وسط باشد اگر آب بود آبی و اگر بجای هوا بود هوایی. و اگر دوباشد همچو اجتماع ممتزج و قبض الداخل دو نقطه دارد: هوایی و خاكی.

اما او را جهت آن خاكی خوانند كه نقطه هوا میان آتش و آب است و اورا از هیچ یك یاری نبود بخلاف خاك

 پس قوت نقطه خاكی چون بیشتربود خاكی خوانند و علی هذا القیاس.

فصل دوم

: در معرفت رمل زدن. اول چهار خانه از خطوط بنهند هرخانه چهار خط و باید كه نقطه های خطوط بشمرند و گفته اند باید كه هرخطی كمتر از شش نقطه و بیشتر از دوازده نقطه نباشد و بوقت رمل زدن از دست چپ آغاز كنند و از آنجا كه آغاز كرده باشند دودو طرح كنند تا آنكه دو یا یكی بماند پس از آنچه در آخر خطوط بماند از هرخطی خانهای بیرون آرند و آنچه اول زده باشند در اول بنهند از دست راست و خانه دیگر را بهمین ترتیب تا آخر و از این چهار خانه چهارشكل دیگر را بیرون آرند چنانكه از اول هر شكلی از امهات یكی بردارند و خانه پنجم بیرون آرند. و از دوم هر یكی ششم و از سوم هریكی هفتم و از چهارم هر یكی هشتم و بعد از آن از اول و دوم درزیر هر دو نهم بیرون آید چنانكه اول یكم و اول دوم را با هم جمع كنند فرد باشد فردی بنهند و اگر زوج باشد زوجی و همچنین تا آخر واز سوم و چهارم به همین ترتیب دهم بیرون آرند و از پنجم و ششم یازدهم و از هفتم و هشتم دوازدهم و بعد از آن از نهم و دهم سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم. پس از این شكل پانزدهم كه میزان رمل است و از اول شانزدهم بیرون آرند و اگر یكی از این اشكال هشتگانه كه لحیان است و انكیس و حمره و بیاض و كوسج و نقیالخد و عتبه داخل و عتبه خارج در پانزدهم افتد رمل خطا بود و شرط این آن است كه زوج از دو فرد حاصل میشود و از زوج فرد حاصل نشود الا از زوج و فرد و چندان نقطه كه در امهات باشد همچنان در نبات بود پس آنچه از نبات حاصل آید مساوی آن باشد كه از امهات حاصل شده باشد پس ح سیزدهم كه نتیجه نتایج امهات است و چهاردهم كه نتیجه نباتاست مساوی باشند. نقاط شكل پانزدهم فرد نتواند بود و هرگاه فردباشد خطا بود اما هرگاه كه زوج باشد لازم نیست كه صواب باشد. و بباید دانست كه مجموع نقاط و اشكال شانزده گانه زیاده از نودوشش و كمتراز آن نتواند بود زیرا كه اشكال كمتر از رباعی و زیاده از ثمانی چنانكه اشاره كرده شد نیستند و آنچه متوسط اند یا خماسی باشند یا سداسی یاسباعی و رباعی یك بیش نیست و آن طریق است و ثمانی نیز یك بیش نیست و آن جماعت است و خماسی چهارند: عتبه داخل و عتبه خارج وكوسج و نقیالخد و سداسی شش اند: قبضالداخل و قبضالخارج ونصره داخل و نصره خارج و اجتماع و عقله و سباعی چهار: لحیان وانكیس و حمره و بیاض و مجموع این اشكال شانزده است و شانزده رادر وسط اشكال كه سداسی است ضرب كنند نودوشش حاصل شود و ازاشكال رمل هر آنچه اول او فرد بود و آخر او زوج آن را خارج خوانند و آنچه اول او زوج باشد و آخر او فرد داخل و آنچه اول و آخر زوجباشد آن را ثابت خوانند.

فصل سوم

: در معرفت صور اشكال شانزده گانه.

فصل چهارم

: در معرفت صواحب اشكال و سعادت و نحوست و دلالت هر یكی.

فصل پنجم

: در معرفت بروج.

فصل ششم

: در بیان شواهد و كیفیت حكم شواهد.

فصل هفتم

: در بیان استخراج ضمیر.

فصل هشتم

: در بیان آنكه هر شكلی را در هر یك از خانه ها چه حكم است. (از نفایس الفنون). و برای شرح هر یك از این فصول رجوع به نفایس الفنون شود.


پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385

علم جفر

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :احادیث و روایات ،

علوم غریبه

علم جفر



جفر در واقع به معنی پوست بزغاله ای است كه وسیع باشد وچیزهای زیادی را در خود جا میدهد و علم جفر بر اساس برخی روایات به این نحوه بوده كه كتابیرا جبرائیل به خدمت حضرت محمد(صلوات الله علیه واله)اوردند كه تمامی علم عالم از اول خلقت تا به اخر انرا توضیح داده بود كه این كتاب جفر نام داشت و روزی یكی از صحابه پیغمبر كتاب را از ایشان عرض كردند وبه بیایانی رفتند تا مطالعه كنند ولی در هنگام باز گشت طوفان شدیدی میگیرد كه چندین برگ از كتاب را با خود میبرد صحابه نیز شرمگین نزد رسول خدا آمده و ماجرا را شرح میدهدرسول خدا به همراه صحابی به بیابان رفته و چندین برگ از ان كتاب را پیدا میكنند ولی یك برگه از ان كتاب مفغود باقی میماند واین علم جفری كه تا كنون در سراسر دنیا منتشر شده از همان یك ورق بوده كه خدا میداند دست كه افتاده بوده ولی كتاب اصل ان در حال حاضر در نزد حضرت(حجت عج الله تعالی فرجه الشریف )است ولی باید دانست كه تا آقا امام زمان به كسی نظر نداشته باشد محال است كسی بتواند به آن(جفر) دسترسی داشته باشد.
علم جفر علمی است كه به وسیله حروف و یك سری فرمولها می توان به تمامی سوالات پاسخ داد.

علم رمل



علم رمل از معجزات حضرت دانیال نبی علیه السلام است و نیز حضرت امیرالمومنین علیه السلام از این علم بهره مند بودند واین علم بر پایهء اعداد وعناصر اربعه است وتا حدودی میتوان از اینده با خبر شدالبته به توسط این علم . وبیشتر بر مبنای سیرخط ونقطه است رمل نیز مانند علوم دیگرشاخه های گوناگونی دارد
ولی بهترین كارها نزد خداوند متعال انجام واجبات وترك محرمات است كه احسان به والدین از این جمله است




علوم غریبه به پنج قسمت تقسیم میشود

كیمیا: از شناخت گیاهان وجمادات و معدنیات و فلزات و خواص آنها بهم میرسد كه خدای تعالی چنان قرار داده كه اگر قطره بر فلزی چكد انرا به فلز دیگر تبدیل میكند به تحقیق رسیده كه (اكی) گیاهی است كه در ریگستان پیدا میشود برگ ان به شكل برگ اك است ولی فرقش آن است كه اك شاخها دارد اگر برگ یا شاخش را بشكنند شیری بیرون اید ولی اكی یكشاخست به قدر دو وجب از زمین بلند تر وبه همان متصل است مثل برگهای اك ودر شكستن شیر بیرون نیاید باید از بیخ كنده خشك كند سفوف باریك ساخته حفظ كند وقت لزوم یك طوله قلع گداخته را به قدر یك ماشه از ان سفوف بر ان ریزد به عون خداوند نقره گردد

لیمیا: و ان علم طلسمات است كه از كنوز اسرار به قلم اید و با ان دانسته میشود كیفیات تمزیج قوای فاعله عالیه به منفعلهء سافله تا از انجا حاصلی غریب بدست بیاید ودر این باب كتاب زیاد استواز این قبیل میتوان به كتب طلسم اسكندرونقش سلیمانی وافاق و . . .. اشاره نمود

هیمیا : ان علم تسخیرات باشد كه از معرفت به احوال سیارات سبعه از حیث تصرف انها كه فواعل علوی اند در قوابل سفلی اثر دارند وموضوع ان دعوات وخواتیم وبخورات انها و تسخیر روحانیات وعزائم جنیان و معرفت اقداح و منازل و افسونها واحراز است


سیمیا: و اساس ان خیالات باشد كه مخیله فعالیت دارد وجز احداث مثالات خیالیه حاصلی نیاورد و وجود خارجی ندارد بلكه كلیات وجود ذهنی است ودر اسلام حرام است وجایگاهی ندارد

ریمیا : و ان علم شعبده است كه قوای جوهر ارضیه را با مزج به یكدیگر حاصل و اشكال تازه میدهد وكتاب بحرالعیون مشتهر به ابن حلاج مشتمل بر علم سیمیا و ریمیا است وحل المشكلات حاوی لیمیاو سرالمكتوم شامل هیمیا میباشد و كتابهای گوناگون نیز خلاصه ای از این پنج علم را دارد.


پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385

سیر و سیاحت عجیب

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :ذکری از شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) ،

 

سیر و سیاحت عجیب

فرزند ایشان نقل می کند

:
به خاطر دارم که شخصی بنام « صنیعی » از اهل اصفهان که ریاست اداره تلفن مشهد را نیز به عهده داشت، برای من حکایت کرد که
:
«
وقتی به درد پا مبتلا شدم و به ارشاد و به اتفاق دو تن از دوستانم به نامهای حسن روستائی و شاهزاده دولتشاهی به خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمة الله علیه رفتم تا توجهی فرمایند و از آن درد خلاص گردم، چون به خانه او رفتم، دیدم که در اطاق گِلی و بر روی تخت پوست و زیلویی نشسته است
.
در دلم گذشت که شاید این مرد نیز با این ظواهر، تدلیس می کند. پس از شنیدن حاجتم، فرمود تا دو روز دیگر به خدمتش برسم
.

روز موعود رسید و بنا به وعده آنجا رفتم ولیکن در دل من همچنان خلجانی بود. چون به خدمتش نشستم، نظر عمیقی در من افکند که ناگهان خود را در شهر اراک که مدتی محل سکونتم بود، یافتم
.
 
در آن وقت نیز پسرم در آن شهر ساکن بود. یکسره به خانه او رفتم، ولی به من گفتند: فرزند تو چندی است که از اینجا به جای دیگر منتقل شده است و نشانی محل جدید او را به من دادند. به سوی آن نشانی جدید راه افتادم و در راه با تنی چند از دوستان مصادف شدم که قرار گذاشتند همان شب به دیدن من بیایند
.
 
چون به در منزل فرزندم رسیدم و در را به صدا درآوردم، خادمه یی در را بگشود، چون خواستم که به درون بروم، ناگهان صدای مرحوم شیخ مرا به خود آورد، دیدم غرق عرق شده و خسته و کوفته ام
.
 
آنگاه دستوری از دعا و دوا به من مرحمت فرمود، ولی پیوسته در اندیشه بودم که این چگونه سیر و سیاحتی بود که کردم؟ پس از چند روز، نامه یی گله آمیز از پسرم رسید که چه شد به اراک و تا در خانه ما آمدی، ولی داخل نشده و بازگشتی و چرا با دوستانت که در راه، قرار ملاقات نهاده بودی، و شب به دیدار تو آمده بودند، تخلّف وعده کردی؟

و در پایان آدرس منزل خود را، در همان محل داده بود که من در آن مکاشفه و سیاحت به آنجا رفته بودم. »


پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385

کلام مولا علی

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :پند هایی از نهج البلاغه ،

کلام مولا علی


*پروردگار از نادانان پیمان نگرفت که دانا شوند ؛ مگر پس از اینکه از دانایان پیمان گرفت که به نادانان ؛ دانش بیاموزند.

*چه بسیار باشند کسانی که به دلیل گفتار نیک مردم ؛ در فتنه و فساد افتند.

*هنگامی که درباره دیگری سخن میگویی ؛ از خداوند بترس.

*محال است که پروردگار در شکر را به دل کسی بگشاید ؛ و در وفور نعمت را به رویش ببندد ؛ و غیر ممکن است که خداوند در توبه را بگشاید ؛ و در آمرزش را فرو بندد.

*ارزش بهره مندی از دنیا در اندک بودن آن است.

*آنکس که میان خود و پروردگارش ؛ ایمان خویش را پاک گرداند ؛ خداوند مهربان ؛ میان او و کار مردم ؛ سازش و سامان ایجاد می فرماید.

*ساکنان دنیا به کاروانیانی مانند هستند که در نیمه راه ؛ برای رفع خستگی نشسته و کاروان سالار بانگ زند که : کوچ کنید و منشینید که مهلت گذشته است.

*دل ؛ دفتر دیده است.

*از دنیا ؛ آنچه به سوی تو می آید بگیر و از هرچه از تو دور می شود ؛ روی بگردان.

*از کار خویش غافل مباش ؛ که کسی لحظه ای از تو غافل نیست.


یکشنبه 27 فروردین 1385

جهت بیداری در وقت معین

   نوشته شده توسط: علی رضا ولی نژاد    نوع مطلب :خواص آیات واذکار ،

جهت بیداری در وقت معین

 

هرکس این آیه را بخواند و بخوابد هر ساعتی را که نیت کند٬ بیدار می شود

بسم الله الرحمن الرحیم

قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو لقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحاً و لا یشرک بعبادة ربّه احدا.


تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic